دکتر جعفر صابری

مقالات و مطالب

مدیر عامل موسسه فر هنگی ، هنری ، آموزشی ، انتشاراتی و مطبوعاتی آشتی

اوکی

خیلی از ما ایرانیان در بیان بعضی از واژهای بیگانه بشدت سرسختی میکنیم و از اینکه آنها را بیان نمائیم طفره میرویم جالب اینکه سعی میکنیم دیگران را نیز تشویق نمائیم تا آنها نیز چون ما از بیان چنین واژه هایی خود داری نموده فرهنگ ایران و ایرانی را گسترش دهیم. برای نمونه ترجیح می دهیم بجای واژه سلام بگوییم درود که در معنای اصلی هیچ گونه تشابهی با سلام ندارد و اگر بخواهیم چیزی نزدیک به آن را بگوییم باید مثلاً اگر صبح است بگوئیم صبح بخیر و یا ظهر بخیر یا عصر بخیر و یا حتی شب بخیرکه شاید نزدیک تر به سلام است .البته در زبانهای دیگر نیز اینگونه است و آنها  هم این گونه میگویند فقط ما هستیم که در زبان خود میگویم سلام تا دیگر این انتخاب سخت را نداشته باشیم حال هم که بجای سلام فقط میگوئیم درود !

اینکه درست است بجای سلام بگوئیم درود و یا بطور کلی شایسته است تا همان روز بخیر عصر بخیر یا شب بخیر را بگوئیم، بماند من مانده ام چطور همین جماعت عاشق فرهنگ ایرانی بجای سپاس و یا متشکرم و یا فهمیدم متوجه شدم بسیار خوب حتماً به دیده میگویید اوکی!

جای تعجب دارد بسیاری از افرادی که این واژه را بکار میبرند در واقع خود را فرهیخته و آشنا  با فرهنگ ایرانی و بخصوص غربی میدانند و این گونه نشان میدهند که بسیار اجتماعی هم هستند. با بیان این واژه و یا واژه هایی این گونه هیچ مشکلی ندارند و آن را بکار گیری زبان بیگانه نمی دانند و فقط واژهایی که رنگ و بوی عربی بدهد برایشان دشوار است بی خبر از آنکه اگر تعداد واژه های ایرانی وارد شده در زبانهای دیگران بویژه عربی زیاد نباشد کم تر ازعربی در فارسی هم نیست!

خدا رحمت کند زنده یاد یعقوب لیث را که بسیاری از همین دوستان حتی نامش را هم نمی برند که گویی او یک عرب زاده دشمن بوده را که مردانه زبان پارسی را گرامی داشت و با تلاشی ارزشمند سنگ بنای حفظ زبان و فرهنگ ایرانی را بسیار مهم کم تر از گذشته نمود.

 کمتر از یک ماه دیگر سالگرد این بزرگ مرد ایرانی الاصل  سیستانی یعقوب لیث است وامیدواریم چون سالهای گذشته بتوانیم مراسمی در خور شخصیت وی را برگزار نمائیم ، کما اینکه به لطف دوستان بویژه استاد وحید شریعت زاده بیش از دو ماهی است بدلیل   وجود کرونا برنامه این یاد واره را به سمت یک نشست علمی مجازی پیش می برد و با چندین صاحب نظر و اندیشمند در خصوص زبان فارسی و ارزشهای آن و بخصوص شیخ یعقوب لیث به نشست و گفت وگو پرداخته که امید است  ثمره این نشست ها و ضبط برنامه و مصاحبه ها به یادگار بماند.

در هر صورت شایسته دیدیم که به دوستان عزیزی که از واژه اوکی در بیاناتشان استفاده می نمایند عرض کنیم در صورت امکان تجدید نظر فرموده از همان واژگان زیبا و شیرین ایرانی بهره جوئید.

 سربلندو پارسا باشید

 جعفر صابری

آیا ما مسلمانیم؟

بیشتر وقتها ما رفتار های اجتماعی و سیاست های کشور مان ایران را با رفتار های اجتماعی و سیاست های دولت های خارجی بخصوص اروپا و آمریکا قیاس میکنیم و نواقص آن را مطرح کرده افسوس میخوریم که چرا ما این گونه هستیم و آنها آن گونه!

اگر به صورت علمی تخصصی به موضوع نگاه کنیم، بدون شک سیاست های کلان مملکت داری در آن نقش دارد اما واقعیت این است که بد نیست کمی هم به رفتار و کردار های خودمان دقت کنیم و آنها را نیز بسنجیم !اگر ما بد رانندگی میکنیم و قوانین را رعایت نمی کنیم . 

 مقصر سیاست های دولت است؟اگر ما در هنگام رانندگی با موبایلمان صحبت میکنیم خداوند مقصر است؟اگر ما ماشینمان را دوبل پارک میکنیم و وارد یک مغازه میشویم که خرید کنیم مسئولین نظام مقصر هستند؟ و دهها مورد این چنینی دیگر !

از کودکی هر وقت ما در راه رفتن زمین می خوردیم بزرگترهایمان زمین را کتک می زدند و می گفتند بیا زدمش حالا دوباره راه برو…شاید این رفتار که همیشه ما دیگری را مقصر بدانیم ریشه ای این چنینی داشته باشد ؟و شاید هم ریشه در مطالب دیگری که همه در گذشته ما نهفته شده هر یک از انسانها برای خودشان دلایلی دارند که یا میدانند و یا بطور کل از علت این رفتار های اجتماعی بی اطلاع هستند .اما آنچه زین پس باید بدانیم این است که زمان تغییرآن رسیده و باید برای بهبود شرایط فعلی از خودمان شروع کنیم و به دنبال این باشیم که تحولی در خود بوچود بیاوریم و این کار بسیار دشوار است !

مدتها است که ما در شبکه های اجتماعی و یا رسانه های گونا گون شاهد فیلم ها و نوشته ها و یا تصاویری هستیم که پیام های اخلاقی به همراه دارند و ما می بینم حتی تأیید هم میکنیم ولی در پایان هیچ تلاشی برای تغییر شرایط فعلی مان انجام نمی دهیم .و این بطور کلی خاصیت بشر است!

در نزدیکی ما کتابی هست با نام قرآن که بعضی مطالبش را بارها هم خوانده و هم شنیده ایم مانند این که اسراف حرام است!حتی خیلی از افراد از پیامبران گرفته تا بزرگان بدان اشاره نموده اند اما ما فقط شنیده ایم و تأیید  هم کرده ایم.

 داستان این است که اگر ما فقط کمی به داشته هایمان درزندگی بیشتر توجه کنیم ابتدا تحولات بزرگی در زندگی شخصی مان و سپس در جامعه بوجود می آید.

چقدر غذا هایمان را دور می ریزیم.

 چقدر زباله تولید می کنیم ؟ چقدر لباس می خریم که بدون استفاده می ماند ؟ و چقدر زندگیمان را مدیریت میکنیم ؟

دنیای امروز،دنیای مدیریت زندگی، معنا گرفته از نظر زمان و امکانات و انرژی و اگر ما بخواهیم با دیگران خود را قیاس کنیم باید رفتارو تفکرمان را نیز چون دیگران تغییر بدهیم و بدانیم که جهان بسیار کو چک است و انرژی های آن محدود پس مدیرتش لازم است باید از خودمان شروع کنیم .

مقدمه طولانی شد که فقط یک جمله بگویم باید از خودمان تغییراتی را شروع کنیم و باور کنیم اگر مسلمان نه بلکه انسان هستیم باید بیش از گذشته به علت پیدایشمان بیندیشیم و بقیه عمر را بهتر زندگی کنیم .

باور داشته باشیم اگر درست زندگی کنیم می توانیم به نابود نشدن طبیعت اطرافمان کمک کنیم و حتی به کم کردن فقر و گرسنگی انسان ها نیز کمک نمائیم.کافیست وقتی کفگیر را برمیداریم آنقدر برنج بکشیم که لازم است  بخوریم!

باور کنیم  با این نگرش دنیای اطرافمان درست میشود!

 یاحق

 جعفر صابری

اسباب و اثاثیه

وقتی صحبت از زندگی مشترک میشه ادم میبینه اول زندگی با عشق شروع میشه و بعد خیلی زود اختلاف سلیقه ها شروع میشه و بعد دعوا و بعد قهر و خلاصه اگر بعد از چند سال ناراحتی زوجین از هم جدا نشوند تازه دوره میان سالی و پیری با گله گذاری از روز های گذشته ادامه می یابد و در تمام مدت زندگی مشترک با دعوا  بیشتر به خودشون لطمه میزنند تا طرف مقابل .

تمام مدت دنبال تهیه جهیزیه یا همان اثاثیه  برای ازدواج  هستند و بعد در یک دعوا کلی از وسایل منزل شان را می شکنند و یا مدتها تو کارتون در جایی انبار میکنند  تا طلاق بگیرند و این زندگیها بدون داشتن اسباب ازدواج چه معنایی خواهدداشت .

 وقتی صحبت از زندگی مشترک میشه باید دنبال اسباب بود نه اثاثیه و به دلایل زندگی مشترک توجه کرد نه وسایل زندگی، تلوزیون بزرگ نباشد یخچال نباشد و خلاصه  با نبود بسیاری از این وسایل هم میشود زندگی خوبی داشت .

بیشتر این حرفهارا همه ما میدانیم و بیان مکرر آن بی فایده است کافیست کمی در خلوت به آن بیندیشیم که راستی برای چی زندگی مشترک را انتخاب میکنیم برای اینکه با هم باشیم زیر یک سقف و یا باهم باشیم با یک دل؟

به امید زندگی هایی سرشار از محبت و دوست داشتن یک دیگر

یا حق

جعفر صابری


درد بی کسی!

بیشترین دردی که یک انسان متحمل میشه درد تنهایی است ! درد بی کسی !

همیشه می گویند خوب است که انسان یک رفیق و دوست و شریک زندگی داشته باشد و من می گویم خوشا به حال آنکه این رفیق را در زندگی یافته و دارد!یک همدم کافیست نه زیاد تر از یکی بیشتر که شد دیگر رفیق نیستند دوستانی هستند که بدون شک دهها نفرشان را هر یک از ما داریم!

وقتی صحبت از رفیق و شریک زندگی می کنیم اول باید بیندیشیم خودمان چقدر رفیق هستیم و تا چه اندازه… 

از آنچه باید بگذریم میگزریم دوستی دارم که به شوخی می گوید کسی که از پول گذشت از خیلی چیز ها می گذرد!

ما چطور آدمهایی هستیم آیا در عین نداری و نیازمان از پول میگذریم؟

بیشتر وقتها میگویند مشورت خیلی خوبه اما  اینکه با چه کسی و چطور مشورت کنیم اهمیت بیشتری دارد ،خیلی وقت ها مشاورین یا همان رفقا و دوستان  در مشورت به دنبال کسب منفعت هستند تا مشاوره درست !

درد ناکترین زمان وقتی است که انسان متوجه شود از طرف عزیزترین دوست که با او مشورت هم کرده لطمه خورده است !

درد بی کسی و تنهایی درد بسیار شدیدی است.شاید بیشتر ما این درد را تجربه کرده ایم ،اینکه انسان بهتر است به خدا پناه ببرد و یا از خدا کمک بخواهد و توکل کند و این گونه مطالب همه درست و قابل احترام اما هیچ کدام لذت گفت و گو با رفیق و شریک زندگی را ندارد .

و چقدر درد ناک است وقتی از طرف همان که فکرش را نمی کنی مورد تمسخر و یا تحقیر در خصوص کاری که با او هم مشورت کردی قرارمی گیری و توبیخ می شوی که مگر نگفتم و …

تنهایی درد ناکی است در میان جماعتی بودن که  به هیچ عنوان تورا درک نمی کنند و با تو همراه نیستند .

