مدرس - محقق - نویسنده - تهیه کنند ه و کار گردان -مخترع

گران سنگ

در میان این همه سنگ در دنیا آنکه گوهر میشود دو خصلت دارد،اول آنکه شفاف است و کینه نمیگیرد دوم آنکه تراشی زندگی را تاب می آورد !

چه جالب است !

ناز را میکشیم،آه را میکشیم ، انتظار را میکشیم ، فریاد را میکشیم ،درد را میکشیم ،ولی بعد از اینهمه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!از آنچه آزارمان می دهد…

دیروز قصد داشتم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد!اما امروز فهمیدم که اتفاق خواهد افتاد !این ما هستیم که نباید با او بیفتیم !

امروز فیلمی که ده آذر ماه 1377 در دفتر پیچ شمرون گرفته بودم را دیدم و جالب اینکه هجده سال بعدش دوباره ده آذر 1395 در خانه این فیلم را دیدم و فیلمی را هم از خودم گرفتم و امروز در ده آذر ماه 1401 باز فرصتی شد تا این فیلمها را ببینم و این بار نیز مطلب هم در قالب فیلم و هم در قالب مطلب به یادگار بگذاریم و این بدان معناست که عرض کرده اتفاقات خواهد افتاد چه ما بخواهیم و چه نخواهیم اما این ما هستیم که باید تلاش نماییم که نیفتیم و ار هم دست بر قضا افتادیم برخیزیم و باز بر خداوند توکل کنیم و دوباره راه مان را ادامه دهیم راهی که به دان ایمان داریم .لذت بخش ترین لحظه زندگی انسان وقتی است که ایمان داشته باشد بهترین تصمیمات را در طول زندگیش گرفته و خوب زندگی نموده مانند یک انسان کامل و نزد وجدانش شاد باشد که البته بسیار مشکل است اما همین اندازه همه که نیمی از تصمیمات زندگی تان را درست گرفته باشیم و نزد خود و خدایمان روسفید باشیم هم نعمتی است .

آرزو میکنم بتوانید این حس خوب را در وجودتان تجربه نمایید.

برای اینکه بتوانیم زندگی و روز های خوبی زین پس در مقابلمان داشته باشیم بران هستیم تا کارگاهی را با حضور شما دوستان و همراهان برقرار نماییم کارگاه آشتی در غروب یک روز از هر هفته میتواند شنبه یا سه شنبه ها باشد با ما تماس بگیرید و نام تان را بفرمایید تا در لیست حضار ثبت گردد.

ارادتمند

09121199415

جعفر صابری

 

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ پنجشنبه دهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 20:20 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دعا نویسی و یا…

داستان هست که زنی از همسرش راضی نبود و چون به اجبارخانواده با او ازدواج کرده بوده نزد دعا نویسی می رود تا بایش دعای نوشته و کاری نماید که همسرش که اطفاقاً هم مرد پول داری بوده از او دل بریده طلاقش دهد !دعانویس همان دعاهایی را نوشته و به زن می فروخت که بلکه چاره ساز شود یک روز دیگر زن کلافه میشود و به مرد دعا نویس می گوید مرد حسابی این دعا ها که بیشتر عشق و محبت همسرم را نسبت به من زیاد میکند و اگر این بار دعایت کارساز نباشد دیگر هرگز به تو حتی یک ریال هم نمی دهم !

دعا نویس که تهدید را جدید دیده بود به زن قول میدهد این بار اگر پول خوبی بدهد چنان دعای مینویسد که همسرش بلافاصله او را طلاق خواهد داد اما انجام این کار شرطی دارد و آن این است که وقتی دعا را در شب چهارم ماه قمری مورد نظر در قبر کودک نوزادی که چهل روز است مورده دارد خاک می کند به گرگ فکر نکند و حتی در ذهنش هم نام و یاد گرگ نیاید!چرا که کل دعا باطل خواهد شد و دوباره باید از اول این دعا را بنویسند و همان مسیر ها را طی نمایند.

و بیچاره زن تا امروز که من میدانم صاحب دها نوه و حتی نتیجه شده هر وقت میرود دعا را چال کند به یاد گرگ می افتد و دوباره از اول …

شرح این داستان این است که گاهی نمیشد که نمیشود و تلاش بی فایده است ! عشق و یا نفرت دوست داشتن یا نداشتن باشد سر جای خودش اما واقعیت در بیان این موضوع حذف مطرح نمودن این مطلب است که اگر افراد بدانند در هر زمان که میخواهند خلافی را مرتکب شوند امکان دیده خواهند شد و نه تنها آبرویشان می رود بلکه به شدت با آنها برخورد قانونی خواهد شد هرگز ریسک این خطا را نمی پذیرند! این شرایط که متخلفین در جامعه بخصوص جامعه اسلامی بدانند که هر یک از افراد می توانند به عنوان یک مطالبه گر نظاره کننده هرگونه خلاف نباشند و با اطلاع رسانی به مسئولان دلسوز و وظیفه شناس که موظف شده اند با این گونه خلافها برخورد نمایند .

سامانه ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور برای این کار تهیه شده و هر ایرانی میتواند یک مطالبه گر باشد ،بد نیست بدانیم فقط موضوع حجاب مورد نظر بحث امر به معروف نیست میتواند موارد گوناگون را در بر بگیرد از مکانهای عمومی تا فروشگاه ها ادارات دولتی و یا دارو خانه ها هر جایی که وظیفه خدمت رسانی به مردم را دارند و کار شکنی می نمایند این حق ملت شریف ایران است که بتوانند از حقوق مطالبه گری خود بهره مند شوند و سایت زیر این وظیفه را به نحو احسن انجام میدهد لااقل برای چند مورد که من پیگری نمودم نتیجه بخش بوده نکته مهم دیگر این است که حقوق فرد مطالبه گر رایت میشود و نامی از وی در جایی ثبت نمی شود .

به امید داشتن کشوری که حق به حقدار برسد .

یا حق

جعفر صابری

https://khedmat.setadabm.ir/

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 21:46 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

ابزارک تصویر

[ چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 21:44 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

موضوعات مرتبط: تصویر

[ دوشنبه هفتم آذر ۱۴۰۱ ] [ 22:45 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

جلسه شورایاری محله باغ فیض شب ششم آدر ماه 1401

موضوعات مرتبط: تصویر

[ یکشنبه ششم آذر ۱۴۰۱ ] [ 22:22 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

خاک سپاری

انسان از خاک است و بی شک جسمش نیز به خاک باز میگرد،اما براستی آیا با مرگ انسان زندگی او به پایان میرسد و دیگر نامی و یادی از او باقی نخواهد ماند؟

آمده است شهدا زنده هستند و در بین ما زندگی میکنند و یا میگویند روح انسان مدتی پس از مرگش در بین زندگان به سر خواهد برد و دها مطلب این گونه اما آنچه واقعی تر از همه اینها می باشد وقتی انسانی خدماتی درست و یا غلط داشته باشد نه تنها در یاد ها بلکه در تاریخ نیز ثبت خواهد شد و همواره نامش و یادش بای نسلها زنده است و اینکه بگوییم او را به خاک سپردیم و همه چیز به پایان رسید شاید تامل دارد.

یک نویسنده ،شاعر ،دانشمند و …با اثری که از خود به یادگار می گذارد همواره انسان های بد از خودش را به اندیشه ها و نیاتش پیوند میدهد .

بسیاری از ما در بین مطالب مان سخنی از بزرگی را نقل قول میکنیم و همین گونه نامش را زنده می داریم پس میتوان گفت انسان ها هرگز نمی میرند و یا بهار بگویم مرده آن است که نامش به نکویی نبرند!

در این میان میتوان به نقش واقعی پیدایش مان و راز خلقتمان بیشتر بیندیشیم که به چه منظور متولد شده ایم آیا خلقت این جهان پهناور و کهکشانها فقط برای این بوده مه ما متولد شویم و تولید مثل نمائیم و بعد هم بمیریم و به خاک سپرده شویم.

زنده یاد حسین پناهی چقدر زیبا و دلنشین سرده که:

دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟

جونور کامل کیه؟

واسته نیار به عزتت خمارم

حوصله هیـــچ کسی رو ندارم

کفر نمیگم سوال دارم

یک تریلی محال دارم

تازه داره حالیم میشه چیکاره ام

میچرخم و میچرخونم سیاره ام

تازه دیدم حرف حسابت منم

طلای نـــــــابت منم

تازه دیدم که دل دارم بستمش

راه دیدم نرفته بود رفـــــت مش

جوونه ی نشکفته رو رســــتمش

ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مـــرگ نبود! جون شما بـــود؟

مردن من مردن یک بـــرگ نبود! تو رو به خدا بـــود؟

اون همه افسانه و افسون و لــــــش؟

این دل پر خون ولـــــــش؟

دلهره گم کردن گدار و مارون ولــــــش؟

تماشای پرنده ها بالای کارون و لــــــش

خیابونا,سوت زدنا,شپ شپ بارون و لـــــش؟

دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟

جونور کامل کیــــــــه؟

گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم

چشم فرستادی برام

تا ببینم که دیـــــــدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟

کنار این جوی روون نعنــــــاش چیه؟

این همه راز این همه رمز

این همه سر و اسرار معمـــــاست؟

آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نــه والله!

مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نــه بالله

پریشونت نبــــودم ؟

من حیرونت نبودم؟!

تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمـــه!

اتم تو دنیای خودش حریـــــــــف صد تا رستمه

گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه

انجیر میخواد دنیا بیاد آهن وفسفرش کمـــه

چشمای من آهن انجیر شـــدن

حلقه ای از حلقه زنجیر شـدن

عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم

چشم من و انجیر تو بنـــــازم

دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟

جوونور کــامل کیـــــــه؟

و یا در وصیت نامه اش می نویسد :

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانید!

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.

آیا میتوان بعد از خواندن این متن گوتا به این نیندیشید که راز خلقت ما چیست و برای چه به دنیا آمده ایم ،آیا بهتر نیست به زن بودنمان بیندیشیم و این که فردی مفید و ارزشمند باشیم !