دوستی داشتم که هممسرش فوت کرد و کمتر از یک سال بعد خودش هم از بین ما رفت ، در آخرین دیدار به او گفتم چرا ازدواج مجدد نمی کنی ؟گفت: زنم شریکم بود و از همه بالا تر رفیقم بود نمیتوانم مثل او پیدا کنم !

خوش به حال آنها که رفیق و شریک هم در زندگی هستند و این محصول  بدست نمی آید مگر اینکه ابتدا خودمان بکاریم و بعد به دنبال درو آن باشیم .

سعی کنیم اگر می خواهیم رفیق و شریک خوبی داشته باشیم رفیق و شریک خوبی باشیم.

در غیر این صورت همیشه بی کسیم!

شاید بگوئید طرف مقابل هم باید از خود معرفت نشان بدهد ؟من میگویم حق با شماست اما باز تو خودت باش اگر او رفیق نبود تو رفیق باش بالاخره رفیق درستت در بین همان تعداد زیاد دوستانت یافت خواهند شد اگر ببینند تو رفیق خوبی هستی رفاقت خواهی دید .

 یا حق

جعفر صابری


جعفر صابری

حال و پذیرایی

 معقول پیش از این یعنی همان قدیم تر ها خانه ها یک بیرونی داشت و یک اندرونی ،یک مهمانخانه داشت و یک مطبخ،خلاصه یک جورایی هر چیزی جای خودش بود با شرایط کنونی جوامع بشری      خانه ها شد آپارتمان و آپارتمان ها از یک اتاق و دو اتاق بیشتر نیست و مهمانخانه جایش را به حال و پذیرایی داده ،جایی که بطور رسمی مهمان ،هم به مطبخ یا همان آشپزخانه نظارت دارد و هم به اتاق خواب و هم به سرویس و توالت و هم به درب ورودی …

جانم برایتان بگوید این نوع زندگی یک بی پروایی به وجود میآورد که دیگر نه تنها اعضاء خانواده نزد مهمان  حریم خصوصی  ندارند بلکه در بین خود نیز چیزی برای مخفی کردن ندارند!

تلوزیون نشان  می دهد ما می بینم خیلی چیز هارا که باید با وسواس بیشتری ببینیم ولی بی تفاوت شدیم و نامش را گذاشتیم فرهنگ امروزی و خلاصه  روش های تربیتی را بطور کلی فراموش کردیم و در شبکه های اجتماعی به دنبال نوشته و یا فیلم هایی هستیم که راه کسب موفقیت و ثروت را بیابیم غافل از اینکه رسم زندگی  واقعی را لحظه به لحظه از دست میدهیم !

چاره ای نیست و باید به این نوع معماری در زندگی تن در دهیم خواسته و یا نا خواسته سالها است که بدان خو گرفته ایم و این فرهنگ زندگی در انتخاب خوراک ما نیز نفوذ کرده و لقمه لقمه ما هم طعم روز مرگی را به خود گرفته .

حتی آب نوشیدنی ما نیز کمتر آب شیر است و بیشتر یا از بطری آب میخوریم و یا با نوشیدنی های دیگر سیرآب میشویم.

چه باید بکنیم؟

باید از حال  یاپذیرایی شروع کنیم چیدمانش را طوری تغییر دهیم که نشیمن مهمان مشرف به آشپزخانه و درب ورودی و یا سرویس ها ی خانه نباشد .

اتاق هایمان را برای خودمان اتاق امن کنیم و حتی فرزندانمان هم طی شرایطی بتوانند وارد اتاقمان شوند !

خوراکمان را نه به ضرورت روزگار بلکه به سلیقه و وسواس خودمان انتخاب کنیم .

کم بخریم اما خوب بخریم و نوش جان کنیم!

هر چیزی را نبینیم و بیشتر با خانواده به گفت و گو بنشینیم!

صبور باشیم و با گذشت واین را به دوستان و نزدیکانمان نیز انتقال بدهیم !

سعی کنیم آرامش خود را حفظ کنیم و کمتر به اصرار و اثبات خود بپردازیم!

به دیگران به خصوص نزدیکانمان  این اجازه را بدهیم تا آزادانه بیندیشند و از ما نهراسند و بتوانند راز هایشان را با ما در میان بگذارند!

باور داشته باشیم :

دنیا عوض نمی شود مگر با تغییر خود ما!

یا حق

 جعفر صابری

زبان مشترک

بشر از دیرباز برای برقرای ارتباط با دیگران از راههای گوناگون بهره گرفت و زبان  یا گویش ها ی مختلف به همین دلیل پدید آمده است .

شاید باور این نکته که بیشتر جنایت های بشراز زبان سرچشمه میگیرد کمی غیر قابل باور باشد اما واقعیت دارد این عضو ساده ولی مهم در وجود بشر با همان نرمی و بی استخوانی خود از زمانی که توانست به حرکت در بیایید باعث چنان جنایاتی شده که هیچ ذهنی باور نمی کند.

و عجبا که گاه دو انسان در زیر یک سقف و بعد از سالها زندگی مشترک   به ناگاه دیگر به هیچ وجه زبان یکدیگر را متوجه نمی شوند و گاه علی رغم فاصله کوتاه بینشان چنان فریاد میزنند که گویی کیلومتر ها از یکدیگر دور هستند!

ای کاش می فهمیدیم در قرن ارتباطات  چقدر از ارتباط با یکدیگر دور شده ایم . علی رغم سواد و دانشمان چقدر شعور و فهممان کم شده است طوری که زود قضاوت میکنیم سریع تصمیم میگیریم و به سادگی محکوم کرده رأی صادمیشود!

زبان در دهان  شایسته است  نشان رحمت باشد و چه نیکو است قبل از بیا ن هر مطلبی بیندیشیم که :

آیا درست است که بگوئیم !

آیا لازم  است که بگوئیم!

 آیا محبت آمیز است  !

آیا خیری به ما میرسد!

آیا خیری به طرف مقابل میرسد!

 آیا شری کم میشود یا بلعکس!

با اندیشیدن به همین چند موضوع ساده میتوانیم خویشتن داری نموده باعث خیر شویم ، چندی پیش سخنان یک جوان را شنیدم که چند سالی بود بعد از کشت حلزون در گوشش توانسته بود بشنود و به همین دلیل سخن گفتن را فرا گرفته بود چقدر زیبا صحبت میکرد او میدانست زبان در دهان و گوش برای شنیدن چه ارزشی دارد .

 ای کاش ما هم که صاحب این نعمت خدا هستیم بدانیم.

 یا حق

 جعفر صابری

فوت کوزه گری

بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن !

خدایا …

اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین نیاور که زرنگی های حقیر و پستی های

نکبت بار و پلید این شبه آدم ها ی اندک را متوجه شوم،

چه دوست تر می دارم

بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن !

من با بعضی واژه ها و مثال ها بشدت مشکل دارم و نمی دانم این احساس تقارن با مثالها و آدمها خوب است یا بد؟

یکی از این مثالها که من با آن مشکل دارم این است که در فرهنگ ما جا افتاده :فوت آخر کوزه گری را هرگز حتی به شاگرد خود نیاموز!

باید برگردیم به گذشته و تاریخ این ملت زمانی که دنیا در شناخت  یرهنگ و تمدن آن هیچ شکی ندارد زمانی که برای نمونه ما در تخت جمشید ستون ها یی با ارتفاع بیست متر می  ساختیم یعنی ساختمانی  به بلندای هفت طبقه امروز !

اما همین ملت  اواخردوره قاجار وقتی مقرر شد اولین اقدامات شهری  انجام گیرد بدلیل سواد کم ،مردم پلاک در خانه ها را می دشکستند و چون نمی دانستند این اعداد برای شناسایی خانه و محله و صاحب خانه است میگفتند کار اجنه و شیاطین است فقط چون سواد نداشتند!

 چه شد که این گونه شد ؟

چرا علم و دانش ما ملت بجای رشد نابود شد و از دانشگاهی چون جندی شاپور هیچ اثری نماند و یا از رصد خانه های ما دیگر آثاری  بجا نمانده است؟

اگر بگوییم فقط بدان دلیل که عده ای نظرشان این بود نباید علم و دانششان را تمام و کمال در اختیار شاگردانشان قرار دهند و همیشه نکته  مهمی را باید نگه میداشتند کاری که متاسفانه هنوز هم کم نیستند جماعتی که انجام میدهند و در آموزش ما نیز این گونه است و استاد از ترس اینکه نکند دانشجو یش از او پیشی بگیرد همیشه نکاتی را نمی گوید !

دوست دانشگاهی میگفت امثال شما ها برای ما مشکل ساز هستید اینگونه که شما سرکلاس از خودتان انرژی می گذارید و درس می دهید دانشجو پر رو میشود و از ما نیز همین اندازه توقع خواهد داشت!

 شور بختانه آنقدر این فرهنگ گسترش یافته که من نتوانستم در چنین فضایی دیگر به تدریس ادامه دهم !البته کم نیستد و نبودند اساتیدید که چون من عاشق یاد دادن بودند و هستند به همین دلیل مدام به کسب علم و دانش مشغول می باشند و هنوز خود را دانشجو می پندارند اما فرهنگ  غلط نیاموختن فوت کوزه گری هزاران ساعت کار را به جامعه تحمیل می کند و میلیونها تومان هزینه افزوده بر سازمان تحمیل میشود! تا تجربه و دانشی که بدست آمده بود دباره و از راهی دیگر بدست آید !

جای  بسی تأسف است که بطور رسمی و قانونی در کنار خیابان پایان نامه ها را میفروشند و دانشجو می تواند با پرداخت مبلغی علم و دانش را تهیه نماید !

بدا به حال جامعه ای که نداند در آینده چه بر سرش خواهد آمد اگر علم و شعور و دانش همزمان رشد  ننماید و تنها کسب مدارک دانشگاهی ارزش داشته باشد!

ما در ایران بیش از دوهزارو شش صد واحد دانشگاهی داریم بیشتر از چین و هند که جمعیتی دوازده برابر ما دارند !

به کجا می رویم ؟

 خوشبختانه چهار شنبه ششم اسفند ماه سال جاری  من شاهد تلاش بسیار ارزشنمدی از دوستان فرهیخته خود بودم که برای اولین بار همایش ملی کاروانسراهای ایران گذشته ، حال ، آینده را در سالن دوران اسلامی ایران واقع در موزه ملی ایران برگزار نمودند و دوست خوبم جناب دکتر نادر کریمیان سردشتی  بعنوان دبیر علمی همایش با تیمی از کارشناسان دلسوز تحقیقات بسیار ارزشمندی را در خصوص کاروانسراهای ایران انجام داده بودند . بی نهایت خرسند شدم که بعنوان هیئت رئیسه نشست نخست این همایش در بخش معماری و سبک کار بردی دو شا دوش جناب آقای دکتر رضا رحمانی و جناب عزت زاده شرف حضور داشتم و لازم دیدم که  بنویسم و به تاریخ بیفزایم  چگونه جوانانی از داخل و خارج از کشور عاشقانه در حفظ این آثار ارزشمند تلاش نموده بودند و ساعت ها کار گروهی را به اجرا درآورده بودند.

بدون شک این اندوخته های ارزشمند در حافظه تاریخی ما جای خواهد گرفت نه آن مقالات و پایان نامه هایی که به ضرب ریال و تومان در قفسه های دانشگاه ها خاک خواهد خورد.

 یا حق

 جعفر صابری

دیدار و نشست فر هنگی در موسسه بوکتاب در خصوص خدمات فرهنگی عصر 29آذر 1399

حضور در همایش کاروانسراها روز ششم اسفند 1399

آموزش خبر نگاری

ادامه فیلم های آموزشی در سایت آپارات قابل دسترسی است.

بنام خدای بخشنده مهربان


سنگ  کاغذ قیچی

مقدمه
 داستان سنگ کاغذ  قیچی داستانی است خواندنی و شنیدنی ، چرا که در آن ما  می آموزیم  که بشر برای دانستن و آموزش چه مسیری را پیموده است.
انسان اولیه با نقاشی روی دیوار ها آنچه در روز از شکار و یا شکارگاهش دیده بود را به یادگار     می گذاشت شاید این زبان مشترک بین انسانها باعث شده بود تا درک درستی از محیط خود را به دیگری انتقال دهند پس به نوعی باید اولین روزنامه نگاری هارا همین تصاویر دانست و به اهمیت آن پی برد.
 تصاویری که امروزه به جا مانده هنوز همان شفافیت و پیام رسانی را در خود دارد و به مرور این تصاویر و نقاشی ها  جای خود را به خطوط و نشانه ها داده اند  تا بتوانند پیام های بیشتری را انتقال دهند و برای آنکه این پیام به دست دیگران در مکانی دیگر برسد باید قابل حمل و نقل می شد و بدین شکل سنگ نوشته ها تبدیل به لوح شدند و این لوح ها نیز به مروردست به دست وآبادی به آبادی انتقال پیدا نمودند و هر چه از عمر آنها می گذشت بیشتر به اهمیت محتوای آنها پی می بردند و به همین دلیل افراد خاصی برای شناخت آن تلاش نمودند و این دانش را به اشخاصی که لایق آن بودند انتقال دادند و به مرور برای استفاده بیشتر انسانها در محیطی بزرگ تر و گسترده جغرافیایی بیشتر این تصاویر و نقوش معنای کامل تری گرفت .بطوری که لازم بود برای نگهداری از آن لوح ها مکانی مشخص می شد و افرادی نگهبانی آن را نیز بر عهده می گرفتند اسرار و افکار بسیار مهمی در این لوح ها به یادگار می ماند و صاحب آن لوح ها می توانست به قدرت فراوانی دست یابد و این گونه رسانه ها  تعریف شد و به زبانی ساده ما به عصر کنونی رسیدیم عصری که بجای سنگ نوشته ها از کاغذ ها بهره گرفتیم و به مرور حتی کاغذ ها نیز جایشان را به لوح های فشرده دادند و هنوز هم دنیا دست همین لوح ها است و دانش و اطلاعات موجود در این لوح ها بسیار با ارزش است و به نوعی جهان امروز  مدیون همین اطلاعات و تجربیات است.
هزاران دانشمند و میلیونها برگ کاغذ صرف شده تا این اطلاعات و اندوخته ها بماند و گاه بشر برای فریب دیگران و یا دشمنانش از روی این نوشته ها  مطالبی را کم یا زیاد و یا حتی رمز گزاری میکرد  تا مبادا افرادی دیگر ازآن به راحتی بهره مند شوند و یا آیند گان طور دیگری واقعیت را بدانند و بخوانند آن گونه که آنها می خواستند به یاد گار بماند باید می ماند!
داستان ها و خاطرات بخش عظیمی از این نوشته ها شدند ولی  همواره تصاویر در این نوشته ها جای خودش را داشت و درک درستی را برای عموم بوجود می آورد در واقع این نوشته ها نبودند که به تصاویر هویت می دادند بلکه تصاویر بودند که نوشته هارا با اهمیت تر می نمودند.
درک بشر از تصویر بسیار مهم تر از نوشته ها بوده و هست البته رنگ ها نیز به کمک تصاویر آمدند و هر رنگ یک پیام را با خود به همراه داشت و رنگ ها در جهان معنا یافتند .
آنچه ما در این مجموعه می آموزیم فرا تر از یک دوره فشرده است و فراخورحال دوستانی است که تمایل دارند در زمان کمتری، بیشتر بدانند و  این اندازه میدانند که اگر لازم دانستند برای بیشتر دانستن جزئیات به چه منابعی سر بزنند و اندوخته هایشان را افزایش دهند.
                                                                                                                               دکتر جعفر صابری
 
سر خط کلام
 امید وارم از آن دسته انسانهای فرهیخته ای باشید که قبل از آغاز این فصل مقدمه را مطالعه نموده اید چرا که به دفعات ما ناچاریم به مطالب  آورده شده در مقدمه اشاره نمائیم.
همانگونه که در مقدمه عرض شد تصاویر حاوی پیام های زیادی بوده و هستند و استفاده درست از این تصاویر همیشه جای بحث داشته و دارد چرا که در پاره ای از مواقع این تصاویر دست کاری شده و یا حتی میشوند تا بار پیامی واژگونه ای را به مخاطب انتقال دهند و خطر ناشناخته بودن این درک تصویر ها بقدری زیاد است که گاه به جنگ و کشتار های دسته جمعی نیز منجر شده و یا میشود.
 کافیست در تصویری از یک شخص در حال نوشتن با کمی دقت و حوصله و بکار گیری امکانات و تکنولوژی، آن نوشته را آنگونه که ما می خواهیم تغییر دهیم و تصویرش را در اختیار دیگران قرار دهیم .
 بدون شک دسترسی به اصل نوشته و یا تصویر  برای همگان امکان پذیرنیست و اگر هم امکانش وجود داشته باشد تنها معدود افرادی هستند که توانایی تشخیص سره از ناسره این گونه نوشته ها و یا حتی تصاویر را داشته باشند.
پس به هرآنچه می بینیم و یا میخوانیم نمی توانیم بطور قطع به یقین باور نمائیم. چه برسد به آنچه میشنویم.
 امروزه روانشناسی رسانه  خود  به چندین شاخه تبدیل شده و هر آن کس که مدعی داشتن دانش تمام آن ها باشد کمی باید در  بیاناتش  تأمل بیشتری نمود!
دوستان عزیز تصویر درست، تصویرکاملی است که ما از همه چیز  اطرافمان و یا اطراف آن خبر باید بدانیم و درک موضوع منوط به دانش ما از واقعیت ها ی زمان گذشته و حال و حتی برنامه ریزی های آینده می شود .
 من میگویم:
 هیچ  اتفاقی در این جهان اتفاقی نیست!
یا برنامه ریزی شده  از  قبل است و یا برنامه ریزی میشود  برای بعد!
 
 در این جا سخن را با دو پرسش از شما به پایان می برم تا بدانم چه مقدار به درک مطلب حضور دل داشته اید:
اول اینکه :قدیمی ترین تصاویر نقاشی شده توسط بشر را کجا میتوانیم بیابیم؟
 دوم اینکه : تصویری را برایم ارسال کنید که به ظن شما چند موضوع را در خود نهان نموده است؟

 
فصل دوم 
 فصل دوم سخن
تاثیر رسانه ها در انسان

 انسان ها همواره سعی در برقراری تعامل و ارتباط با دیگران دارند آنها در این تعامل و ارتباط ممکن است درباره مسائل علمی وجهان پیرامون و یا در مورد مسائل پیش پا افتاده و دوستانه سخن بگویند . البته این نوع تعامل ، تعامل مستقیم است . که در گذشته نسبت به امروز بیشتر بوده است زیرا در آن زمان وسایل ارتباطی و رسانه ها ی جمعی کم بود و همین باعث می شد که فاصله بین افراد کمتر و صمیمی تر شوند ( همانند کلاس های امروزی در مقایسه با چندین دهه ی گذشته ) به جهت واضح بودن مسئله ، وقتی فرزندی بدنیا می آمد پس از یادگیری زبان مادری ، ابزاری جزء پدر ومادر و خانواده و … برای آشنایی با فرهنگ و آگاهی از جهان اطراف نمی یافت و وابستگی اش به اعضای خانواده بیشتر می شد ( یک محیط بسته از نظر آگاهی و علمی ) در گذشته بهره گیری علمی بیشتر از طریق استاد بود ، اما امروزه رسانه های علمی مانند رادیو ، تلویزیون ، کتب معتبرعلمی با چاپ های گوناگون ، مجلات و از همه جامع تر شبکه اینترنت جهانی ( بوسیله جستجو گرهای صفحه وب ) که بیشتر فایل ها به صورت رایگان قابل دسترسی می باشد ، پا به عرصه گذاشتند و گسترش پیدا کردند . ودر چنین اوضاعی که رسانه های جمعی بااین همه گستردگی وجود دارند مسلما نیازی به استفاده از شیوه های سنتی نیست . و وابستگی به والدین و افراد دیگر از نظر منابع پردازش کننده  های علمی کمتر می شود . در اینجا باید جنبه های عاطفی را ازاین مقوله تفکیک کنیم چون با هیچ وسیله ای امکان تولید حالات عاطفی در بین انسان هاوجود ندارد . حتی تاثیر تمامی رسانه در جهان امروز یکسان نیست ، مانند کتب غیر درسی و مجلات در مقایسه باسایر  رسانه ها کمتر مخاطب دارند. حتی رسانه های صوتی وتصویری هم برنامه های خود را با توجه به علایق و ارزش های افرادی که می خواهند فرهنگ را به آنان انتقال دهند ، تنظیم می کنند .
اما بعضی رسانه ها در انتقال فرهنگ محدودیت هایی دارند . ( محدودیت رسانه ای ) به همین دلیل قادر به انتقال بعضی از وجوه فرهنگ نیستند . در نتیجه فرهنگ گزینش شده ای را انتخاب و منتقل می کنند. و به تدریج موجب تغییر فرهنگ در جهت خاصی می شوند . همچنین بسیاری از مخا طبان آنها از این رسانه های جمعی ( صوتی وتصویری ) برای پر کردن اوقات خود استفاده می کنند . چندین دهه است که این رسانه ها تاثیر بسزائی در امر آموزش داشته اند و حتی برنامه ریزان امروزی ، مکان های آموزشی مجازی در حد خیلی گسترده تهیه کرده اند . که قابل استفاده برای تمامی فراگیران علمی می باشد . اما این رسانه ها به خصوص رسانه های تصویری برخی مواقع تاثیر منفی در روی افراد جوان جوامع می گذارد مانند فیلم های غربی با معرفی زندگی مصنوعی ورویایی ، و ارزش های تازه و اغراق آمیز به حدی که مصداق خارجی ندارد.
این مسئله امروزه  یکی از مشکلات جدید در  زندگی جوانان در  کشور های مسلمان می باشد . بنابراین رسانه های جمعی به مراکز قدرتمند و توانا تبدیل می شوند که می توانند از طریق شکل دادن به نمادها و فرهنگ بر رفتار افراد تاثیر بگذارند.
همانگونه که پیش تر عرض نموده بودم هیچ موضوعی اتفاقی نیست و تمام آنچه ما بعنوان یک موضوع در اختیارمان  قرار میگیرد تعریف شده و از پیش برنامه ریزی شده است تا نه تنها امروزو و یا فردا بلکه گذشته ما را نیز از نو بسازد!
 