یا حق

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ جمعه چهارم آذر ۱۴۰۱ ] [ 17:48 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

نقاشی سیاه قلم کار دکتر جعفر صابری

[ چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ ] [ 21:23 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

تقدیر از جناب آقای تفرشی یکی از نویسندگان و صاحب نظران قانون گزار

موضوعات مرتبط: گزارش

[ چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ ] [ 21:22 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار جمعی از مهاجرین افغانی با دکتر جعفر صابری و طرح مشکلاتشان

موضوعات مرتبط: گزارش

[ چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ ] [ 21:20 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حضور دکتر جعفر صابری و سخنرانی در مراسم هفته بسیج و شهدای دفاع مقدس

موضوعات مرتبط: گزارش

[ چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ ] [ 21:18 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حضور جناب آقای جعفر صابری در دومین نشست انجمن تولید گنندگان گیاهان داروی کشور در اتاق بازرگانی عصر روز سه شنبه اول آدر ماه 1401

موضوعات مرتبط: گزارش

[ چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ ] [ 21:16 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار آقای دکتر جعفر صابری در سفارت کبرای افغانستان ، تهران و گفتو گو در خصوص کمک بیشتر به مهاجرین محترم

حضور جناب مهندس توانا نماینده بخشی از جامعه مهاجرین افغانستان

حضور تعدادی از مهاجرین محترم در دفتر سفارت

ظهر روز بیست هشتم ابان ماه 1401 دیدار با جناب اقای عبدالقیوم سلیمانی به عنوان مستشار وزیر مختار و معاون جدید سفارت افغانستان در تهران

موضوعات مرتبط: گزارش

[ شنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۱ ] [ 22:26 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]
[ جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:49 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حضور دکتر جعفر صابری در انجمن فر هنگی و ادبی میثاق به مناسبت هفته کتاب آبان 1401

موضوعات مرتبط: گزارش

[ جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:48 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

موضوع آماری ایران

نگاهی موضوع آماری و جمعیت شناسی ایران امروز 1401

جمعیت ایران در زمان 1357 با 36 میلیون نفر حدود 43 سال

و امروز این جمعیت 84 میلیون نفر

که 42 میلیون نفر از آن را بانوان تشکیل میدهند

با نگاه اولیه متوجه میشویم که این 42 میلیون نفر زن از کل جمعیت 36 میلیون نفری قبل از انقلاب سال 1357 بیشتر است

جالب است بدانید از این 42 میلیون نفر زن فقط 14 در صدر متولدین قبل از 1357 می باشند و86 در صد بعد از انقلاب متولد شده اند

پس این جامعه بشدت رشد نموده است و نقش تحصیلات هم بسیار مهم است چرا که

معذالک این جامعه رشد یافته با نرخ بیکاری بالایی مواجه است

حتی اگر خوشبینانه بگویم نرخ پاین بیکاری است اما باز بالا میباشد

حال این بیکاری شکا نا بابری بین زن و مرد هم تقسیم شده است به استناد آنچه سازمان برنامه و بودجه بیان میکند

نرخ مشارکت اقتصادی زنان در سال 1400 حدود 3/13 می باشد و برای مرد ها 7/68 می باشد یعنی مرد ها 5 برابر زنان نرخ مشارکت اقتصادی شان است هستند

و در مقابل ما میبینیم نرخ بیکاری زنان 16 در صدر است و نرخ بیکاری آقایان 9/7 دهم در صدر است که آمار می گوید 2/9 دهم درصد کل آن است

یعنی نرخ بیکاری نیان دو برابر زنان است

این در حالی است که نرخ جوانان 18 تا 35 سال آن آمار 2/7 دهم درصد برای آقایان میشود 8/13 دهم و بای بانوان میشود 3/28دهم

یعنی جمعیت جوان 18 تا 35 سال کشور دو برابر کل بیکار هستند!

و در مقابل همین جامعه رشد کرده تعداد دانشجویان 2104000 هزار نفر در سال تحصیلی 1399و1400 است که 1041000نفر مرد است و 1063000 نفر زن هستند یعنی تعداد دانشجویان زن 20000 هزار نفر بیشتر از آقایان میباشد.

با این نگاه متوجه میشویم زنان بیشتر دانشجو شده اند اما نرخ بیکاری آنها دو برابر است و نرخ مشارکت ایشان هم یک پنجم مرد ها است 5/1 طبیعی است که یک تبعیض ساختاری علیه بانوان به وجود آمده است و این از نگاه آنها مخفی نمی باشد.

از طرف دیگر در ده 10 سال گذشته همین جامعه میزان برخورداری ثروتمند ترین به دهک به فقیر ترین دهک از 11 بابر تبدیل به 14 برابر شده است یعنی نابرابری هم در این جامعه گسترش پیدا کرده است

حال اگر بخواهیم این وضعیت را بهتر درک نماییم بد نیست به آمار و گزارش مرکز پژوهش مجلس در سال 1399 نگاهی بیندازیم : ما در طول ده نود یک افول اقتصادی وحشت ناک را تجربه کردیم این افول به طوری است که میگویند اگر تا شش سال بعد از 1399 یعنی تا سال 1405 ما سالی 8 در صدر رشد اقتصادی داشته باشیم توجه کنید برای کشوری که از اول دهه 90 تا پایان دهه 90 این رشد اقتصادی صفر بوده و نرخ سرمایه گذاری از استهلاک کمتر شده این گزارش می گوید ما سال 1405 میرسیم به جایی که سال 1390 بودیم یعنی بعد از 15 سال با توجه به رشد جمعیت اگر بتوانیم سالی شیش درصد رشد کنیم میرسیم به جایی که تازه سال 1390 بودیم !

یعنی چیزی در حد غیر ممکن

این جامعه جامعهی است که 60 درصد شاغلین آن طبق آمار مرکز پژوهش های مجلس بیمه هم ندارند!

این جامعه جامعه ی است که در طول دهه 10 سال گذشته نابرابری هم بیشتر شده این جامعه جامعه ی است که به دلیل تورم بالا که روزگاری تورم بطور میانگین 15 تا 20 در صدر تورم ساختاری داشت اما امروز این تورم رسیده به 40 درصد در این به دلیل تورم بالا و و بدلیل رشد اقتصادی صفر یک فقر گسترده را تجربه میکند

آخرین آمار نشان میدهد که ما 4/18 دهم فقر مطلق داریم این یعنی از هر 5 پنج نفر که از کنار مارد میشود اگر خودمان نباشیم فقیر مطلق است!

در چنین جامعه ای که دولتش بشدت کسر بودجه دارد

این را ما باید بدانیم در کجا زندگی می کنیم ما در جایی زندگی میکنیم که

باید بگوییم ما در فاصله سالهای 1380 تا 1397 تجارتی داشتیم که در سال 1380 با 80 درصد از تجارتمان با 23 کشور صورت می گرفته و از 1397 سال 54 درصد تجارت فقط با سه کشور تجارت داریم چین ، امارات ، عراق یعنی جدا افتادگی از جهان ،تولید درآمد سرانه را از دست داده است .پس از داخل تضعیف شدیم و به شدت به مردم فشار اقتصادی وارد شده است !

در حالی که کشور ده میلیون نفر جمعیتش افزایش پیدا کرده 40 در صد از تولید و درآمد سرانه را از دست داده است.

در حالی که میانگین تورم در 2018 بوده 4/2 درصد و تورم بلند مدت ایران بوده 20 درصد و فقط سه کشور ونزوئلا ،آرژانتین و زیمباوه بعد از ایران تورم آن بیشتر بوده .

ایران در سالهای 1390 تا 1398 بیش از 34 درصد درآمد سرانه را از دست داده است.

60 درصد از شاغلان بیمه ندارند و فقر مطلق هم وجود دارد در چنین بستری محیط کسب و کار هم سه مشخصه بد داشته:

بازار کار بد

ثبات اقتصادی کلاش پایین بوده

کارایی بازار کالا هم نداشته است

سه ویژگی مثبت هم داشته که عبارتند از :

اندازه بازار ش برگ است

ظرفیت نو آوریش هم زیاده

سلامت نیروی انسانیش هم بالا است

به معنای دیگر نیروی انسانی خوب و بالا داریم که شوربختانه برایش بازار کاری تعریف نشده است

طبیعی است در چنین شرایطی این نیروی کار جوان احساس هدر رفتن میکنه احساس عصبانیت می کند احساس استیصال می کند در همین بازده زمانی شرایط شکاف درآمد و هزینه دولت افزایش پیدا میکند یعنی دولت ضعیف تر و ناتوان تر شده است

در نگاه کارشناسانه باید عرض کنیم جامعه ایران بشدت بالغ شده است از 37 میلیون نفر شده 84 میلیون نفر تحصیلات بشدت افزایش داشته است،آگاهی اجتماعی بسیار رشد داشته است،باید عرض کنم علی رغم نظرات موجود هیچ کشوری در خاورمیانه تیراژ کتاب های چاپی و عناوین آنها به اندازه کشور ایران باشد.

این جامعه بشدت جهانی شده و دنبال مقایسه خود با جهان است!مردم این کشور به سفر های مختلف می روند و خود را با مردم جهان مقایسه می نمایند؟

این جامعه ای که بزرگ شده مواجه شده با یک ساختار حکمرانی که مدام دارد توان خود را از دست میدهد بر سر موضوعات مختلف انرژی خود را به هدر داده و امروز به جایی رسیده که تمام شاخص های اقتصاد کلان را نیز از دست داده است.

در سال 1394 بحثی با عنوان نماینده بهران ها

مانند مشکل محیط زیست و نابودی پیکره های آبی که در حال خشک شدن هستند،و یا خشک شدن و یا بهران مهاجرت و بخصوص بهران مهاجرت که نیروی متخصص و تکنسین و نیروی کار را از دست میدهیم

من نمی خواهم بگویم میانگین هوشی مدیران دولتی و مسئولین بالاتر از جامعه نیست !یعنی آدم های که در مسئولیتهای تصمیم گیری قرار گرفتن می توان انتخاب کرد که از میانگین آدمهای معمولی جامعه هم پایین تر هستند!

این وضعیت جامعه ایرانی ا به یک استیصال کشانده است و رویای توسعه به باد میرود جامعه احساس می کند تمام ظرفیت هایش را دارد از دست میدهد،

انسان موجودیست که در سایه آینده زندگی می کند ماهواره در سایه آینده زندگی میکنیم و باید عرض کنم اکثریتی از جامعه احساسش این است و معتقد است این مدل حکمرانی و این مسیری را که در حال طی نمودند هستیم آیندی را برایش بنا نمی کند.

نتیجه این است که جامعه ما جامعه نا آرامی است که حق هم همین می باشد چرا که زیر سایه جامعه ای زندگی میکند که آیندی را برایش فراهم نمی سازد ما در سال 1390 هم همین مطالب را عرض می کردیم ولی جماعتی می گفتند نه آیندی روشن دارد و باید بگویم از سال 1390 تا 1400 بیش از 30 درصد از اقتصاد خود را از دست داده است و پیکره های آبیش خوش شده و مهاجرتش رشد پیدا کرده و شاخص های اقتصاد کلان بد تر شده است تورم ساختاری مزمنش تقریبا دو برابر شده است

اگر این مسیر درست بود باید از 1390 تا 1400 یک اتفاقی می افتاد

بنابراین یک آنچه امروز با آن ما مواجه هستیم یک جامعه نا آرام است که حق دارد و ناراضی و حق هم دارد.

موضوعات مرتبط: مطلب

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 0:1 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

خدا چی!

شاید این روز ها دل بعضی از آدما گرفته باشه و همه چیز را از چشم خدا بدانند و اینک

ه خدایی نیست و گرفتاری من باعثش خدا است و از این گونه اندیشه ها که گاهی مواقع هم حتی به زبان می آورند اما تح دل کمتر انسانی بخصوص ایرانی جواعت بی خدایی وجود دارد همه ما با خدا و خدا ترس هستیم حال اگر کمی هم دل شکسته شدیم دال بر این است که روزگار سختی شده و فشار های اقتصادی زیادی روی اقشار محروم جامعه است اما صبوری و قناعت و متانت طبع ایرانیان بیش از این ها است و لا عقل در بین خودشان کمتر دیده شده که زن بر شوهرش قزب کند که نداریم و این صحبت ها !