سینما رسانه ای برای همه فصول
 مگر میشود از رسانه سخن گفت و نقش کلیدی سینما را به میان نیاورد !
سینما فرزند غرب است و تمام رشدش را در غرب نموده به بلوغ رسیده و امروز در میانسالگی بسیار جا افتاده تر از صد سال قبل عمل می نماید .
 آنچه روزگاری نه چندان دور با عنوان سینمای عاشقانه و یا حتی جنگی برای مخاطب ارزشمند بود امروز جایش را بشدت به سینمای آینده داده .
 غرب خیلی زود متوجه شد که چون چیزی مانند شرق و یا حتی اروپا بعنوان گذشته و فرهنگ تاریخی ندارد باید پنجه در آینده بیفکند و این گونه شد که با جنگ ستارگان به جنگ نسلها  کمر همت بست و عجبا چنان هم موفق شد که حتی پدر بزرگها نیز شیفته  سینمای آینده شدند …
آنها دیدند برای اینکه نسل جوان را به سوی خود جذب نمایند باید اورا به آینده متصل کنند چرا که او به سوی رشد است و در پیش رویش آینده را دارد پس باید آینده ای را ترسیم نمود که حاوی پیام ها و خواسته های امروز باشد .
 هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست !
این را گفته بودم که آینده را امروز میسازند ، اگر قرار است ترس بر جامعه حاکم باشد و یا اگر باید فردا آنطور که امروز میخواهند ساخته شود باید نسلی گوش به فر مان در اختیارباشد .
 گذشته مال شرقی ها و اروپایی ها است !آنها که تاریخ و گذشته ای دارند و چیزی هست که بدان افتخار نمایند . پس باید گذشته را با تمام داشته هایش نابود سازند و به نسل آینده بفهمانند که هیچ چیزی از گذشته ماندنی نیست و تو مالک آینده خواهی بود جهان تو کره خاکی کوچکی نیست که درخت دارد و یا دریا ،کوه یا بیابان ،جهان تو تمام کهکشان ها است  با تمام ستارگانش تو قرار است مالک تمام جهان با ستارگانش باشی علم به تو می آموزد که باید دانش و توانت در حدی باشد تا با موجودات زمینی ارتباط برقرار کنی .تو نیازی به دانستن همه چیز نداری یک لوح فشرده شده تمام گذشته و آینده را برایت در خود نگاه میدارد لوحی که از گذشتگان برایت به یادگار مانده و این بار بطور کاملاً رایگان در دسترس تواست . لازم نیست هزینه ای بپردازی تو فقط اراده کن آنچه نیاز داری به سادگی به هر زبان وگویشی با میلیونها تصویر در اختیار تو خواهد بود تو به آینده تعلق داری و آینده از آن تو خواهد بود!
بدون شک همه ی ما فیلمهای جنگ جهانی دوم و یا سرخ پوستان آمریکا را بار ها دیده ایم و بدون این که بخواهیم و یا متوجه شویم تنها بدلیل اینکه گفتار ارتشیان آلمانی ترجمه نمیشود و یا سخنان سرخپوست ها را ما نمی فهمیم اما زبان بازیگر وسترن یا سرباز غیر آلمانی را متوجه میشویم، با آنکه زبانشان را می فهمیم همزاد پنداری می کنیم و دیگران را دشمن فرض میکنیم! به همین سادگی ما حق را آن گونه که سازنده فیلم می خواهد می فهمیم!
 جذابیت موضوع بقدری زیاد است که حتی اگر هم بخواهیم خود را از آن دورنمائیم باز ناچار             می شویم قدم به قدم به سمتش برویم .
 چه کسی باور میکرد به این سرعت مردم جهان با گوشی های هوشمند ارتباط برقرار نمایند و در لحظه نتوانند از آن جدا شوند!
امروزه دیگر این ما نیستیم که به این گوشی ها نیاز داریم بلکه زندگی مان است که بدون آن امکان ندارد!
هر آنچه بنام اطلاعات نیاز داریم با لمس صفحه گوشی خود در اختیارمان قرار میگیرد و بدون نیاز به برداشتن حتی یک قدم میتوانیم  کیلومتر ها سفر کنیم و با هر کس در جهان به طور مستقیم به گفت و گو بنشینیم.
دیگر حتی لازم نیست به سینما برویم و یا حتی به پزشک مراجعه نمائیم و همه این کار ها با لمس صفحه گوشیمان امکان پذیر خواهد بود.
بد نیست بدانیم گاه بدون اینکه نیاز داشته باشیم خرید می کنیم چون می بینیم و می خریم:
هرآنچه دیده بیند دل کند یاد!
حالا ببینیم چقدر با ما بودید:
 دو فیلم با موضوع نگاه به آینده را کامل نام ببرید  و توضیح بدهید بجز جنگ ستارگان ؟
دو رسانه قدرتمند را که بر جهان حکمرانی میکنند نام ببرید بجز بی بی سی و سی ان ان؟

 
فصل سوم
موسیقی زبان رسانه

صدا نیز زبان مشترک انسانها است و عمری به درازای  پیدایش انسان دارد ،از خبر دادن  به یکدیگر تا ترساندن حیوانات و یا جلب توجه آنها برای شکار.
 صدا از درد ها و شادی ها میگوید صدا همان آوایی است که برای بیان نشانه ها بکار گرفته شده و امروز به عنوان گویش، لهجه و زبان بیان ،ما آن را می شناسیم .
اما موسیقی، تلفیقی از همین صدا ها می باشد که الزاماً نباید انسان چیزی را بیان نماید می تواند از برخورد چند شئ با هم باشد که انسان بوجود می آورد و بسته به نوع نواختنش بیانگر موضوعی       می تواند باشد گاه این نواختن معنای جنگ و گاه شادی می دهد . انسان خیلی زود متوجه شد می تواند از چیزهای دیگر نیز صدا در بیاورد .از شاخ حیوانات  تا تنه درختان و یا گیاهان  حتی پوست حیوانات و همه این ها بدان جهت بود تا انسان بتواند پیامی را انتقال دهد و امروز هم این رسانه بشدت حضور قوی دارد و در بین انسان ها ی مترقی بکار گرفته میشود تا بتوانند پیامهای گونا گون را انتقال دهند.
 موسیقی در باطن خود رنگ هم دارد و شدت نواختنش می تواند به شنونده القاء کند که چگونه بیندیشد بترسد یا شاد شود ،برقصد یا بجنگد .موسیقی یک رسانه بسیار مهم است و نادیده گرفتن آن در بین ابزار رسانه ها کمی نابخردانه است و صاحبان رسانه به خوبی از این ابزار بهره می جویند هم برای کسب درآمد و هم برای انتقال فرهنگ ها و تمدنها و پیامهای خود، امروزه موسیقی را دیگر نمی توان متعلق به یک سرزمین دانست چراکه افکار عمومی بدن  علاقه مند شده و تمایل به شنیدن آواهای مختلف را دارد پس بعنوان یک رسانه قوی آن را باید جدی گرفت.
شاید بد نباشد به این موضوع توجه نمائیم که رادیو بعنوان یک رسانه از بدو شروع به کارش تا امروز هنوز از اهمیت فراوانی در بین جوامع بشری برخوردار بوده و هست.
از نقش مهم رادیو همینقدر باید بگویم که بارها و بارها در ارسال پیام های مهم و محرمانه به صورت رمز نیز از این رسانه بهره گرفته شده است و هم اکنون نیز راهی برای انتقال بسیاری از پیامها و موضوعات مهم است و سازمانها ی مختلف حتی نظامی و امنیتی ازآن بهره میگیرند.
موافقان رادیو وعده می دادند که رادیو باعث ورود اطلاعات و سرگرمی به خانواده  ها و پایان انزوا، متحد شدن ملت ها  خواهد شد .
پژوهش ها نشان می دهد که عواملی مانند سطح رشدکودک و شرایط خانوادگی می توانند میزان تأثیر رادیو را مشخص کنند.
موافقان تلوزیون آنرا به عنوان بزرگترین کلاس درسی که جهان تا کنون به خود دیده است . معرفی می کنند  و توانایی آن در ارائه تصویر در کنار صدا  می دانند .
مخالفان تلوزیون عقیده داشتند که می تواند به فعالیت رادیو و مکالمات روز مره لطمه بزند.این نگرانی ها مشابه نگرانی در مورد فناوری های پیشین بود. 70% از محققان، اینترنت را مکانی معرفی کردند که کودکان می توانند در آن مطالب مفید و جذابی پیدا کنند ، پژوهش هانشان می دهد که تأثیر رسانه بر رشد اجتماعی بر عواملی مانند : تعامل با خانواده،همسالان ، مدرسه و  شبکه های ارتباطی بستگی دارد.
 یکسان سازی آموزش ها ، ایجاد رفتارعادلانه آموزشی در انتقال مفاهیم و گستردگی مخاطبا ن از جمله مزایای این نوع شبکه ها به شمار می آید. کارکرد تلوزیون در تدریس  منظور از تدریس مستقیم،تولید رسانه درشرایطی است که ارتباط چهره به چهره بین شاگرد و معلم وجود دارد. تدریس غیرمستقیم نیز معنای آموزش به کمک رسانه هایی است که به عنوان مکمل تدریس معلم در فرایند یادگیری موثرند . رادیو و تلوزیون آموزش می توانند نقش های گوناگون را با توجه به این متغیر ها ایفا کنند.
و همه اینها به برکت همان صدای اولیه است و خواهد بود.
امروزه بیشتر کشور ها سعی دارند تا با تقویت رادیو و تلوزیون های خود، پل ارتباطی بین فرهنگها و اندیشه هایشان با دیگر ملت ها بر قرار نمایند و در این خصوص به ساخت برنامه های فراخور فرهنگ  آن کشور ها حتی به زبان آنها می پردازند.
 
رنگ ها  نیز رسانه هستند
 رنگ نیز رسانه قوی است برای نمونه در تمام جهان چراغ قرمز قرمز و سبز سبز است و یا در مقابل افراد شاخص فرش قرمز پهن می کنند این رسانه بین المللی هم دارای بار شدیدی است و در ساخت تصاویر بسیار مهم است .
رنگ با ورودش به سینما شاهکار تولید نمود و همین رنگ امروز در موسیقی و کنسرت ها نیز نقش مهمی را ایفا می نماید.
رنگ ها در زندگی ما  نقش بسیار مهمی دارند و از لباس تا حتی آرایش سر و صورت معماری خانه و دکوراسیون انسانها دخالت دارد و زبان مشترک ملت ها است و بیشتر کمپانی های تبلیغاتی به اهمیت این مهم واقف هستند به همین دلیل همواره از رنگ ها در تولیداتشان به نحو احسن استفاده مینمایند.
 برای نمونه زبان رسانه گونه رنگ را روی بسته خمیر دندان می توان دید که از سفید به معنای پاکی و سلامت بهره میگیرد ویا از سیاه برای تاریکی و ترس و وحشت .
رنگ در رسانه نقش بسزایی دارد و تنوع رنگ ها در تصاویر بسیار مهم می باشد رنگ ها دارای درجه حرارت نیز می باشند و به همین دلیل در روانشاسی انسانها وجوامع  بکار گرفته میشوند.
بد نیست برای یاد گیری و شناخت بیشتر رنگها به کتابهایی که در این خصوص در بازار موجود است سری بزنید.
تا به این  دو سئوال بهتر پاسخ دهید.
 از چه رنگی خوشتان می آید و چرا ؟
از اهمیت نقش صدا ، رادیو ، تلوزیون و یا موسیقی هر چه میدانید در سه خط بنویسید؟

شبکه های اجتماعی
در خصوص شبکه های اجتماعی و تاثیر آن بر افکار عمومی به قدری صحبت شده و جالب اینکه همه ما می دانیم و لازم نمی بینم چیزی در این خصوص بگوییم فقط یک تصویر و یک فیلم را تقدیم حضورتان میکنم و اگر دوست داشتید جزوه ای را برای بهتر دانستن تقدیم مینمایم و از این بخش می گذرم :
 


تنها دو سئوال:
در کدام شبکه های اجتماعی عضو هستید؟
 چرا با توجه به فیلتر بودن بعضی شبکه های اجتماعی  کماکان از آنها استفاده میکنید؟