اما دوستی میگفت همسرم مدت هاست با کمترین جرو بحثی پای خدا را میان میکشد و کفر میگوید و من را مورد تمسخر قرار میدهد که ای بابا تو هم با این خدایت هر چی می شود میگوای خدا بزرگ است امید به خدا و از این مزخرفات…

یاد سخنی از مرحوم پدرم افتادم که میگفت روایت داریم روزگاری خواهد رسید که دین داری و با خدا بودن بسیار سخت خواهد شد و مردم از خدا هم بیزاری می جویند !

حاج احمد میگفت دوستی مرا مسخره میکرد که ای بابا کدام خدا و کدام روز حساب و کتاب و بهشت و دوزخ …گفتم تو راست میگویی گیرم نودونه درصد سخن تو را ست باشد و هیچ حساب و کتابی هم ته داستاز این جهان نباشد فقط یک درصد فکر کن که باشد …نه ترس دوزخ ونه عشق بهشتم آرزوست بردار زرخ پرده که مشتاق نگاهیم.

این جهان بازخورد برنامه و روش زندگی ما است و بی شک رفتار و نیات درست و غلط ما به خودمان نیز باز میگردد و داشتن امیدی به خدایی که ما را خلق نموده و کائنات می تواند شاد در بعضی مواقع باز دارند از خلاف و گناه باشد در مواقعی هم مشوق انجام اعمال خیر! آیا این بد است؟

سالها به ما آموختند که با خدا باش و پادشاهی کن

بی خدا باش و هر آنچه خواهی کن

این که انسان به چیزی امید داشته باشد و در هر کاری توکل بر خدا داشته باشد مغایرتی با انسانیت ندارد اینکه اگر سختی و دشواری پیش آمد به خدا امید داشته باشیم بد نیست …

اگر انسان مترقی و پیشرفته و دانشمندی هستیم شایسته است که به عقاید و نظرات هم نیز احترام بگذاریم بخصوص اگر مذهبی هستیم بدانیم که هیچ دینی جز محبت در دل ها جای نمی گیرد و تنها با دوست داشتن و احترام گزاردن به دیگران است که بزرگ و محبوب خواهیم شد .

گاندی می گوید:

روزی که قدرت عشق بر عشق قدرت غلبه نماید جهان صلح را خواهد شناخت.

یا حق

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 11:3 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حضور دکتر جعفر صابری و جناب پرو فسور سوزنچی همچنین جناب قلندری از ارشاد تهران در نشست سیمین سال همکاری ایران و تاجیکستان در سالن همایش های سپهر عصر سه شنبه دهم آبان ماه 1401

موضوعات مرتبط: تصویر

[ چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 21:6 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

موضوعات مرتبط: تصویر

[ چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 21:5 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حضور و سخنرانی دکتر جعفر صابری در دبیرستان امام هادی منطقه پنج اول مهر ماه

موضوعات مرتبط: تصویر

[ چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:58 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار با خانم گل محمد معلم نمونه افغانستانی و تقدیر ز وی

[ چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:57 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

ملاقات با آقای رمضان امامی مربی و سرچرست تیم فوتبال بچه های افغانستانی مهاجر ایران

موضوعات مرتبط: گزارش

[ دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 22:22 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار دکتر جعفر صابری با آقای پوریا نامور عزیز کم بینا برای کار آفرینی و اشتغال زای چند نا بینا

[ دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 22:16 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

م

موضوعات مرتبط: تصویر

[ دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 22:14 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

جناب زمانی

موضوعات مرتبط: تصویر

[ دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 22:12 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

ملاقات

موضوعات مرتبط: گزارش

[ دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 22:9 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

اهل ثروت نشود هرکه نشد اهل فصاد

تا که دندان نخورد کرم طلائی نشود

قدیما داشتن دندان طلا در دهان نشان از مکنت مال و ثروت بود و بیشتر آدمها سعی میکرد با نشان دادن دنانهای طلایشان به دیگران فخر بفروشند.

داشتن دندان طلا سوای آنکه برای صاحبش هزینه داشت نشان از این بود که دندان وی در طول زمان آسیب دیده و به ناچار روکشی از طلای روی دندان خراب کشیده شده است.

ابیات فوق به این موضوع اشاره میکند که بیشک دندانی توسط آسیب دیده که به ناچار روکشی از طلا را بر آن قرار داده اند پس درنهان این زیبایی پلیدی وجود دارد .

مولا علی علی سلام نیز بیانی زیبا دارد که هیچ کاخی ساخته نمیشود مگر در کنارش خرابه ای باشد…

و اینگونه است که شاعر می فرماید اهل ثروت نشود هرکه نشد اهل فساد …نمی شود ثروتمند شد مگر اینکه چشم بر همه درد ها و رنج های انسانهای اطرافمان ببینیم، حقوقشان را نادیده بگیریم اگر صاحب کارگاه کوچک بودیم و منزلی در نقطه مرکزی شهر داشتیم به مت خود و تلاش کار گران و لطف پروردگار منزلی در شمال شهر خریدیم و کارگاه را کار خانه نمودیم بد نیست به فکر کار گرمان هم باشیم و منزلش را از جنوب شهر و یا هاشه ها به داخل و مرکز شهر بیاوریم این گونه انصاف داشتن زیباست .

این روز ها با نشان دادن رفتار و منش انسانی خودمان می توانیم نشان دهیم چقدر پایبند اخلاقیات هستیم مادرم به ما میگفت : آدمی در سختی آدمیت خود را نشان میدهد .

یا حق

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ شنبه سی ام مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:37 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حرفهای ناگفته

بیشتر ما آدم ها بار ها در خلوتمان با خودمان صحبت میکنیم و از چیز های می گویم که کمتر به دیگران ابراز می داریم و این حرفهای ناگفته در واقعه گفته میشود اما شنوینید نیست تا بشنود، ما صحبت هایمان را میگویم و به شکلی خالی می شویم اما این صحبت ها همانجا نمی ماند و دها پاسخ و سوال دیگر برای ما به همراه می آورد رنج تنهایی و نبود هم صحبت درد فراگیری شده که در قرن حاضر با وجود این همه امکانات ارتباط جمعی هر روز هم بیشتر میشود ، گوی هیچ کس دوست ندارد صحبت کند و اگر هم صحبتی میکنند در خلوت با خودشان است ،کودکان شاد هستند و ساده با همان سادگی صحبت می کنند و همه چیز را به زبان می آورند بدون اینکه بخواهند مخفی کاری نمایند اما ما بزرگ تر ها به آنها میگویم این طور صحبت نکن این را نگو این مطالب را نباید به این شکل بیان کنی و این گونه فرزند آدمی نیز می آموزد که نباید همه چیز را بیان کند و گاه باید سکوت نماید و یا حتی دروغ بگوید .

خیلی وقت ها آدمی به سراغ حیوانات میرود و ساعت ها با آنها صحبت می کند و یا اینکه حیوانی را به منزل می آورد و از مشکلات و برنامه هایش با آن حیوان گفت و گو مینماید.

شاید این کار کمکی به بیان احساسات فردی باشد از نظر روانشناسی هم مورد زیادی نداشته باشد امام بدلیل گستردگیش بخصوص در سنین بالای چهل سال از نظر جامعه شناسی می تواند یک آسیب جدی به شمار می آید.در نظر بگیرید خانای که مادر با خودش و پدر با خودش صحبت کند و بچه ها با موبایل ها یا حیوانات خانگی شان مشغول باشند و کمتر برای بیان احساساتشان به یکدیگر وقت بگذارند در دراز مدت چه اتفاقی می افتد ؟!

زندگی ما وقتی معنا پیدا میکند که بتوانیم قدرت تحمل شنیداری خود را بالا ببریم و لا عقل شنونده خوبی باشیم این سکوت ها نتها خوب و رضایت بخش نیست که بیشتر مواقع خطرناک هم می باشد .

سکوت سرشار از ناگفتنی ها است !

این قسمتی از شعر زند یاد احمد شاملو است و می توان گفت این ناگفتنی ها گاه تبدیل به فریاد و پرخاش نیز می شود که باید با هزینه گرانترین با آن مواجه شد!

برای شنیدن حرف های ناگفته یک دیر وقت بگزاریم و از بیان سخنانمان با دیگران نهراسیم و طفره نرویم باور داشته باشیم که این گفتن ها بی تاثیر نیست لااقل بنویسیم و به دست طرف مقابل مان برسانیم در خود ریختن و سکوت کردن قضاوتی سخت است بدون اینکه به طرف مقابل فرصت شنیدن و یا دفاع کردن داده باشیم .

یا حق

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ شنبه سی ام مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:35 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۱ ] [ 22:43 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار با دوستان در خصوص ایثارگران و رزمندگان زمان جنگ و برنامه ریزی بای ایشان

موضوعات مرتبط: گزارش

[ سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۱ ] [ 21:37 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

ملاقات با جناب آقای دکتر احسان همراه

ملاقات و تفدیر از جناب آقای دکتر احسان تالقانی

 

اتاق خواب

اتاق خواب

بیشتر ما تلاش میکنیم زندگی درست میکنیم ازدواج و به سختی یک خانه تهیه می کنیم یا اجارای و یا خرید به امید اینکه سرپناهی باشه برای پیری و خستگیامون ، ولی تازه یواش یواش بچه ها بزرگ میشن و اولین چیزیی که از ما توقع دارند یک اتاق تا مستقل باشن حالا با این شرایط زندگی اگر معمولی باشد یک اتاق و یا نه نهایت دو تا اتاق هر خانواده داره چی بشه که جماعتی مثل ما یک آپارتمان سه خوابه داشته باشد آن هم بدون شک دو یا ستا بچه خواهد داشت و با این شرایط بیشک جای پدر خانواده همیشه گوشای از حال است و مادر نیز یا تو اتاق دختراس یا همان دور ور حال پذیرایی یه جای رو زمین یک پتو میندازه زیرش میخوابه!

خلاصه کمتر خانه ای از جماعت ایرانی را می توان سراغ گرفت که زن و شوهر بعد از بیست سی سال زندگی مشترک صاحب یک اتاق مخصوص و یا اتاق خواب باشند !

تازه یک جورایی هم این موضع در بعضی خانواده ها بشدت مورد تعجب است بچه ها هم که دیگر بزرگ شده اند کم کم باور کردند که آنها را لک لکی آورده و روی بام خانه گذاشته و تولدشان نتیجه یک رابطه زناشویی نبوده است!

بیچاره مادرم از پدر که خبر ندارد بندی خدا بابای خانه هراز چندی باید ماموریت های شهرستان برود و این کار بازدید و ماموریت ها حتی بعد از بازنشستگی هم بیشتر وقتها ادامه دارد به هر شکل هزینه ای زندگی بالا است .

اگر از حال و هوای طنز این نوشته بگذریم و به جنبه واقعیتش بنگریم متوجه میشویم که چرا بخش زیادی از زندگی های ما بی روح شده و در خانه هایمان سرما بیداد می کند هیچ عشقی نیست و اگر هم هست بی روح است روابط زناشویی به مرور کم رنگ شده و یا بی رنگ شده شرم حضور بچه ها و حتی عروس و داماد یا نوها همه و همه گویا زندگی زناشویی تنها تا قبل از تولد فرزند اول و همان دو سه سال ابتدای بوده و دیگر همه چیز تمام شده بیشتر اختلافات که به طلاق هم ختم می شود ریشه در همین داستان ساده اتاق خواب دارد اما کمتر سراغش می روند و گویا تابویی است بسیار ترسناک !