                                                                          نمایش فیل(1)
 فصل چهارم
تكنيكهاي عمليات رواني در رسانه؛

شايد كمتر كسي باور كند ميليونها واژه اي كه روزانه از سوي دستگاههاي رسانه اي و تبليغاتي غربي به سوي ما شليك مي شود، از پشتوانه نظري و علمي دقيق در حوزه هاي روان شناسي، جامعه شناسي و علوم ارتباطات برخوردار است.
بديهي است، براي ايفاي نقش يك مخاطب آگاه و كاوشگر و نه مخاطبي منفعل و از پيش باخته، بايد با دانش، تئوري و تكنيكهاي عمليات رواني آشنا شد.
آنچه هم اينك پيش رو داريدادامه اين سلسله مقاله درباره تكنيكهاي عمليات رواني است.
سورين و تانكارد (1991) دو صاحبنظر علوم ارتباطات، توسل به شوخي، استفاده از جاذبه هاي جنسي و هيجاني، تكرار و برجسته سازي را از مهمترين روشهاي مورد استفاده رسانه ها در عمليات رواني و اقناع مي دانند.
آنان با مرور ادبيات تبليغات اقناعي رسانه ها و به ويژه راديو، نشان داده اند كه برجسته سازي، شايع ترين روش مورد استفاده رسانه ها است. آنان در خصوص استفاده رسانه ها از اين روش به نقل از كورت لنگ و گلاريز، از پيشگامان فرضيه برجسته سازي رسانه اي مي نويسند: رسانه هاي جمعي توجه را به موضوعات خاص سوق مي دهند. آنها از چهره هاي سياسي تصاوير عمومي مي سازند.
آنها همواره موضوعاتي را مطرح مي كنند كه افكار عمومي ناگزير بايد درباره آنها فكر كند. براون مدعي شده است كه «عمليات رواني يعني گزينش برخي اخبار، اطلاعات و تصاوير و برجسته سازي و تكرار آنها».
راجرز و ديرينگ برجسته سازي را فرآيندي مي دانند كه با آن رسانه هاي همگاني اهميت نسبي موضوع و تأثير گوناگون را به مخاطب منتقل مي كنند.
دنيس مك كوئيل خاطرنشان مي كند: فرآيند برجسته سازي به سه اولويت متفاوت مربوط مي شود. اولويت اول در گروه سياسي يا ساير گروههاي ذي نفع جاي مي گيرد. اولويت دوم رسانه ها است كه ارزشهاي خبري و سليقه هاي ملموس مخاطبان در آن تأثير مي گذارد و به آن شكل مي دهد. اولويت سوم از آن همگان است كه تصور مي شود تحت تأثير رسانه ها هستند.
بن اچ بگديكيان درباره تأثير برجسته سازي وسايل ارتباط جمعي مي گويد: در ميان صاحبنظران علوم سياسي، اين نكته بديهي است كه رسانه ها نمي توانند به مردم بگويند چگونه بينديشند، آنها مي گويند كه به چه بينديشيد، آنچه رسانه ها گزارش مي دهند در دستور كار مردم قرار مي گيرد و آنچه مسكوت مي ماند ممكن است براي هميشه فراموش نشود، اما امكان دارد زماني كه سخت به آن نياز است در دسترس مردم قرار نگيرد. به اين ترتيب در برجسته سازي به شهروندان القا مي شود كه اولويتهاي فكري آنها چه چيزهايي است و اين تعيين اولويت، تا حدودي تعيين اولويت افكار عمومي در جامعه نيز خواهد بود.
گلاديس انگل لنگ و كورت لنگ كه رابطه ميان مطبوعات و افكار عمومي را در بحران «واترگيت» مطالعه كردند، اعتقاد دارند، بايد مفهوم اولويت گذاري را در راستاي فرآيند برجسته سازي مورد توجه قرار داد. اين دو محقق مراحلي را براي فرآيند برجسته سازي مطرح مي نمايند:
1- مطبوعات برخي رويدادها يا فعاليتها را پر اهميت مي كنند و آنها را برجسته مي كنند.
2- موضوعات متفاوت براي جلب توجه به نوع و ميزان پوشش خبري متفاوتي نياز دارند واترگيت موضوعي دور از ذهن و ناآشنا بود بنابراين پوشش گسترده اي براي جلب توجه عموم به آن صورت گرفت.
3- رويدادها و فعاليتها بايد قالب دار باشند و يا به عبارتي بتوان حوزه اي از معاني را به آنها نسبت داد به طوري كه قابل فهم شوند، واترگيت در ابتدا به قالب موضوعي حزبي در مبارزه انتخاباتي در آمد.
4- زبان مورد استفاده در رسانه ها مي تواند بر درك اهميت موضوع اثر بگذارد. در ابتدا از موضوع واترگيت، تحت عنوان كاري غيراخلاقي نام برده مي شد كه ترفندي در جهت بي اهميت جلوه دادن موضوع بود بعدها از موضوع تحت عنوان «افتضاح» نام برده شد كه اهميت بيشتري به موضوع مي داد.
5- رسانه ها، فعاليتها يا رويدادهايي كه مورد توجه قرار گرفته اند را به نهادهاي ثانويه وصل مي كنند كه موقعيت آنها در منظر سياسي به خوبي قابل تشخيص است. در قضيه واترگيت هنگامي كه موضوع به نهادهاي ثانويه مانند نياز به روشن شدن حقايق و يا اعتماد به حكومت پيوند خورد، به جهت گيري مردم كمك شد.
6- هنگامي كه اشخاص معروف و معتبر درباره موضوعي صحبت مي كنند، فرآيند برجسته سازي شتاب پيدا مي كند براي مثال هنگامي كه قاضي «جا سيريكا» گفت كه واقعيت واترگيت به مردم گفته نشده است، اثر قاطعي بر مردم و ديگر اشخاص مهم از جمله بعضي از جمهوري خواهان گذاشت.
رد پاي تكنيك برجسته نمايي را مي توان به راحتي در بيشتر طرحهاي عمليات رواني آمريكا عليه ايران يافت.
امروزه، كمتر خبر، پيام، گزارش يا تحليلي در راديوهاي ضد ايراني پخش مي شود كه در آن، يك يا چند نارسايي اقتصادي، اجتماعي، اداري و امنيتي در ايران برجسته نشده باشد. براي مثال آنان حادثه اي مانند وقوع يك تصادف خونين در جاده هاي ايران را به بهانه اي براي پخش ساعتها برنامه در خصوص ناكارآمدي و بي توجهي دولت اسلامي در حفظ جان شهروندانش تبديل مي كنند.
يا غرق شدن چند نفر در درياي خزر را برجسته مي سازند و آن را به وسيله اي براي تبليغ عليه نهادهاي انقلابي كه مانع شنا كردن مردم در سواحل امن مي شوند، تبديل مي كنند.
حتی کارشناسی را هم دعوت میکنند تا پیرامون این حادثه به گفت و گو بنشینید!
بزرگنمايي آمار بيكاران (گاهي تا 30 درصد)، بيش از حد نشان دادن آمار طلاق، برجسته سازي آمار خودكشي و انتساب آن به نارضايتي عمومي، كودك آزاري و مرتبط كردن آن به نبود آزاديهاي جنسي، اغراق در آمار زندانيان (حتي تا چند برابر)، بزرگنمايي فرار دختران از خانه و برجسته سازي اعتراضات صنفي از روشهاي ديگري است كه دستگاه عمليات رواني آمريكا از آن استفاده مي كند.
گالین دو پول گزارشگر سازمان ملل از آمار زیاد زندانیان سخن میگفت :و من در پاسخ گفتم اگر استفاده از مواد الکلی و مواد مخدر و روابط جنسی در کشور های ارو پایی و یا آمریکا هم ممنوع بود آمار زندانیان آنها هزار برابر ایران بود!
نامگذاري معكوس
اين شيوه تبليغاتي از روشهاي بسيار رايج تبليغات غرب است. در اين روش تلاش مي شود به تناسب هدفهاي تبليغاتي براي مفاهيم نامگذاري شود.
لازم نیست برای بعضی از این موارد به رسانه های خارجی توجه کنید !کم نیستند رسانه های داخلی و مطبوعاتی که صد برابر بهتر و بیشتر از بیگانگان سیاه نمایی میکنند!
به عنوان مثال، «استعمار» در لغت به معني طلب آبادي و عمران است؛ اما غرب اين كلمه را در مورد تسخير و اشغال كشورها به كار گرفته و امروز حتي در اثر تكرار اين كاربرد معكوس، مفهوم واقعي كلمه عوض شده است. چنين است كلماتي كه در فرهنگ تبليغات با مقاصد ويژه به كار گرفته مي شود، مانند ميانه رو كه به رژيم هاي دست نشانده يا ثبات كه به حفظ منافع غرب و يا مدرنيزاسيون كه به رواج صنايع مونتاژ اطلاق مي گردد.
تاور در گزارش خود از اين قاعده استفاده كرده است و نام رسوايي مك فارلين را حادثه «ايران- كنترا» گذاشته است.
وي بيداري ضد امپرياليستي را «تروريسم» و بيداري جهاني ضد امپرياليسم» را تروريسم بين الملل و مأمورين اطلاعاتي غرب در لبنان را «شهروند» و نبود سياست مطلوب غرب در يك كشور را «هرج و مرج» و نبود رابطه نظامي با غرب را «خلا نظامي» گذاشته است.
 
عرفي سازي يا همراهي
 
تكنيكي است براي متقاعد كردن مخاطب، با ترويج اين پنداشت كه مواضع مربوط، بيانگر درك عمومي و حس مشترك مردم است. در اين تكنيك، طراحان تبليغات رواني با استفاده از زبان، عادات و آداب مردم عادي (و نيز نوع لباس آنها در ارتباطات رو در رو، شنيداري و ديداري) تلاش مي كنند، ديدگاه مورد نظر خود را متناسب با ذائقه عامه مردم معرفي كنند.
اين تكنيك در مواردي كه جمعيت هدف نسبت به زبان و آداب رسمي يا روشنفكرانه بدگمان است، بسيار مؤثر خواهد بود.
نظام سلطه براي از بين بردن روحيه مقاومت ملتها به خوبي از اين تكنيك استفاده مي كند.
كارول از نويسندگان آمريكايي در سال 1948ميلادي ابراز كرد: سياست خارجي آمريكا تنها در آن صورت موفق خواهد بود كه بتواند مردم ديگر كشورها را متقاعد كند كه اهداف آمريكا همسو و هماهنگ با آرزوهاي آنان درباره صلح، آزادي و حقوق شخصي و فردي است.
 