خانم ها بعد از تولد فرزندشان نقش مادری را بسیار پر رنگ تر می کنند و محبتشان را به همسر یا همان فرزند پسر بزرگترشان کمتر می نمایند البته بیشتر مواقع این موضوع را انکار کرده میگویند نه اما اگر منصف باشیم باید بگوییم پاسخ همان بله است !

اینجاست که مرد خانواده احساس بی مهری و توجهای را کم کم حس میکند و فیلش هوای هندوستان کرده دلش به دنبال درمان تنهایی هایش می رود، بهانه گیری ها شروع میشود لجبازی ها و خلاصه اگر از من می پرسید علت بیشتر طلاق ها همان کم رنگ شدن اتاق خواب همسران است ولا غیر

یا حق

جعفر صابری

جاده سبز

بیشتر ما ها این روز ها دارای گوشی های هوشمند هستیم گوشی هایی که بدان دلیل هوشمند نام گرفته اند که همه چیز را به هوششان میسپارند چه دوست داریم و چه مسیری می رویم و یا چه می خوریم و …هر یک از برنامه های داخل گوشی های هوشمند ما طوری طراحی شده اند که همان ابتدای نسبشان هرچه برای ما ارزش دارد را به هوش خود می سپارند و برخلاف ذهن ما که شاید روز فراموش نماییم آنها هرگز فراموش نمیکنند !

آنه به داد خواهند داشت در چه روزی چه حسی داشتی و کدام پیام تو را شاد کرده حتی توانایی آن را دارند که هر زمان اراده نمایند تصویر و یا فیلم هر لحظه از زندگی ما را بردارند و در بایگانی خود ثبت و نگهداری کنند ولی ما گاه حتی فراموش میکنیم رمز ایمیلمان که برای اولین بار به کمک آن این برنامه را نصب کرده بودیم چیست باز آنها به یاریمان می آیند و رمز را به ما گوشزد می نمایند و این همه به برکت تکنولوژی است که میلیارد ها دلار پایش سرمایه گذاری شده تا ما را در مسیری قرار دهند که جاده سبز نام گرفته جاده سبز یا جاده مورد تایید و قابل اطمینان است جایی که همه چیزش قابل کنترل است و هیچ نکته محرمانه و خطرناکی در آن نیست این آن چیزی است که بشر امروز با آن که میداند اما یا بی تفاوت است و یا با آن کنار آمده و چاری نیز ندارد !

خیلی مهم است که بتوانیم خود را کنترل نماییم و هر تصویر را تائید یا ارسال نکنیم کار دشواری است که هر مطلبی را باز نکنیم و نبینیم و همه این ها تعریف شده است من پیشنهاد میکنم بد نیست بعضی مواقع رمز ایمیل آدرس خود را تغییر دهیم و بسیار در تایید و یا رد مطالب شبکه های اجتماعی دقت نماییم و بطور کلی زمان کمتری خود را اسیر این عفریته چند چهره نماییم.

زندگی ما بیش از این ها می ارزد که بخشی از آن را به دانلود و پخش دیگرش را به آپلود بگذرانیم، زندگی ما مثل یک کلاف کاموا می ماند که باید با وصله آن را ببافیم غافل شویم در آن پیچی می افتد و ساعت ها از عمرمان را باید صرف باز کردن آن گیرو گور نماییم وو اگر نتوانیم ناچار میشویم آن را از هم جدا کنیم و بعد به هم گره بزنیم و به سختی این گره را در لابلای بافته خود مخفی کنیم ،خیلی ها از من می خواستند تا اگر آشنا دارم حتی شناسنامه خود را عوض کنند تا نامی و نشانی از فردی یا حتی نام قبلیشان نباشد!

غافل از اینکه دنیای هوشمندی داریم و همه چیز ثبت شده !

دوست گرامی خیلی با دقت در جاده سبز قدم بردار و بافتنی خودت را بباف آنطور که شایسته و بایسته تو است کینه و نفرت گاه گره های گوری در کلاف زندگی به وجود می آورد و گذشت و صبوری راه چاره است زمان را مدیریت کنیم و با دقت به کارمان بپردازیم در لحظه زندگی کنیم ،گاهی وقتها میبینم شخصی با عجله رانندگی میکند و با سرعت می راند بزرگوار یه جای اگر ترومپت نگیره ساعت ها و روزها و شاید سالها گیر بیفتی و ناچار بشی صبور باشه !

یا حق

جعفر صابری

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک نمائید

پرده

داستان از این قرار است که دوستی میگفت :رفیق هم خدمتیم آمد پیشم و گفت فلانی من بد جوری گیرم خانه خریدم ولی هیچی توش نیست حتی پرده هم نداریم و آرویم در خطر است همه می آیند خانه دیدنی ما ولی ما …گفتم نگران نباش با چقدر کارت راه میفته رقمی را گفت و من با توجه به اینکه ان رغم را برای قصتم کنار گزاشته بودم گفتم به پاس سالهای گزشته و دوستی قدیمی به او میدهم دادم و او مرا قصم داد که در آخر هفته آینده با همسرم و بچه ها به منزلشان برویم حتی گفت خودم با ماشین میام دنبالتان ،بگزریم روز موعود فرا رسید و آمد تا ما را ببرد منزلش وقتی رسیدیم خدارا شکر منزل بسیار آبرو مندانی داشت ما هم به رسم ادم کادی برای خانه نو برده بودیم و شام و پذیرایی اما بعد از شام دوستم گفت ببخشید تا شما این فیلم را با خانم بچه ها نگاه کنید من ضروف شام را بشورم و بعد رفت آشپزخانه و بعد از شستن ضروف با یک سینی چای آمد و نشست کنار ما و شروع کرد به صحبت خانه چطوره خوبه ؟ شما هم باید انشالله بزودی صاحب خانه شوید و بعد رو به من کرد گفت مرد بیشتر تلاش کن خانم شما بیشتر از این ها حق به گردنت دارد من که دربس نوکر خانمم هستم بخدا نمیزارم ضرف هارا هم بشوره هر چی میخواد فقط میگم چشم مگه میشه آدم به این فرشته ها که حاضر شدن با من و امثال من و تو زندگی گنند چیزی جز چشم هم گفت و بعد یک پرتقال پوست کند و گزاشت حلو خانمش و من متوجه نگاهای خانمم شدم دلم میخواست من هم یک پرتقال برایش پوس بکنم ولی راستش خیلی خجالت میکشیدم ترجی دادم چیزی نگم اما این نا رفیق دوران خدمتم گویا آن شب مارا دعوت کرده بود که حسابی از خجالت مان در بیاید برای همین ادامه داد پرده ها ی خانه خوب است تازه دوختیم قبلی ها خز شده بود خانم اینا چند شد؟ خانمش هم رقم یرا گفت که ده براربر پولی بود که من به او قرض داده بودم و من ماندم خدایا چی میگه!دوستم گفت این روزها فقط خانم ها برای یه رنگ موشون باید و رقمی را گفت که من به او قرض داده بودم اینجا بود که من سرخی و حرارت وجود همسرم را از همان فاصله دو سه متری احساس کردم چرا که او در جریان دادن آن مبلغ به دوستم بود و چقدر هم ناراحت شد که ما قصدمان عقب می افتاد ولی من ترجی دادم مثل احمق ها همه چیز را نشنیده بگیرم و فقط با میوه خوردن سر خود را گرم کنم …و منتظر بمانم که ساعت رفتنمان برسد اما با کمال تعجب دوست نامردم گفت اگر دوست دارید شب بمانید وگرنه این سر کوچه ما آژانس تاکسی هست تماس بگیرم برای بردن تان …نامرد اگر می گفت برای برگشتن باید ما آن کرایه را هم میدیم هرگز به منزلش نمی رفتیم …بگذریم شب جمعه و آخر هفته بسیار خوبی را برای ما ساخت طوری که تا یک ماهی زنم فقط به من میگفت خوردی ! قربونش بری !

داستان این رفیق ما آنقدر برای من و شاید شما آشنا هست که جای هیچ گفت و گویی نمی ماند جز اینکه خداوکیلی با این نارفیق ها چه باید کرد !؟

آنچه بیش از هر چیزی مرا و دوستان چون مرا شاکی مینماید این است که میدانیم این گونه آدم ها بطور کلی بسیار خیانت کار هستند بخصوص به همسرانشان و وقتی این گونه عزیزم عزیزم میکنند بدون شک یه جای دارن یه غلطی می کنند و جالب این است که خانم های این افراد بشدت هوشیار و توانا هستند و بهتر از هر کس از خیانت همسرشان مطلاع می باشند !

اما زن های دیگر که نمی دانند و ظاهر داستان را میبینند و میگن عجب مرد خانواده دوستی است!

بگذریم آن دوستمان با همسرش آشتی کرده ولی آخرین خبر این است که دوست دوران سربازیش همسر دیگری هم گرفته و در حال جدایی از زن اولش هست که باید مهریه سنگینی هم بپردازد!

من فقط میگم خیلی مواظب زندگی هایمان باشیم و فریب حرف و ظاهر افراد اطرافمان را نخوریم !

یا حق

جعفر صابری

برای دیدن فیلم کلیک کنید

موضوعات مرتبط: مصاحبه

حضور دکتر جعفر صابری در مراسم شب چله کانون فر هنگی ادبی میثاق آذر 1401

 

حضور دکتر جعفر صابری در انجمن فر هنگی ادبی میثاق به مدیریت سرکار خانم مصطفی پور به مناسبت شب چله 1401

هیئت امنای انجمن فر هنگی ادبی میثاق

مطرح نمودن مشکلات مردم و همیاری به آنها در این ایام پیش رو

اشتغال خانم ها از زبان دکتر جعفر صابری

گزارشگر | جمعه دوم دی ۱۴۰۱ | 21:59

 

تغییر آدمها از زبان دکتر جعفر صابری

گزارشگر | یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۱ | 21:1

روی تصویر کلیک کنید

شب چله از زبان دکتر جعفر صابری

گزارشگر | یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۱ | 20:59

شب چله

دکتر جعفر صابری طرحی برای پلیس

گزارشگر | جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ | 17:14

دکتر جعفر صابری تغییر آدمها

گزارشگر | جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ | 17:7

روی تصویر کلیک کنید

چیزی بده درویش را

گزارشگر | یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ | 22:6

دانلود عکس دریا و ساحل HD

دکتر جعفر صابری دروغ

گزارشگر | یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ | 19:33

روی تصویر کلیک نماید

دکتر جعفر صابری خیانت

گزارشگر | یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ | 19:32

بنام خدای بخشنده مهر بان

یک استکان چای

روز تولدم

بخار روی شیشه ما به یاد کودکی هایمان انداخت و بلند شدم با انگشت روی شیشه یک قلب کشیدم و بعد تیری که از قلب میگذرد کاری که بار ها وبار ها در نوجوانی و جوانی روی شیشه های بخارگرفته انجام میدادم بعد برگشتم چایم هنوز داشت بخار میکرد شال گردنم را کمی شل کردم و خودم را روی مبل راحتی انداختم استکان چای را برداشتم و دوستی گرفتمش تا گرمایش جانم را گرم کند و بعد خیر به آسمان پشت پنجره شدم ابی نبود رنگش را دوست نداشتم ولی چه باید کرد آخرین روزهای پاییز است و هوای شهر مان آلوده مدارس تعطیل و از کسب و کار هم که خبری نیست خدا را شکر که تلفنم هم زنگ میخورد به جورابهایم نگاه کردم دلم میخواست مثل بچگیم شستم از لای سوراخی معلوم می شد اما نمیدانم چرا سالهاست دیگر جورابهایم سوراخ نمی شود چقدر مادرم سوراخ جوراب هایم را می دوخت و مدام قر میزد که چه غلطی میکنی !؟

مادرای کاش اینجا بود برایم لبو درست میکرد یا …چند وقت است به او زنگ نزدم این استکان چای را که خوردم حتما به او زنگ میزنم، آره حتماَ به او زنگ میزنم!

خوب شد امروز بیرون نرفتم بهانه خوبی بود که هوا سرد است و بارانی من نمیتونم بیام ،گاهی وقت ها خوبه که به خودم مرخصی بدم بعد از بازنشستگی کار کردن چه معنی دارد بیشتر از سی سال کار کردم صبح های زود بیدار شدم رفتم سر کار تا دیروقت جون کندم که یه روز بازنشسته بشم راحت بشینم تو خونه استراحت کنم و حقوق بازنشستگی بگیرم ای لعنت به این حقوق چندر گاز که باهاش نمیشه ده روز را هم سر کرد چه برسه به سی روز ماه!

باز هم دم بانک ها گرم که سالروز تولدم را تبریک میگن!

صدای مسیج بود ای وای لعنتی حالا چکار کنم جهندم ببینم کی چی نوشته ؟عجب خدا رحمتش کنه مرد خوبی بود مجلس ختمش را انداختن شنبه، پس شنبه عصر هم باید برم مجلس ختم حاج احمد آقا بیچاره سنی هم نداشت خوب یادمه وقتی اولین بار دیدمش حدود بیست سالش بود میگفت میخوام ازدواج کنم همین پارسال رفتم مجلس عروسی دخترش چقدر زود گزشت راحت شد این روز ها وقتی یکی میمیره باید گفت راحت شد!

چای هم سرد شد!

برم بگیرم بخوابم خسته هستم خیلی خسته هستم انگار یک عمر این خستگی تو تنم مانه دوست دارم گریه کنم اما بهانه ندارم لا مذهب اشکم هم در نمیاد !

چای هم خیلی سرد شد دیگه نمیشه خوردش باشه بعدن…

و هرگز بدنیا نیامد این آخرین اندیشه ها ی قبل از یک چرت کوچک بود که به خواب ابدی تبدیل شد!

بله همیشه همین طوری است ،حتی فرصت خوردن یک چای را هم نخواهیم داشت دوست من لحظات زندگی را خوب درک کن و اگر کسی را دوست داری همان لحظه که به او اندیشیدی گوشی را بردار و به او زنگ بزن شاید دیگر هرگز نتواند حتی فرصت یک تماس ار داشته باشی .

امروز تولد من و تو است تمام امروز مال من و تو است تمام این لحظات مال من و تو است و هیچ سرمایه ای بالاتر از این نیست که در اختیار من و توست !

یا حق

جعفر صابری

بیست و یکم آدر ماه روز نجات آذر بایجان عزیز و تولد دکتر جعفر صابری در دفتر کارش با حضور دوستان

جناب تشت ضرب مدیر محله خزانه و هنر مند دوست داشتنی و فعال حقوق

آزمایش آخر

پولس و تحریفات او

آدم تو زندگیش گاهی به نتایجی میرسه که فقط خدا میداند چه دردی را باید تحمل کند !

وقتی از دوستی عزیزی لطمه ای میخوری چنان میشکنی که چاری جز سکوت و صبر نداری !

کلاس چهارم دبستان بودم که عاشق شدم ،خنده دار نیست خوب بهتر بگم بعد از مادرم از یکی به اندازه مادرم خوشم آمده بود گرچه هم سن و سال بودیم ولی او یک کلاس از من بالا تر بود چون زودتر رفته بود مدرسه و درسش هم از من خیلی بهتر بود وقتی میخواست به من درس بدهد من خوب می فهمیدم ،از هزار تا معلم بهتر بود همیشه یک بوی خوبی میداد بوی گلهای خانه شان را ،خانه آنها بزرگ بود خیلی بزرگتر از خانه ما حیاط بزرگی هم داشتن پور از گلهای محمدی ،و یک درخت بیدمشک هم داشتن شاید بود بیدمشک بود هرسال مادرش عرقش را هم برای ما می آورد ،خوردنش چه آرامشی به همراه داشت!

نمیدانم چرا وقتی فهمیدم بعد از کلاس پنجم او را شوهر دادند آرزو کردم بمیرم ،دیگر زندگی ارزشی نداشت ،چرا دختر ها را انقدر زود شوهر میدهند ؟

من نمردم !شاید هم مردم نمیدانم ؟

اما دیگر هیچ کس را تا آن اندازه دوست نداشتم حتی دختر عمویم را که مرا دوست داشت ولی من با دیگری ازدواج کردم !

همیشه آزمایش آخر سخت است !نمیدانم شاید چون آدم ها همیشه در حال دادن آزمایش هستند!

من خودم به دوستم مدارکم را دادم تا ضامنش شوم مشکل مالیش حل شود میخواستم کل مبلغ را به او کمک کنم اما ندایی میگفت کمی اجول نباش صبر کن آدمها در لحظه عوض می شوند!

همه چیز خوب پیش رفت،قرار شد فردا برویم بانک و من ضامن او شوم نیمه های شب باز همان صدا به سراغم آمد که وقت آزمایش است و من برایش نوشتم فردا نیا مشکل کوچکلی پیش آمده !

صبح تا ظهر نشده بود او همه چیز را از بین برد تمام دوستیمان را و من به یاد این جمله مسیح افتادم که این روز ها میلدش است :

همچنین در متی 26: 31-35 می خوانیم که در شب آخر هنگامی که عیسی تحت تعقیب قرار گرفت خطاب به شاگردانش گفت: « همه ی شما دربارۀ من لغزش می خورید…. پطرس در جواب وی گفت: هر گاه همه دربارۀ تو لغزش خورند من هرگز نخورم عیسی به وی گفت : هر آینه به تو می گویم که در همین شب قبل از بانگ زدن خروس ، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد ، پطرس به وی گفت: هر گاه مردنم با تو لازم شود هرگز تو را انکار نکنم ،و سایر شاگردان نیز همچنان گفتند» همین حواریون با تمام این وعده ها زمانی که حضرت مسیح دستگیر شد او را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند! « در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده بگریختند » متی 26 : 56

در ادامه ی این ماجرا می بینیم که پطرس سه بار مسیح را با لعن و قسم انکار کرد (متی 26: 69-74) حال آنکه به نقل از عیسی در متی 10: 33 می خوانیم که: « اما هر که مرا پیش مردم انکار نماید من هم در حضور پدر خود که در آسمان است او را انکار خواهم نمود» به راستی جانشین عیسی، وی را انکار کرد؟ آیا می توان باور داشت که عیسی به پطرسی که کلیدهای ملکوت آسمان را در دست دارد لقب شیطان بدهد؟! آیا مسیح کلیسای خود رابر شیطان بنا نمود ؟!

فرزند خدا آنچنان به صلیب کشیده شد و ما همه فرزندان خدا هستیم اگر خوب بیندیشیم که به سادگی و ارزانی خویش را در آزمون های زندگی و دنیای فانی می فروشیم ،ای کاش میدانستیم مرگی است و رفتنی من از آن زمان عاشق رفتن شدم و عجبا که زندگی برایم جور دیگر رقم خورده تا بمانم مانند شما و هر روز آزمایش شویم در این بازار مکاره دنیا که گاه به هیچ همه پیز مان را می فروشیم و عشق و دوست داشتن چقدر غریب است در این زمان وقتی ملاک سنگ ترازوی قیمت باشد.

یا حق

جعفر صابری

میلاد مسیح پیامبر و سال 2023 میلادی گرامی باد

موضوعات مرتبط: سر مقاله

ترازو

آدم وقتی میبینه خیلی ها با کمی رفتار غیر اخلاقی و یا بی تفاوتی به موضوعات اطرافشان چقدر در زندگی شخصی رشد میکنند و صاحب مال و اموال میشند به خودش نهیب میزنه که من چرا این طور نباشم ، بعدش هم کم کم شروع میکنه اولش خیلی سخته چون ز آتش زات خوبی بوده و نمیتواند والی بالاخره با خودش کنار میاد و زره زره عوض میشه!

اولش کمی کم میفروشه، اولش کمی دیر میاد سر کار، اولش کمی زود میر، اولش کمی نگاه میکنه ، اولش کمی بی تفاوتیم   و خلاصه همه چیز کم کم شروع میشه و یک وقت دیگه عادت میشه و یک روز تو یه جای میبینه هیچ رحمی و مروتی نمونده و آدمای اطرافش چقدر عوضی شدن قافل از اینکه این تغییر ات از خودش شروع شده بود همان زمان که کم کم داشت عوض میشد تا مثل دیگران بشود .

همان زمان که زره زره داشت ارزشهای انسانی و اخلاقی اش را با دست خودش کم رنگ می کرد و هزار دلیل هم می آورد که چاری ندارد و به خودش حق می داد یواش یواش عوض شد تا اینکه کلی عوضی شد مثل خیلی ها!

هر با تو کفه ترازو  چندتا نخد کم گذاشتیم  هر بار چند تا لوبیا کم گذاشتیم و یواش یواش دیدیم که کفه ترازوه ی ما خالی شده و خوب که نگاه  میکنیم میبینیم  بیشتر  آدم های اطرافمان هم همین شکلی شدن و تازه میفهمیم  چه چیزهای با ارزشی را از دست دادیم !

زندگی بهتر ما سنگینیش را از دست داده چرا که نفهمیدیم چطور انتخاب کنیم و حتی چی انتخاب کنیم شادی و سلامتی را دادیم تا آسایش بدست بیاریم در صورتی که آرامش را از دست دادیم تلاش کردیم صاحب زندگی بشیم اما زندگی را از دست دادیم .

هر درآمدی را سرریز کردیم در خانه بدون اینکه متوجه باشیم هر مالی را نمیشه خورد و خلاصه بدجوری به خودمان زخم زدیم عجیب تر اینکه میشینیم برای خودمان هزار تا دلیل بیاوریم که ما ناچار بودیم و ناچار هستیم اما  به اصل داستان توجه نداریم !

خدا یا مارا اهل قرار بده و شاکر نعمت هایت و زندگی کردن را  خودت یادمان بده

یا حق

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ پنجشنبه ششم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:43 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

      کمکت کنم!

وقتی این جمله را میشنوم تمام بدنم می سوزد چون تا این سن و سال که رسیدم ندیم کسی محض رضای خدا  کاری کرده باشد ،البته نا سپاس نیستم کم نیستند آدمهایی که به دیگران کمک میکنند اما آنکه کمکم میکند نه میگوید و نه میخواهد که جایی ثبت و ضبط شود او فقط کمک میکند و همین!