به عنوان نمونه، در دهه شصت قرن بيستم، در آمريكا جنبشي قوي ظاهر شد كه هدف آن بيداري شهروندان سياهپوست بود. اين حركت از شعارهايي مانند «سياه زيباست» استفاده مي كرد به گونه اي كه اين شعارها وسيله اي شده بود براي بازسازي روحيه سياهان كه به دست نسلهاي تبعيض نژادي تخريب شده بود.
پايگاه مردمي و گسترش اين حركت و شور و هيجاني كه از سوي مردم ابراز مي شد، موجب شد كه اين گرايشها در همه ابعاد اجتماعي و ارتباطي گسترش يابد. بنابراين، تبليغات و سياستگذاران در آمريكا براي كنترل اين جنبش تا اندازه اي با آن همراهي كردند. در سينما، تبليغات تجاري و مطبوعات نيز احترام به اقليتها و حق برابري آنها را تبليغ كردند.
اما در نيمه اول دهه 1980 همه اين رويكردهاي مثبت نسبت به سياهان از بين رفت؛ چرا كه تبليغات توانسته بود در ميان سياهپوستان اين تحول اعتقادي را به وجود آورد كه مثلاً سياه زيبا نيست بلكه تهديد است. اين تحول در نتيجه اجراي روش تشويق و تنبيه در قبال سياهان به دست آمده بود. به عنوان مثال دانشجويان دانشگاه كاليفرنيا الگوي ويژه اي را براي برخورد تبعيض نژادي اجرا مي كردند. آنها با اتومبيل خود به اتومبيل جوانان سياهپوست مي زدند، پليس نيز همواره راننده سياهپوست را جريمه مي كرد، در نتيجه تصور افتخار به رنگ سياه به سرعت رنگ باخت و كار به جايي رسيد كه مردان سياهپوست جنايتكاران بالقوه تلقي مي شدند و نوعي بدگماني ملي نسبت به آنها شكل گرفته بود.
فیلم شماره (2)
 
تصويرسازي يا انگاره سازي
 
انگاره سازي يكي ديگر از شيوه هاي عمليات رواني است كه در نبرد رسانه اي از آن استفاده              مي شود.
در اين روش، نيروهاي مهاجم سعي مي كنند با ايجاد تصويري مطلوب از خود، تصويري مخدوش و ناموجه از نيروهاي مدافع در اذهان مخاطبان ايجاد كنند.
كارل هوسمن در مورد انگاره سازي رسانه ها مي گويد: رسانه ها، فضايي ساختگي ارايه مي دهند، برداشتي ذهني از جهان كه ضرورتاً با جهان واقعي منطبق نيست. در رسانه ها، خبر، الزاماً همان چيزي نيست كه اتفاق مي افتد بلكه چيزي است كه منبع خبري آن را ارايه مي دهد.
رضوي زاده نيز مي گويد: در انگاره سازي خبري، كارگزاران خبري، آگاهانه و با برنامه ريزي به تصويرسازي خبري يا انگاره سازي خبري دست مي زنند، در انگاره سازي آنچه مهم نيست انعكاس واقعيت و رويداد است. در اينجا هدف و ماهيت كار، استفاده از دستمايه واقعيت رويدادي براي ارايه تفسيري پنهان در لفاف است.
يافته هاي پژوهشگران ارتباطات نشان مي دهد كه محتوي رسانه هاي ارتباط جمعي، برنامه اجتماعي و سياسي عموم را تعيين مي كند. هنري كسينجر وزير خارجه سابق آمريكا درباره قدرت رسانه هاي خبري در تعيين مهمترين مسايل مورد توجه عموم اظهار داشت كه: هيچ گاه به محتوي اخبار شب توجه ندارد، بلكه تنها به «آنچه كه مورد پوشش قرار مي دهند علاقمند است تا آن چه در معرض ديد مردم قرار مي گيرند را دريابد. »
 
برنارد كوهن نيز معتقد است كه رسانه هاي جمعي «شايد اكثر اوقات در تعيين آنچه مردم فكر            مي كنند موفق نباشند؛ اما به نحوي حيرت انگيز در تعيين آنچه كه خوانندگان درباره آن فكر مي كنند موفق اند… جهان در نظر افراد مختلف، گوناگون خواهد بود. البته بسته به تصويري كه توسط نويسندگان، ويراستاران و ناشران روزنامه هاي آنان برايشان ترسيم مي شود. »
براي هدايت افكار عمومي از واقعيات، انگاره هايي خلق مي شود كه تنها در راستاي اهداف كارگزاران ارتباطي است. مانند ايجاد انگاره اي از ايران در رسانه هاي آمريكايي و غربي كه درصدد است ايران را كشوري خشونت طلب جلوه دهد. اين انگاره باعث مي شود كه در صورت تجاوز كشوري به ايران، افكار عمومي همسو با آن عمل كرده و به اعمال خلاف ديگران مشروعيت داده شود.
همچنين، رسانه هاي غربي همواره از اسلام تصويري افسانه اي ارايه داده اند، افسانه اي برگرفته از داستانهاي هزار و يك شب كه مملو از حرمسرا، كاخهاي سر به فلك كشيده، فرشهاي پرنده، ثروتهاي بي پايان، مبارزان و جنگجويان خشن و راهزنان بي رحم است.
در تصويري كه رسانه هاي غرب از اسلام ارايه مي دهند، مسلمانان را افرادي بي رحم و با عقايد افراطي معرفي مي كنند.
سالها پيش شايعه اي در گرفت كه به نقل از مايكل براون عنصر وازده سيا مي گفت، در اواخر دهه 80 طرح مبارزه با تشيع و جان نثاري معنوي مسلمانان در اين سازمان مخوف تدوين شده است.
مهم نبود، چقدر اين شايعه صحت داشت، مهمتر تحقق اين شايعه بود.
جنبش جنگ طلب نومحافظه كار آمريكا زمان را مناسب ديد.
زمينه هاي تشكيل و تقويت طالباني گري را طرح ريزي كرد. ملايان افراطي و سنگ صفتي كه آمده بودند تا چهره اي مخوف از اسلام ترسيم كنند. سناريويي كه بر مبناي آن مي توانستند دشمن «شماره يك» براي آمريكا بتراشند.
طالبان رشد كرد و اين غده سرطاني عمق افغانستان را بلعيد.
اكنون هنگام نقطه اوج فيلم دلخواه آمريكايي فرا رسيده بود.
يك نفر بايد كليد را فشار مي داد و 11سپتامبر اين گونه آفريده شد. از 11سپتامبر2001 به اين سو آمريكا هرچه خواست كرد و براي پيشبرد مقاصد يكجانبه گرايانه خود تا توانست، هراس و وحشت از اسلام را ريشه دار كرد. رويكرد مغرضانه رسانه هاي غربي سبب شد، مردم آمريكا و اروپا به اشتباه گروههاي مسلح و تندرويي همچون القاعده را نمايندگان واقعي مسلمانان و دين اسلام بپندارند.
غربيها اسلام را معمايي ناشناخته و پديده اي عجيب و غريب و مملو از افسانه تلقي مي كنند. آنها عقيده دارند اسلام مشوق اعمال و رفتارهاي غيرمنطقي و افراطي است. چنين برداشتي غير از ارايه اطلاعات نادرست درباره اسلام و درك اشتباه از آداب و رسوم و فرامين اين دين، دليل ديگري ندارد.
 
رسانه هاي جهان شاهد انتشار گزارش جنايتي و سر بريدن گروگانهايي با مليت هاي مختلف به بهانه حضور هم ميهنان آنها در عراق بود كه به ويژه انتشار تصاوير اين جنايات از برخي شبكه هاي تلويزيوني، بخش عظيمي از مردم دنيا را تحت تأثير قرار داد. جالب آنكه در اين تصاوير، مردان نقابدار سياهپوشي كه سر مي برند، در پشت خود پرچم «لااله الاا… » و «محمد رسول ا… » نصب كرده و پيش از كشتن گروگانها، فرياد «ا… اكبر» سر مي دادند و روشن است كه اين تصاوير چه تأثير قابل توجهي در ايجاد نفرت از دين اسلام دارد.
كافي است، تصور كنيد، وقتي يك شهروند فيليپيني يا آمريكايي و اروپايي، تنها شناختش از اسلام را با چنين فيلم هايي كه از تلويزيون مشاهده مي كند، دريافت كند، چه ديدي از اسلام و مسلمانان در ذهن خود پيدا مي كند؟
انگاره سازي هاليوود در فيلم 300 نيز در نوع خود قابل ملاحظه است؛ در اين فيلم نظام سياسي هخامنشي قائم به شخص و خشايارشاه به نام خداي خدايان معرفي مي شود در حالي كه هخامنشيان اولين نظام فدراتيو را تأسيس كرد و بر اساس اعتقاد به آيين زرتشت، اهورامزدا را خداي خدايان       مي دانسته اند. از طرف ديگر، يوناني هاي قبل از ميلاد به چند خدايي مثل خداي آفتاب، خداي سنگ و غيره اعتقاد داشتند اما همانگونه كه كلهر هنرمند ايراني مي گويد: فرمانده اسپارتي ها در انتها در انگاره اي فريبكارانه، مصلوب است و بقيه همچون حواريون نشان داده مي شوند. سراسر مسير نيز نشان دهنده عاشورا است و حتي امام زمان(عج) را نيز نشان مي دهند.
وي در اين باره متذكر مي شود: اسب سفيدي در فيلم ديده مي شود و از آنجايي كه ما معتقديم منجي ما با اسب سفيد مي آيد، اين مي تواند نمادي از امام زمان(عج) باشد. اين مرد، زيباترين جوان اسپارتي را از پشت گردن مي زند و مي رود. در حقيقت اينجا غرب مي خواهد ترس و نفرتي جهاني نسبت به چيزي كه از امام زمان(عج) داريم به وجود بياورد. اين سكانس پيشينه و پس زمينه ندارد و اصرار دارد كه مرد را بدون چهره نشان بدهد، مردي كه بي گناه ترين و معصوم ترين سرباز اسپارتي را از پشت گردن مي زند.
توضيح:
 قسمت هایی از این متن را از مطلب جناب آقای رضا جنیدی که در سایت خبری بصیرت بود بهره گرفتم.
پیشنهاد می کنم این فیلم راحتماً ببینید: سگ را بجنبان
 


 
فصل پنجم
 
ابزار سازی رسانه در دست سیاست مداران
 
جوزف مک‌کارتی
 Joseph McCarthy.jpg
جوزف مک‌کارتی
 
سناتور ایالت ویسکانسین
مشغول به کار۱۹۴۷ – ۱۹۵۷
اطلاعات شخصی
زاده
جوزف ریموند مک‌کارتی
۱۴ نوامبر ۱۹۰۸گراند چات، ویسکانسین
“Tail-Gunner Joe”, “Low-Blow Joe”
درگذشته
۲ مه ۱۹۵۷بتسدا، مریلند
ملیت
 ایالات متحده آمریکا
همسر(ان)
Jean Kerr McCarthy
فرزندان
Tierney Elizabeth
پیشه
سیاستمدار
تخصص
قاضی، وکیل
دین
کاتولیک رومی
امضا

جوزف ریموند “جو” مک‌کارتی (به انگلیسی: Joseph Raymond “Joe” McCarthy) ‏(زاده ۱۴ نوامبر ۱۹۰۸ – درگذشته ۲ مه ۱۹۵۷) سیاست‌مدار آمریکایی بود که از ۱۹۴۷ تا زمان مرگش در ۱۹۵۷ سناتور جمهوریخواه ایالات متحده از ایالت ویسکانسین بود. از ۱۹۵۰ به بعد، او تبدیل به یکی از چهره‌های شاخص دوره‌ای شد که در آن جنگ سرد به ترس گسترده‌ای در خصوص براندازی کمونیستی دامن می‌زد.[۱]
او به خاطر این ادعا که تعداد زیادی از کمونیست‌های و جاسوسان و سمپاتهای شوروی درون دولت فدرال آمریکا و جاهای دیگر حضور دارند مشهور بود. نهایتاً تاکتیک‌های او و ناتوانیش در اثبات ادعاهایش منجر به سرزنش رسمی او از سوی سنای ایالات متحده شد. در ۱۹۵۳ رئیس کمیته فرعی تحقیقات سنا شد. در پی متهم شدن به اعمال نفوذ به نفع یکی از همکاران خود که به خدمت نظام فراخوانده شده، سنا در ۱۹۵۴با ۶۷ رای در مقابل ۲۲ رای وی را محکوم کرد.[۲][۳] نقش مهم او در وحشت‌افکنی از کمونیسم و کمونیست‌ها بین جامعه آمریکا باعث شد تا این نوع اقدامات به مک‌کارتیسم شهرت پیدا کنند.
موج مک کارتیسم
در موج مک کارتیسم روند سانسور و ممیزی آثار تلویزیونی و سینمایی آغاز شد. در پروسه ای با تشکیل دادگاه، بسیاری از هنرپیشه ها و کارگردانان آمریکایی به اتهام ارتباط معنایی آثار هنری خود با ایدئولوژی کمونیسم محاکمه و مجازات شدند.
سوال آیا ما در ایران ،مرکزی برای پژوهش سینما و یا رسانه ها داریم؟
بله
سوال آیا این مرکز، نقشی هم برای مشخص کردن سیاست های نظام دارد؟
خیر
بله در دنیای امروز هیچ اتفاقی ،اتفاقی نیست !
 اگر فیلمی را می بینید بدون شک رسانه های دیگر آن را آپلود می کنند و یا برعکس اکر مطلبی را میخوانید بدون شک رادیو و تلوزیون و سینما به معرفی چند برابر آن همت می گمارند و در پس تمام این اتفاقات یک سیاست کلان نهفته است که یکی از آنها فروش و تبلیغات است .
ستاره سازی و مطرح نمودن یک فرد چه ورزشی و یا هنری ،همه بر نامه ریزی شده است قرار است یک اتفاق مهم بوجود بیاید .
 سرسلمان رشدی