این روز ها واژه هایی مانند : من خیر تو میخوام ، من برای خودت میگم، بزار کمکت کنم ، من که از تو چیزی نخواستم و… که هر کدام از این کلمات  کلی معنی در خود  دارد گاه چنان خطرناک شده که نمی توان بیشترشان را باور کرد و در دراز مدت زخمی دردناک و ماندگار بر جسم و جانمان میزند.

چه کنیم تا زخمی نشویم و سالها مجرد نمانیم آیا میتوانیم به دیگران اعتماد نکنیم آیا میتوانیم در پشت ترسی همیشگی زندگی کنیم و آیا چنین زندگی قابل تحمل است ؟

پاسخ در عین سادگی بسیار طولانیست، بله باید اعتماد کرد باید باور داشت اما با دانش نه شخصی را چنان در زندگی خود داخل کنیم که به تمام اندیشه هایمان دست رسی داشته باشد و نه چنان از مردم دور باشیم که صدای یاریمان را هم کسی نشنود .  اگر شخصی ناله میکند و کمک می خواهد نشان از این است که او احساس میکند هستند کسانی که او صدایش را میشنوند و پس نسبت به هم بی تفاوت نباشیم و دستگیر هم باشیم .بی توقع ببخشیم و باور داشته باشیم که از هر دست بدهیم از دست دیگر خواهیم ستاد و بخشنده محبت باشیم عشق به موجودات و فضای اطرافمان داشته باشیم و شاد زندگی کنیم  و شادی را برای همه بخواهیم .

یا حق

جعفر صابری

[ پنجشنبه ششم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:42 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

نام های نامبارک

بدون شک نام های فرزندان ما باید نام هایی برازنده آنها باشد  چرا که سالها با این نامها خوانده می شوند و حساسیت مسئولین برای انتخاب نام فرزندان در اداره ثبت احوال بسیار شایسته و بایسته است اما جای تعجب است که گاه هیچ توجهی به نام بعضی مغازها و کسب کار ها نمیشود و صد البته بدتر این که نام  بعضی از مکان های عمومی نیز شایسته انتخاب نمی شوند و نظارتی بر این انتخاب نام ها صورت نمی گیرد طوری که ما از بیان بعضی از آنها شرم میکنیم ،اما این یکی را برای نمونه  تقدیم حضور مسئولین می نماییم :شهربازی نهج البلاغه ! خدا وکیلی شما بفرمایید این نام برازنده است؟

بماند که دها کله پزی ولیعصر یا بدنسازی قائم و امثالهم داریم که بطور کلی شایسته نمیباشد !گرچه انتخاب این نام ها توسط مردم بیشتر از روی علایق مذهبی است اما خرد و فهم مسئولین ذیربط می طلبد که در انتخاب نام ها دقت نماییم . 

این معضل متاسفانه خلاصه به انتخاب نام هم نمی شود و بلکه در انتخاب مکانی نیز موثر است اینکه نمایشگاه قرآن در مصلای شهر برگزار شود بد نیست اما نمایشگاه پوشاک و البسه بهتر است در مکانی شایسته این کار برقرار گردد چرا که گاه البسه های مختلف در این مکان به فروش میرسد که شایسته آن جا نیست!

در هر صورت توجه دلسوزانه مسئولین را میطلبد که درامور اینگونه توجه نمایند تابلو های شهری و شعار ها ، تابلو نوشته ها و خلاصه آنچه در معرض دید عموم مردم قرار میگیرد  بهتر است با توجه و حساسیت بیشتری انتخاب شود چرا که از هزینه های بیت المال نیز باید اینگونه امور صرف می شود و از این نگاه نیز خدا پسندانه نمی باشد.

 یا حق

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۱ ] [ 23:27 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

سوپور محله

امیدوارم تا امروز فرصت این را پیدا کرده باشید  که  وقتی از خانه بیرون می آیید به زیر پایتان و اطرافتان هم نگاهی بیندازید ! بله درب خانه کنار دیوار ها خوب نگاه کنید متوجه میشوید کسی آنها را جارو کرده است!

خیلی چیز ها دیروز غروب و دیشب که به خانه آمدید آنجا بودند ولی امروز صبح نیستند!

گویا دستان مهربانی آنها را از مقابل پاهایتان روز زمین جمع کرده ،تا کفشهای واکس زده شما زیبا تر به نظر برسند،دوست عزیزم گاهی بد نیست آن انسانها را بشناسیم وبا آنها صحبت کنیم !

چقدر سپور محله خودتان را میشناسید ؟ اسمش چیست ؟ اهل کجا است ؟ چند فرزند دارد ؟ در کدام محله زندگی میکند ؟ چیزی کم و کثر دارد؟

چقدر خوب است گاهی باید چای تازه  یا یک لیوان شربت و یا قارچی هندوانه ببرید و کنارش بنشینید تا نوش جان کند.

هموطن  بیایید فقط در شبکه های اجتماعی به دنبال دلسوزی با نیز مندان نباشیم و دیگران را تحسین نکنیم گاهی هم خودمان  آستین همت بالا بزنیم و از خودمان و اطرافمان شروع کنیم.

تقدیم به آقای تقی زاده مرد محترم و دوست داشتی محله ما به پاس تلاش های ارزشمندش.

ای بسا هندو و ترک همزبان…… ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان محرمی خود دیگرست….. همدلی از همزبانی بهترست

مولانا

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۱ ] [ 23:26 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

این و چکارش کنم ؟

تصویر استاد زندیاد میری

بغض در گلویش بود و با همان حال شروع کرد که :من تازه میرفتم مدرسه که پدر مادرم از هم جدا شدن!حدود یک سال طول کشید که بالاخره بابام رفت دنبال زندگی خودش و شنیدم زن گرفته و مادرم هم تصمیم گرفت به حرف دوستانش گوش کنه و شوهر کنه،اسمش احمد آقا بود راننده تاکسی میگفتن چون بچه دار نمی شده از زن قبلیش جدا شده بوده مادرم کار می کرد تو مسیر رفت و آمد با آن آشنا شده بود و خلاصه احمد آقا شد شوهر ننه ما!

چند سالی گذشت آدم بدی نبود یه دو اتاقه ته پامنار اجاره کرده بود و زندگی سادای داشتیم راستش من زیاد چیزی حالیم نبود بچه بودم اما گاهی وقت ها یه چیزای میدیدم که برای سن و سال من اصلاً خوب نبود ،بگذریم نمیدونم چطور شد که احمد آقا تصادف کرد و یک سالی هم طول کشید مادرم ناچار طلاق گرفت برگشتیم خانه عمو مادرم باز بعد یک سال مادرم قرار شد با یک نفر ازدواج کنه میدونی خیلی سخته یک زن تنها زندگی کنه تازه یکی پیدا شده بود که حاضر بود من را هم تحمل کنه ، من همیشه می شنیدم وقتی به مادرم میگفتن خوب ازدواج کن به من نگاه میکرد و میگفت اینو چیکارش کنم!؟

من بیشتر از اسمم این بودم !

یه وقتهای شوهر ننم به من گیر میداد صاحب یک بنگاه خرید و فروش ماشین بود زن داشت و مادرم زن دومش بود،هفتی دو سه شب میومد خونه ما و همه چیز باید بابا میلش بود من باید میرفتم تو اتاق و مشغول در سهام میشدم و خلاصه …بگذریم حس گفتنش نیست.

یه روز دیدم مادرم داره گریه میکنه   فهمیده یارو ول کرده و رفته حالا دیگه مادرم یه زن کامل شده بود من هم باید میرفتم دبیرستان اما ترجی دادم مدرسه را ول کنم و بچسبم به کار،از مدرسه خوشم نمی آمد بیشتر وقتها با بچه ها دعوا می کردیم همیشه لباسم پاره بود مادرم هم فحشم میداد و کتکم میزد راستش من هیچ وقت به مادرم نگفتم چقدر دوست داشتم یکی را بزنم واسه همین دعوا میکردم !

خیاطی ، تعویض روغنی ،مکانیکی ، نجاری ،آهنگری خلاصه کار های زیادی کردم اما بیشتر بیرون از محل وقتی بچه های هم سن و سال خودم را میدیم که یا بازی میکنند و یا تفریح به خودم دلداری میدادم که بی خیال …یه مدت هم رفتم باشگاه ورزش میکردم خوب بود غروبا وقتی از سرکار برمیگشتم میرفتم ورزش!

مادرم به یه مرده ازدواج کرده بود که بیست سال از خودش بزرگتر بود بازنشسته  بود بیشتر یه پرستار میخواست تا همسر، می گفت حوصله بچه ندارم ته حیاط یه اتاق بود دادبودن به من من انجا زندگی میکردم ،اولین بار هم همونجا یک نخ سیگار کشیدم.

مادرم داشت پیر میشد میگفت تو هم زن بگیر،یه روز شور ننم صدام کرد گفت بیا تو انباری کمکم کن رفتم و یک کارتن کتاب بهم داد که ببرم بفروشم گفت پولش مال خودت، من کارتون کتابها را بردم تو اتاقم مال خودم بود نشستم یک یکی کتاب هارا ورق زدم نمیدونه چی شد خوابم برد وقتی بیدار شدم ازا ن مغرب بود صدای اذان بلند شده بود انگار یکی بهم گفت برو دنبال درس خوندن …رفتم یه دبیرستان شبانه همین نزدیکی خونه ما بود وقتی وارد شدم همه سر کلاس بودن یه آقای داشت وسط حیاط مدرسه وزوه میگرفت رفتم جلو گفتم آقا اینجا چطوری میشه درس خوند؟برگشت با لبخند نگاهم کرد و گفت راحت با تو دفتر و من رفتم تو دفتر مدرسه اون مرده مدیر مدرسه بود و من از همانجا شروع کردم حرفاش قشنگ بود گفت تو باید زندگی خودت را تغییر بدی و حتماً میتونی …ده سال بعد من خودم مدیر یه مدرسه بودم!

اون آقا هم همکار من اما داشت بازنشسته میشود .

مادرم با من زندگی میکرد من زن گرفته بودم و صحب فرزند بودم ،سی سال از اون روزها گذشته من بازنشسته شدم بیست سال فقط در دانشگاه تدریس کردم و چهره تک تک شاگرد هایم را خوب به یاد دارم با زندگی هاشون خوب آشنا هستم و شکر!

همیشه فکر میکنم تنها کسی که  من زیادی ندید همان مدیر مدرسه بود .

چند روز پیش ناغافل عکسشو دیدم و بعد فهمیدم که بعد از یک بیماری طولانی در گذشته.

من فکر میکنم این آدم و آدمایی مثل اون زندگی خیلی ها را تغییر دادن خدا رحمتشان کند .

تقدیم به استاد میری و تمام دلسوزان آموزش و پرورش

یا حق

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱ ] [ 20:16 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

پانزدهمین مجمع عمومی جامعه اسلامی مهندسین صبح امروز  پنجشنبه دوم تیرماه  در مجتمع فرهنگی آدینه برگزار شد.

به گزارش ایمنا، پانزدهمین مجمع عمومی جامعه اسلامی مهندسین صبح امروز پنجشنبه دوم تیرماه  در مجتمع فرهنگی آدینه با حضور آیت‌الله ناطق‌نوری، آیت‌الله اراکی، برخی وزاری دولت‌های گذشته و معاون پارلمانی رئیس‌جمهور برگزار شد.

در این مراسم، محمدرضا باهنر، دبیرکل جامعه مهندسین با بیان اینکه این حزب ۳۵ سال است که فعالیت خود را آغاز کرده است، اظهار کرد: ما تاکنون کنگره‌های خود را به صورت دوسالانه برگزار کرده‌ایم و انتخابات شورای مرکزی و هیئت بازرسی داشته‌ایم اما به دلیل شیوع بیماری کرونا دوره گذشته مجازی برگزار شد.

باهنر با اشاره به خدمات دولت‌های گذشته از زمان جنگ تاکنون ادامه داد: طبیعی است هر دولتی را نقد کنیم ممکن اقدامات آن‌ها است چند اشکال داشته باشد اما باید قدر خدمات ارائه شده را نیز بدانیم.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی تصریح کرد: طبق این بیانیه ما نباید خدمات گذشته را فراموش کنیم و باید تا همیشه به جمهوری بودن و اسلامی بودن نظام افتخار کنیم‌.

وی با بیان اینکه بعضی از اشکالات، ناظر به مشکلات ساختاری و بعضی نیز به دلیل عملکرد است، یادآور شد: باید بتوانیم در ساختارها تجدیدنظر کنیم.

باهنر با بیان اینکه سعی کرده‌ایم که یک مجموعه نخبه‌گرا باشیم، افزود: ما در این تشکل به‌عنوان اتاق فکر به پیشرفت این روند کمک می‌کنیم. منبع: ایرنا

موضوعات مرتبط: گزارش

[ پنجشنبه دوم تیر ۱۴۰۱ ] [ 23:52 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

جعفر صابری کاخ نیاوران جمعه 27خرداد1401

 

شبح باباشه

تاحالا دقت کردید به محض اینکه برای اولین بار میخواهند نوزاد تازه متولد شده را بدن بغل باباش میگن خدایا چقدر شبیه باباشه!

یا یک جمله  به همین معنا !

این که حالا چقدر نوزاد متولد شده شبیه باباشه مهم نیست چون بواقع نوزاد شبیه هیچ یک از والدینش نیست لااقل تا چند ماه و یا چند سالگی !

اما با باین حرف آن هم از دهان بزرگتر ها و اطرافیان محر بچه را در دل پدر می اندازند، بماند که گاهی مادر بچه بی خبر از همه جا میگه وای نگو آید خدا کنه اخلاقش به باباش نره!

اما  یک وقتهایی که  دعوای زن و شوهر میشه  زن با ناراحتی میگه این که بچه تو نیست!حالا منظور مادر این است که بچه خودمه و به تو نمیدم اما جوری و در زمانی این مطلب را مطرح میکنه مه به هیچ عنوان جاش نیست و تازه از این به بعد کینه ها شروع میشود.

در زندگی مشترک دانسته و یا نادانسته از وجود فرزندانمان به عنوان یار استفاده ننماییم ،بیشترین آسیب های روحی روانی را گفتار و رفتار ما بر روی روح و روان فرزندانمان می گذارد فرقی نمی کند در چه سن و سالی باشند در هر زمان به نوعی این آسیب ها وارد میشود نوزاد باشند به نوعی  نوجوان باشند به شکلی و حتی جوان کاملی باشند هم خطراط خود را دارد.

خودخواهی و غرور بیش از حد والدین در مواقعی باعث میشود فرزندان شان نه تنها به خودشان بلکه به آینده و حتی نسل بعدشان هم آسیب بزنند .

این گونه فرزندان گاه اعتماد به نفس خود را از دست میدهند و گاهی نیز  نا خواسته با دوستان نامناسب همراه میشوند و در نهایت این خود ما والدین هستیم که آسیب می بینیم.

اختلافات والدین از گرمای خانواده می کاهد و روابط سرد والدین محبت را از دل دیگر اعضا خانواده خارج میسازد، متاسفانه بر خلاف انتظار والدین فرزندانشان نه تنها از آنها دفاع نمی کنند بلکه در دراز مدت احترام و شایستگی  این گونه والدین نیز نزد فرزندانشان کم رنگ میشود.

نکته جالب توجه این است که زین پس دون شک فرزندشان به آنها شباهت پیدا خواهد کرد شاید هم کمی بیشتر از آنها در این گونه رفتار های ناهنجار پیش برود.

چاره کار در عین سادگی بسیار دشوار است چرا که همیشه یک نفر باید گذشت کند و این کار او را میتوان از عشق ، انسانیت، معرفت ، فهم ، درک ، شعور و…بالای او دانست ولاغیر!

اینجا جان یک انسان در میان است فرزند اخلاق و منش انسانیت حکم میکند که طرفین از خیلی چیز ها بگذرند و از سنگر  خود خارج شوند .

البته این گونه رفتار ها بیشتر در کشورهایی مانند ایران است و به دلایل مختلف کشور های اروپایی و آمریکا سیاست های جاری به هیچ عنوان کودک آزاری را مجاز نمی دادند و این گونه رفتار ها بیشتر کودک آزاری است والدین در چنین مواقعی گاه بازداشت و فرزندانشان به دست خانواده های دیگر سپرده میشوند شاید نفس داستان مناسب و اخلاقی نباشد اما تشخیص این است که فرزندان نیاز به یک مکان امن بدور از تشنج و نگرانی دارند ،این که والدین گاه بگویند بخاطر تو من کوتاه می آیم و یا بخاطر تو تحمل میکنم و این گونه برخورد ها به هیچ عنوان مناسب نیست و از طرف دیگر طرف مقابل با احساس اینکه ناچار است به خاطر فرزندشان کوتاه بیاید و گذشت بیشتری نشان دهد نه تنها شایسته نیست که مخرب هم میشود و همواره این کنش ها در رفتار و گفتار طرفین دیده میشود.

امیدوارم با توجه به این همه دقت ما والدین و مطالعه و توجه مان به مسائل تربیتی که در شبکه های اجتماعی داریم در زندگی خودمان نیز بکار گیریم .

 یا حق

 جعفر صابری

موضوعات مرتبط: تصویر، سر مقاله

[ شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 21:6 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حضور دکتر جعفر صابری در نمایشگاه آثار هنر مندان تجسمی در نمایشگاه نقش جهان  عصر جمعه بیست و هفتم خرداد ماه 1401 با حضور استاد علی اکبر کهربایی و دکتر جاوید از کافه خبر کیمیا نیوز و مهندس بابک محمدی از شرکت بیس تک

 

 

موضوعات مرتبط: گزارش

[ شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 21:5 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

نمایشگاه هنر های دستی کاخ نیاوران

موضوعات مرتبط: تصویر

[ شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 20:59 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

عصر پنج شنبه بیست و ششم خرداد دکتر جعفر صابری در دیدار از تاتر دختر به کارگردانی حسن حسامی در سالن شهرزاد شرکت نمود

 

 

موضوعات مرتبط: گزارش

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 22:29 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

موضوعات مرتبط: تصویر

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:18 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

موضوعات مرتبط: تصویر

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:18 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

تقدیر از جناب آقای عباسی نماینده موسسه آشتی در کشور تاجیکستان

موضوعات مرتبط: گزارش

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:17 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

تقدیر از تلاش یک ساله مهندس باقر خانلر خانی مدیر بنیاد مدارس ماندکار موسسه آشتی

موضوعات مرتبط: گزارش

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:15 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

موضوعات مرتبط: تصویر

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:7 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار با سید هاشم سجادی و سید ابراهیم رحمانی مدیران مرکز خیابان جیحون

موضوعات مرتبط: گزارش

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:6 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار با آقای حیدری فعال اجتماعی افغان

موضوعات مرتبط: تصویر

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:3 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

تقدیر از دکتر سید مهدی حیدری هنرمند و ورزشکار پشکسوت کشور

موضوعات مرتبط: تصویر

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:1 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

سالگرد چاپ کتاب ورود خانم ها ممنوع که در کانون میثاق رو نمایی شد

موضوعات مرتبط: تصویر

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:0 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

حیوانات خانگی

انسان ها جهت  علاقه شان برای  کمک به موجودات دیگر تمایل داریم تا لعقل  یک حیوان خانگی مانند سگ یا گربه را چرا در خانه نگه دارند.

بماند که بعضی ها به دلایلی از جمله چشم و هم چشمی اقدام به نگهداری موجودات مختلف دیگری   که در طبیعت هم بسیار به سختی زندگی می کنند می نماید، نفس قضیه شاید شایسته باشد چرا که بشر از دیرباز با حیوانات چون سگ و گربه یا بعضی پرندگان و حتی گوسفندان و گاوها زندگی مشترکی داشته و دارد اما هرگز شایسته نبوده و نیست که این موجودات که گاه بسیارهم برای ما مفید بوده اند را با تصمیماتی که یک طرفه میگیریم به خطر بیندازیم برای نمونه تصمیم میگیریم که این موجودات را عقیم نمایید و یا اینکه ساعت خاصی را برای گرداندن شان در طبیعت در نظر میگیریم ،یا ساعت ها به دلیل مشکلات شخصی آنها را در فضای مسدود نگهداری میکنیم بی شک آزاری که اینگونه ما در حق این حیوانات انجام می دهیم چندین برابر بیشتر از از لطف و محبتی است که نسبت به آنها داشته و یا داریم .

حیوانات زبان بسته گاهی وقتها شاهد رفتارها و گفتار هایی از ما هستند که به هیچ عنوان شایسته نیست!

اینکه به دلایل مختلف حیوانات خانگی ناقل بیماری های مختلفی هستند خود جای بحث و گفتگو دارد اما بد نیست بدانیم حضور در طبیعت برای این حیوانات در حالت طبیعی بسیار مفید است آنها می توانند به راحتی بیماریهای خود را در طبیعت درمان نماید در صورتی که فضاهای آپارتمانی هرگز امکانات و شرایط کافی را برای بهبود و درمان این حیوانات  را ندارند .

دارو های دامپزشکان به جز هزینه های سنگین شان به لحاظ بیولوژیکی در وجود این حیوانات فعل و انفعالاتی را به وجود می‌آورد که در حالت طبیعی اساساً نیازی به  آنها نیست و چه بسا بسیاری هم آسیب به وجود آنها وارد می سازد.

شرکت های بزرگ دارویی و سازندگان  وسایل و لوازم برای حیوانات خانگی با انواع اقسام تبلیغات سعی دارند تا به توسعه و پایداری این صنعت کمک نمایند صنعتی که مانند صنعت اسلحه سازی بسیار پرسود می باشد.

بهترین راهی که امکان دارد برای کمک به حیوانات قرار دادن آنها در طبیعت و کمک به زندگی طبیعی شان است به طبیعت آسیب نرسانیم و شرایط زندگی حیوانات دیگر را دشوار نسازیم حفظ محیط زیست مهم ترین کاری است که نه تنها برای حیوانات بلکه باید در حق خود نیز لحاظ کنید.

جعفر صابری

موضوعات مرتبط: سر مقاله

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 12:58 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

به مبارکی میلاد اما هشتم (ع) هفته نامه بینالمللی همسر بیست و شش ساله شد

موضوعات مرتبط: گزارش

[ شنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 12:23 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار با دوستان و عزیان افغانی برای کار و اشتغال در بخش آیتی

موضوعات مرتبط: گزارش

.شب شعر عاشورایی برگزار شد.