Hayfestival-2016-Salman-Rushdie-1-cu.jpg
وی نیمه شب پنجشنبه ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷ در شهر بمبئی در هند و در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد. پدر او بازرگانی هندی است. سلمان رشدی در دانشگاه کمبریج تحصیل کرده‌است و تبعهٔ بریتانیا  بود.[۲]
اوّلین کتاب سلمان رشدی، گریموس، در سال ۱۹۷۵ به چاپ رسید که مورد استقبال مردم قرار نگرفت. گریموس شکل تغییریافتهٔ واژهٔ «سیمرغ» است.
دومین اثر او کتاب بچه‌های نیمه‌شب بود که در سال ۱۹۸۱ منتشر وبرندهٔ جایزه بوکر شد و سال‌ها بعد در سال ۱۹۹۳ برندهٔ جایزه بوکرِ بوکرها شد که به این معنی بود که این کتاب بهترین اثر از میان رمان‌های برنده جایزه بوکر در ۲۵ سال اول اعطای این جایزه است . بچه‌های نیمه‌شب را مهدی سحابی به فارسی ترجمه کرد.
کتاب شرم نیز با ترجمهٔ مهدی سحابی در سال ۱۳۶۴ خورشیدی برندهٔ جایزهٔ بهترین رمان خارجی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران نیز شد.
چهارمین اثر رشدی کتاب جنجالی آیات شیطانی  بود که در کشورهای ایران، هند، پاکستان، بنگلادش، مصر و آفریقای جنوبی رسماً ممنوع اعلام شد.[۳]
پس از آن کتاب‌های متعددی از وی منتشر شد که زمین زیر پایش (۱۹۹۹)، خشم (۲۰۰۱) و دلقک شالیمار (۲۰۰۵) از آن جمله‌اند.
سبک روایی رشدی را از گونه رئالیسم جادویی می‌دانند[۴] رمان بچه‌های نیمه‌شب تم‌هایی از طبل حلبی گونتر گراس را در خود دارد که رشدی آن را الهام‌بخش نوشتن کتاب می‌داند. آیات شیطانی نیز به وضوح وامدار مرشد و مارگریتا اثر میخائیل بولگاکف روسی است.[۵]

نام اصلی
سِر احمد سلمان رشدی (به انگلیسی: Sir Ahmed Salman Rushdie)
زاده
۱۹ ژوئن ۱۹۴۷ ‏(۷۳ سال)هندوستان
محل زندگی
انگلیس-لندن
لقب
سر (به انگلیسی:sir)
پیشه
نویسنده، مقاله‌نویس
ملیت
هندی‌الاصل تبعه انگلستان
دانشگاه
کالج کینگز دانشگاه کمبریج
مذهب
آتئیست
سبک نوشتاری
رئالیسم جادویی
رویدادهای مهم
سید روح‌الله خمینی، در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ (۱۳۶۷ خورشیدی) حکم کشتن سلمان رشدی را صادر کرد و این فتوا تا به امروز بر قوّت خود باقی است.
حوزه
واقع‌گرایی جادویی، طنز
دلیل سرشناسی
کتاب بچه‌های نیمه‌شب و آیات شیطانی
همسرها)
پادما لاکشمی (۲۰۰۴–۲۰۰۷(
امضا

آثار رشدی همواره با استقبال منتقدان ادبی رو به رو شده و وی بارها برندهٔ جوایز ادبی نظیر وایت‌برد (۲ بار)، بوکر داستان، بوکر بوکرها، جایزه شورای هنر، اتحادیه انگلیسی‌زبانان و نویسنده سال بوده.
تا قبل از سال 1367 که کتاب آیات شیطانی به چاپ رسید سلمان رشدی در ایران توسط مطبوعات ما بخصوص مطبوعات روشنفکران بارها و بارها مطرح میشد این آن اتفاقی است که غرب برای بزرگ کردن یک شخصیت در جهان بکار میبرد و بعد آن ستاره تبدیل به یک بمب میشود که جهان را منفجر میکند!
ما نداریم سیاستگزارانی را که سیاست کلانی را برای رسانه تعریف کنند و اگر هم هست سیاست بسیار غلط و دگمی است که نتیجه آن را امروز با پرخاشگری های اجتماعی مردم می بینیم!
تصویری از یک زن با چوبی که به دست گرفته و روسریش را بر سر آن انداخته این تصویر جهانی میشود!
در سال1980 این تصویر دربیشتر بزرگراه های آمریکا به چشم میخورد و مردم آن را میدیدند:شما چه برداشتی دارید؟
 


شاه ایران بعنوان یک سیاستمدار خیلی خوب به قدرت رسانه ها پی برده بود در سال 1976وی با
تلوزیون سی بی اس  مصاحبه ای را با مایک والس که پدرش کریس والس بود انجام داد .شایان ذکر است مایک والس یهودی بود و در این ویدیو بوضح ازعان می دارد.
اما این یک مصاحبه از سی بی اس بود با شاه ایران که آن زمان در راس حکومت بود.و او صحبت هایی کرد در باره قدرت اسرائیل د ر آمریکا درست در ده هفتاد !!!
 زمانی که جیمی کار تر در کاخ سفید بود .
پیشنهاد میکنم این ویدیو را ببینید شوکه کننده است.حیرت انگیزه.
 شاه  ایران می گوید: نفوز یهودیان در آمریکا در جهت مصالح شان بیش از اندازه عمیق است!
مایک والس :تصور بر این است؟
 شاه :گاهی ایشان در خدمت منافع اسرائیل هستند چرا که…آنها افراد زیادی را تحت فشار قرار میدهند!
مایک والس :خب چرا رئیس جمهور آمریکا به این چیز ها اهمیت می دهد؟
شاه:چون قوی هستند(چشمان و زبان بدن شاه دیدنی است!)
مایک والس :از چه جهت قوی هستند؟
شاه:آنها خیلی چیز ها را کنترل میکنند
مایک والس :چه چیزی را …کنترل می کنند؟
روزنامه ها …رسانه ها … بانکها….
مایک والس :اعلی حضرت… (در حال انکار …)
 شاه :منابع مالی …و بیش از این نمی گو یم.
 مایک والس :خوب  حالا لحضه ای درنگ کنید ، شما حقیقتاً باور دارید  که جمعیت یهود ی آمریکا چنان قدرتی دارد که عقاید خود را بر رسانه ها در امور خارجه تحمیل کند؟
شاه :بله درسته
مایک والس : ما در گزارش خود صداقت نداریم؟
شاه :لطفاً این نکات رو با هم قاطی نکنید. من نگفتم کل رسانه ها، در رسانه ها  نفوذی دارند.تمام رسانه ها ،برخی روزنامه ها تنها نقطه نظرات ایشان را بازتاب میدهند. برای نمونه نیویورک تایمز ، که خانواده سالزبرگ مالک آن است.که یهودی هستند.
مایک والس :به نظر شما نیویورک تایمز در قبال مساله صهیونیسم و بقای اسرائیل جانبدارانه عمل میکنه؟ و همینطور در باه روابط آمریکا با جهان عرب؟
شاه: ناچارم به تمامی عناوین نیویورک تایمز که در اینباره نوشته شده اشاره کنم تا نتیجه گیری کنم.میتوانید آنها را در کامپیوتر بگذارید و به جواب برسید.
مایک والس :پس شما میفرمایید به آن باور دارید؟
شاه :خوب بگذارید منتظر جواب کامپیوتر بمانیم.
مایک والس :واشینگتن پست چطور؟
شاه:به همین ترتیب.
مایک والس :دنیانی مجازی
شاه :بله…
شاه ایران  بشدت  عصبانی بود؟ در تلوزیون س بی اس وی عصبانی بود. به دلیل آنچه میگفت چه بر سر شاه آمد؟
سال 1979 وی کنار گذاشته شد و در ایران  انقلاب رخ داد .
فیلم شماره (3)
نتیجه اخلاقی پاسخ این مطلب چیست.
سوال :
سه نفر از نظریه پردازان که در حوزه رسانه مطلبی گفتند نام ببیرد و مطلبشان را بنویسید؟
دو فیلم از زمان سناتور مک کارتی را کامل معرفی کنید؟

 
 