 

شب شعر عاشورایی با حضور شاعران برجسته آذربایجان و هنرمندان عاشقلار برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی بنیاد مقبره الشعرا استاد شهریار شب شعر عاشورایی به مناسبت ایام عزاداری سالار شهیدان با همکاری دستیار محترم شعر و ادب فارسی شهردار تهران در ایوان شمس معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران برگزار شد.

در این برنامه شاعران ترک زبان از جمله استاد کوثر، استاد یاشار، استاد نجفلو، استاد واقف، استاد لیلابی، استاد دانشمند، و استاد اسفندقه دستیار شهردار تهران در حوزه شعر و ادب فارسی به شعر خوانی در رابطه با امام حسین علیه السلام پرداختند.

دکتر جواد وند نوروز رییس بنیاد استاد شهریار در این شب شعر ضمن قدردانی از میزبانی شهردار تهران و ابتکار عمل جناب آقای اسفندقه شاعر آیینی و دستیار شهردار تهران در حوزه شعر و ادب فارسی گفت: شب شعر عاشورایی از مجموعه شب های شعر بنیاد استاد شهریار است که امشب برپا شده است. وی با اشاره به اینکه ششمین کنگره بین المللی شعر و ادب فارسی (نکوداشت مقام استاد شهریار) در ۲۷ شهریور ماه امسال با مشارکت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شهرداری تهران در تالار همایشهای برج میلاد برگزار خواهد شد بیان کرد: تاکنون ۸۵۰ مقاله علمی به دبیرخانه این کنگره واصل شده است.

 

موضوعات مرتبط: گزارش

[ یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:47 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

 

تقدیر از دکتر جعفر صابری وسط مدیر سازمان نخبگان افغانستان ظهر روز جهارشنبه پنجم مرداد ماه 140

موضوعات مرتبط: گزارش

[ یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:46 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

بازدید دکتر جعفر صابری از نمایشگاه نقاشی های پرده کار استاد مهدی طالع نیا

این نمایشگاه در خانه هنر منمدان شهر تهران برقرار شد

 

موضوعات مرتبط: گزارش

[ یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:44 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

دیدار دکتر جعفر صابری از نمایشگاه کودکان کار با عنوان ماهی سیاه کوچلو عصر جمعه هفتم مرداد ماه 1401 در خانه هنر مندان تهران

 

موضوعات مرتبط: گزارش

[ یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:42 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

قیمت اینا چنده؟

دوستی داشتم که به تازگی از بین ما رفت،همیشه با لبخند میگفت: هیچ وقت قیمت چیزی را نمی

پرسم فقط میگویم آن را هم بدهید!و می دانم خدایی هست  و نباید نگران چیزی بود! خوشا به سعادت چنین افرادی با این اندیشه زیبا اما آیا ما نیز اینگونه می اندیشیم ؟ باری نمونه قیمت یک روز صبح از رختخواب بیدار شدن و رفتن و صورت شستن چنده؟ قیمت یک شکم سیر نهار یا شام هر چقدر از هر چیزی که دلت می خواهد خوردن چنده ؟قیمت رفتن به استخر و پریدن در آب چنده؟قیمت راه رفتن چنده؟ قیمت نشستن چنده؟

قیمت اینا چنده؟

چی تا حالا به قیمت این چیزا فکر نکرده بودی ؟ همش درگیر قیمت دلار و سکه بودید؟

سلامتی ساده زیستن ساده بوده شاد بودن زندگی کردن چند میرزه؟

رفته بودم خانه دوستی دستم را گرفت گفت مبلام قشنگه ؟ تخت خواب بچم قشنگه؟ بیا ببین اینا رو تازه خریدم خوبه؟

نگاهش کردم و گفتم دعا میکنم برات دست به هر چی میزنی قیمتش هزار بار بیشتر از طلا و جواهرات بشه اما واقاً زندگی اینه؟یه نگاه تو آینه به خودت کردی ؟ خوب خودت را دیدی ؟ چند سالته؟ قرار چند ساله دیگه زندگی کنی ؟ هنوز کلیه درد داری؟ شبا دیر میای خونه و حتی جمعه ها هم میری سر کار، این زندگی ؟ دنبال چی هستی ؟ کدام دست روی سرت را نوازش می کنه ؟ جای خالی عشق و دوست داشتن را چطوری پور میکنی ؟ بچت کی میاد خونه نهار و شام را با کی میخوره؟ دنبال چی هستی؟ چی بدست آوردی ؟ برای اینکه این ها را بدست بیاری تا به دیگران نشان بدی چه چیزهایی را از دست دادی؟

قیمت اینا چنده؟

خیلی قشنگه که آدم غروب جمعه با بچش بره گالری نقاشی یا خط ، خیلی لذت بخشه آدم غروب پنج شنبه با خانوادش بره تئاتر و بخنده!خیلی خوبه که آدم بتونه با خانوادش رو زمین بشینه فیلم سینمایی تا دیر وقت ببینه!

این اسمش زندگی اینا قیمت نداره اینا باعث میشه درد هامان درمان بشه !

خیلی ها ماشین دارند،مسافرت نمیرن؟

خیلی ها ویلا ندارند شمال نمیرند؟

آدم اگر آدم بشه باید قدردان این همه نعمت خداوند باشد! چرا در مقابل نعمت لبخند شادی و خانواده ما قدردان نیستیم خانم خانه نمیداند همسرش چه کاره است و از کجا و چطوری همین مقدار درآمد را کسب کرده مرد خانه نمیداند همسرش چطور بسته های گوشت را تا آخر ماه تقسیم می کند، شاکر سلامتی فرزندانمان هستیم ، دعاگوی خندان باشیم از خدا تشکر کنیم از هم دیگر تشکر کنیم از این که کسی هست که مارا دوست دارد تشکر کنیم از شریک زندگیمان هم خانه مان  به فرزندانمان یاد بدهیم تا آنها نیز تشکر کردن و قدر دان بودن را بیاموزم از خدا از والدین از معلم …  و خلاصه قدردان باشیم ، شاکر باشیم  در یک کلام خیلی کم لف نباشیم  و قیمت این همه نعمت را بدانیم .

پشیمانم شعری از استاد بیژن ترقی

گر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام، پشیمانم

اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام، پشیمانم

امیدم تویی، نا امیدم مکن، جز تو یاری نکنم

سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم

به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم

جز تو گر با کسی همنوا شده ام

پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم

چرا پشت پا بر جهان نزنم

به دست خود آتش به جان نزنم

بگو با همه بی پناهی خود

چرا شعله بر آشیان نزنم

عهدی که چشم مست تو بستم

دیوانگی کردم آن را شکستم

خدا داند، خدا داند

جز تو گر با کسی همنوا شده ام

پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم

می میرم از این پریشانی

دردا که هرگز نمی دانی

با من چه کرد این پشیمانی

حال با خدای خود گفتگو دارم

عشق گذشته را آرزو دارم

خدا داند، خدا داند

امید دل ناامیدم تویی، جز تو یاری ندارم

سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذلرم

به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم

جز تو گر با کسی آشنا شده ام

پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم

یا حق

جعفر صابری

 

موضوعات مرتبط: تصویر، سر مقاله

[ شنبه هشتم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 18:53 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

چقدر بدم دوستم داشته باشید؟

شاید این سوال غیر منطقی باشد و پاسخ آن این باشد که دوست داشتن خریدنی نیست اما اگر کمی منصف باشیم می بینیم این روز ها هر چیزی حتی دوست داشتن قیمتی دارد و انسان ها بسته به هزینه ای که برایشان می شود ابراز علاقه میکنند .

حتی عشق مادر به فرزندش هم این روز ها بستگی به حضور و دیدار و هزینه ای است که فرزند برای مادرش انجام میده فرض کنید مردی با داشتن چند فرزند و زنی با داشتن همسری معلول و یا بیکار به قدری درگیر تیه مخارج زندگیش باشه که نتونه به والدینش و بخصوص مادر پیشرش سر بزنه و وقتی هم که میره دیدن شان از شرم و ناراحتی نمی خواهد آنها را ناراحت کنه … اما در مقابل فرزند دیگری خوب خرج میکنه کدام یک را پدر مادر بیشتر دوست دارند آنکه هوایشان را بیشتر دارد یا فقر تر را ؟

بگذریم همسرت هم اگر خوب بهش برسی تحویلت میگیره وگر نه  چنان برخوردی با تو میکند که روزی صد بار آرزوی مرگت را می کنید !

معرفت  عشق و دوست داشتن این روز ها داستان شده و حتی در کتابها هم کمتر می نویسند چند ساله هیچ فیلم و یا سریالی هم ساخته نشده که مبلغ عشق و دوست داشتن باشه بیشترش از نامردی و ناجوانمردی صحبت میکنه و بگذریم عجب فرهنگی درست کردیم !

این روز ها تنور عزاداری برای سالار شهدا گرم است ای کاش میدانستیم راه حسین (ع) راهی جز آن است که بیشتر ما میشناسیم راه شهدای کربلا از کنار بسیاری ارزشهای پوشالی ما میگذرد و عشق و دوست داشتن معنایی جز آن دارد که با دادن شربت و چای سد معبر کنیم و علم های هیئت ما را به رخ دیگر دستهای عزادار بکشیم ،حسین (ع) نرفت تا با میکروفن بی سیم وسط دسته موسیقی پاپ اجرا کنیم و ریتمیک زنجیر یا سینه بزنیم .

جالب این است که هنوز فکر میکنیم آن هیئت یا شخصی که بیشتر برای امام حسین خرج می کند محترم تر و عاشق تر است !

خدایا دینمان را معنای عشق بیاموز که ارکان خانواده مان عاشق باشند نه چیز دیگری ایمانمان را عاشقانه قرار بده تا بدانیم زندگی هر لحظش دوست داشتن است و باید عاشق زیستن باشیم بدون اینکه بخواهیم برای داشتنش هزینه ای بپردازیم .

 یا حق

 جعفر صابری

موضوعات مرتبط: تصویر

[ شنبه هشتم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 18:52 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

جعفر صابری در نمایشگاه مد و لباس تیر 1401

موضوعات مرتبط: گزارش

آموزش مهاجرین

در ادامه برنامه های خدمات به مهاجرین خورسند هستیم که زوج جوان افغانی آقای دکتر احمد نوید ظاهری و همسرش خانم گل مکی ایمان ظاهری از فعالان اجتماعی افغانستانی دریک نقطه محروم حومه تهران برای فرزندان نیازمند به کمک های تحصیلی شرایط آموزشی را بوجود آورده اند .

آقای دکترنوید ظاهر میگوید هیچ محدودیتی نیست و ما حتی به عزیزان ایرانی نیز که از شرایط مالی مناسبی برخوردار نیستن نیز کمک تحصیلی میکنیم .

همسرش خانم گل ملکی نیز میگوید ما مهمان ایرانیان عزیز هستیم و هم در کنار یک دیگر باید به هم یاری نمائیم،ما ازیک اتاق خانه مسکونی خود برای برگزاری کلاسها استفاده میکنیم .

دیدار دکتر جعفر صابری بنیانکذار موسسه آشتی از مدرسه آشتی در حومه شخر تهران ویژه مهاجرین