فصل ششم
مجله یا روزنامه داشته باشیم
 

در کشور های مختلف قوانین داشتن یک رسانه متفاوت است اما قبل از اینکه ما یک مجله یا روزنامه داشته باشیم بد نیست کمی با آن آشنا شویم .
همانطور که گفته شد بشر اولیه از سالها پیش از نور تا صدا حتی شعله و دود آتش گرفته پیام رسانی می نموده ،اما امروزه ما با مجله و روزنامه بیشتر از هر چیزی آشنا هستیم .
گرچه شبکه های اجتماعی  و قبل از آن رادیو و تلوزیون در عرصه رسانه می تاختند اما هنوز مجله و روزنامه حرف برای گفتن دارد و بیش از کتاب خواننده خود را دارد.
امروزه مطبوعات در دنیای مجازی و اینترنتی به وفور وجود دارد ولی هنوز از یک قاعده برخوردار هستند و آن قواعد فنی و طراحی هستند.
در اینجا باید فقط در حد یک اشاره کوچک به مبحث مبانی هنر های تجسمی وارد شد چرا که این درس به تنهایی یک یا دو ترم دانشگاهی زمان لازم دارد تا به آن بپردازیم و مطرح نمائیم.
اصل مبانی هنر های تجسمی اهمیت خط و نقطه است و جایگاه قرار گرفتنش که من پیشنهاد میکنم حتماً دوستان هر آنچه میتوانند در مورد این موضوع تحقیق کنند چرا که دانستن آن در تمام زندگی به کارمان می آید اگر ما بدانیم به عنوان یک نقطه در کجای این صفحه زندگی قرار گرفته ایم به ارزشهای خود بیشتر پی میبریم و متوجه میشویم که چه زمانی باید جای خود را تغییر دهیم و یا با چه اشخاصی بپیوندیم تا تبدیل به یک خط شویم و الی آخر…
ما در نگاه اول خود به یک نشریه جلد یا ویترین را می بینیم، این تصاویر و نوشته ها هستند که بلافاصله  به لحاظ بصری با ما پیوند برقرارمی نمایند و همین به تنهایی اهمیت شدید جلد را برای ما مشخص میکند .
 شاید بتوان گفت  یک جلد مانند پوستر تبلیغاتی عمل می کند البته تفاوت های زیادی دارند اما در شکار نگاه شما کمی مانند هم هستند.
 جلد یک نشریه اونیفرم یا لباس رسمی آن نشریه است پس باید بسیار مورد توجه باشد و نمی تواند سرسری گرفته شود هر یک از اجزاء نام و طرح روی جلد باید حاوی پیام و مطلبی باشد و تمام جزئیات باید به دقت دیده شود این کار فوق العاده مهم است و بد نیست بدانید چیدمان این ویترین برای صاحب یک نشریه از هر چیزی مهم تر است البته همین موضوع در خصوص صفحه اصلی یک سایت هم لحاظ میشود اما موضوع بحث ما در اینجا جلد مجله است.
شما یک مامور پست یا نیروی انتظامی و یا پزشک را از نوع لباس و رنگش میشناسید مخاطب شما نیز باید همین اندازه با لباس و طرح جلد شما احساس نزدیکی نماید و نمیشود هر از چندی کل سیستم جلد را تغییر داد و تحول ایجاد نمود .
 لایه زیری این جلد آستر کت و لباس شما است که به آن قوام می بخشد پس باید بسیار سنجیده عمل نمائید چرا که پس از جذب توجه مخاطب او مجله را برمیدارد و ورق میزند، پس دقت کافی برای این صفحه لازم است هر صفحه باید دارای شناسنامه باشد شناسنامه ای کامل و قابل دسترسی برای نمونه فرض کنید در شماره 386  هفته نامه بین المللی همسر مطلبی در خصوص چگونه بر سر خود کراتین بزنیم نوشته شده و این نوشته در صفحه هفت مجله بوده اما بدیلیل کم لطفی دوستی عزیز امروز برای بسته بندی مقداری سبزی خوردن بکار گرفته شده است زن خانه داری وقتی سبزی را از سبزی فروش میگیرد و به خانه می آورد تا پاک نموده برای اهالی منزل مورد استفاده قرار دهد با مطلب بسیار خواندنی چگونه بر سر خود کراتین بزنیم مواجه میشود و می خواهد ادامه مطلب را نیز بداند در اینجا است که داشتن یک شناسنامه در هر صفحه لازم می شود !چرا که این شخص میتواند یک یا چندین خواننده به جمع علاقه مندان نشریه همسر بیفزاید پس باید ما بتوانیم در جای مناسب هر صفحه نام مجله شماره مجله تاریخ چاپ را لحاظ نمائیم تا فرد علاقه مند به سادگی با کمی جستجو به ما دسترسی پیدا نماید و سفارش خود را برای تهیه ادامه مطلب بدهد . شاید کار شایسته ای نباشد که از صفحات مجله برای بسته بندی سبزی و یا چیز های دیگر استفاده نمایند اما باز بهتر است که با آن شیشه پاک کنند در هر صورت این سنت سالیان سال آست که در تمام جهان توسط افراد مختلف از هر طبقه ای انجام میشود و کمتر مجله و یا روزنامه ای را افراد عامی آرشیو مینمایند.
خوب حال که با اهمیت صفحه و لگو آشنا شدیم باید یک اشاره کوچک هم بنمائیم نمی شود مجله یا روزنامه ای را داشته باشیم ولی سایت و یا در شبکه های اجتماعی حضور کم رنگی داشته باشیم ما باید همه جا باشیم اگر مدعی صاحب رسانه بودن هستیم.
در این مرحله دیگر کار بسیار تخصصی میشود و صفحه آرا و طراح باید نظر بدهد که لازم نیست شما تا این حد مطلع باشید ، شاید در فرصت مناسبتری به موضوع طراحی و صفحه آرایی بپردازیم.
به بخش جلب آگهی و پخش مجله یا روزنامه هم باید خیلی توجه کندی که کار بیسار مهمی است.
فیلم شماره (4)
سوال های ما ازشما:
 دو مجله یا روزنامه که از نامش خوشتان می آید را نام ببرید ؟
 دو نمونه از صفحات مجلات یا روزنامه های مورد علاقه خود را برایمان ارسال کنید؟

 
عکس مرکب
گفته شد قبل از پیدایش خط و زبان این تصویر بود ه و هست که زبان بین المللی میباشد پس باید بدون شک در هر کار رسانه ای از تصویر استفاده شود و این تصاویر حاوی یک یا چند پیام میتواند باشد . بعضی از تصاویر تصاویر مرده هستند یعنی ثابت و بی جان می باشند مانند یک منظره و یا یک ساختمان و یا مجسمه اما بیشتر وقت ها تصاویر جان دارند و یا در حال حرکت هستند شما نمیتوانید به یک اتفاق در حال جریان بگویید لطفاً بایست تا من از شما یک تصویر یاد گاری برای درج در رسانه ثبت نمایم .
 به محض ورود به صحنه تهیه خبر و یا گزارش  چشمان تیزبین شما باید بهترین مکان را انتخاب نماید تا بتواند زیباترین تصاویر را از آنجا برای همیشه ثبت نموده به یاد گار بگذارد .


پیشنهاد من همیشه به دوستان عزیز گزارشگر این بوده که در بین تصاویر خود حتماً چند تصویر کلی و کامل از همه آنچه می بینید تهیه کنید طوری که همه افراد در زما ن و مکان دیده شوند نه بعنوان عکس یادگاری و دسته جمعی اجازه بدهید هر کس مشغول کار خودش باشد و از همه افراد تصویر بگیرد بخصوص این روز ها که با دوربین های دیجیتال دیگر هزینه های زمان قدیم را برای خرید فیلم و چاپ عکس ندارد .
من نام این عکس ها را عکس مرکب نهاده ام .
 عکس مرکب همه ی آنچه بعد ها شما بدان نیاز خواهید داشت را در اختیار تان خواهد گذارد.
برای نمونه یک تصویر مرکب خبری در اختیارتان قرار میدهم تا ببینید این تصویرمی تواند به چند شکل مورد استفاده قرار بگیرد.
 


 بله همانطور که ملاحظه نمودید این تصویر خبری ساده حاوی چندین پیام می تواند باشد به شرط آنکه از قیچی برای برش درست تصویر استفاده شود و آنچه شما قیچی میکنید و به نمایش میگذارید یک پیام با معنای خودش را برای بیننده القا میکند .
از طرف دیگر کم نیستند افرادی که بسیار تمایل دارند از بین این تصاویر که شما تهیه نموده اید تصویری را داشته باشند که نشان دهنده حضورشان در آن جریان بوده و شاید به نظر شما او شخصی مهم نباشد اما در بعضی مواقع بهتر از هر کس دیگری بخاطر داشتن این تصویر حاضر است برای شما کارهای غیر ممکن را ممکن نماید و ترتیب دیدار ها و یا خدماتی را فراهم سازد که با میلیونها تومان نیز نمی توانستید بدان دست یابید!
امید وارم منظورم را رسانده باشم.
و اما سوالهای این بخش:
دوست عزیز در اینجا از شمامی خواهم سه نمونه عکس برایم تهیه کنید که عکس مرکب باشد و بتوانیم با برش هر کدام چند تصویر با معنی را بدست بیاوریم؟
دو تصویر مرده و دو تصویر زنده نیز برایم ارسال کنید؟
   
چگونه گزارشگر شویم
برای تهیه خبر و گزارش یا از طریق دوستان یا مدیر رسانه و یا بدلیل شهرت  فرد تصمیم به تهیه  گزارش و خبر گرفته میشود .
پس از کسب اجازه های لازم جهت مصاحبه ، قرار ملاقات با فرد در مکانی مناسب گزارده میشود ترجیحاً  جای گفت و گو مربوط به فرد مورد نظر باشد .
قبل از مصاحبه سعی کنید شناخت کاملی از فرد مورد نظر بدست بیاورید و در زمان ملاقات به     گوشه هایی از آنچه در مورد فرد البته موفقیت ها یش اشاره کنید.
بین ده تا پازده دقیقه زود تر در مکان جلسه حضور داشته باشید .
با لباسی کاملاً رسمی ، پیشنهاد می کنم حتماً قبل از رفتن به سر قرار سرویس بهداشتی بروید.
سعی کنید برای این ملاقات یک هدیه نفیس با خود به جلسه ببرید تا  قبل از هر چیز به او تقدیم نمائید.برای ملاقات خود حتماً کارت ویزیتی آماده کنید که نام و جایگاه شما بعنوان خبر نگار در آن درج شده باشد و در همان ابتدا ی ملاقات  با احترام تقدیم حضورش نمائید . و بگوئید زیاد وقت او را نخواهید گرفت و نهایتاً یک  تا دوساعت بیشتر طول نمی کشد!
 
سعی کنید در زمان ملاقات کمتر ازخودتان پذیرایی نمائید و بیشتر به صحبت های فرد مورد نظر توجه کنید.
قرار نیست شما خودتان را معرفی کنید اجازه بدهید فرد مخاطب بیشتر صحبت کند. به هیچ عنوان به ساعت و یا زمان توجه نکنید چرا که با این کار به نوعی برای فرد مخاطب استرس زمانی به وجود می آورید .به صورت فرد بادقت توجه کنید ، اگر از ضبط و یا دوربین استفاده می کنید باز یادداشت بردارید.درست بنشینید و روی صندلی لم ندهید . به هیچ عنوان فرد مورد نظر را کمتر از خود ندانید نه از نظر سواد و نه از نظر جایگاه اجتماعی !اجازه بدهید در کمال آرامش هر چه دلش میخواهد بگوید .هر از چندی با لبخند و تکان دادن سر به او نشان دهید که برایش احترام قائل هستید و حرف هایش برایتان مهم است،سعی کنید به او بفهمانید که از این ملاقات بسیار خرسند هستید. تا میتوانید از تلفن همراه خود استفاده ننمائید.اما برای او ممانعتی قائل نشوید که تلفن همراه خود را پاسخ ندهد.
باید بدانید شاید این آخرین دیدار شما با او است پس هر چه می توانید از او اطلاعات بدست بیاورید و کامل تر از خانواده تا شغل و خاطره دوستان و محل تولد و نظراو در باره اجتماع و زندگی و کار …به او پیشنهاد کنید هر وقت دوست داشت می تواند این گفت و گو را تمام کند و مشکلی نیست حتی اگر یک یا چند بار دیگر لازم شد خدمت ایشان خواهید رسید!
از سلیقه او در چیدمان دفتر و انتخاب رنگ و امکانات مکانی تعریف کنید و به هیچ وجه سعی نکنید اورا مورد مؤاخذه و یا شماتت قرا دهید . شما شنوده هستید و قراراست مخاطب شما را بهتر بشناسد و ارزیابی نماید نه شما!
 اگر از شما نظر خواست فقط بگوئید من فکر میکنم شما خودتان بهتر میدانید بفرمائید من استفاده کنم!
توضیح ندهید، او را با شخصی مثال نزنید از ظاهرش زیاد تعریف نکنید و وارد مسائل خانوادگی اش نشوید هر چه خودش دوست دارد بگوید بهتر است تا اینکه شما بخواهید از زیر زبانش مطلب بیرون بکشید.
از دوستان و اقوام و یا محله خو د نگوئید و با او زیاد خود مانی نشوید و  به هیچ عنوان شوخی نکنید.از کتاب صحبت کنید و علاقه او را نسبت به مطالعه بدانید و از این که کتاب و داستانی را به شما معرفی کرده بسیار تشکر کنید .سعی نکنید به او بفهمانید بیشتر از او میدانید و کتاب های بیشتری مطالعه کرده اید .از سینا و موسیقی و رنگ های مورد علاقه او سوال کنید اما سعی نکنید او را روانشناسی نمائید از تاریخ تولد و سال و ماه او بپرسید اما طالع بین نشوید و آینده اش را برایش بازگو ننمائید.از بیان خاطره برایش خود داری کنید اگر نام شخصی را برد فوری نگوئید بله او را میشناسم و این شخص این خصوصیات را دارد فقط بگوئید: عجب چه جالب!
از سایت و یا خدماتی که انجام داده به هیچ وجه انتقاد نکنید حتی اگر نظر شما را خواست فقط بگویید بسیار عالی، خدا قوت خسته نباشید معلومه خیلی تلاش کردید!
 شمابرای کمک  کاری و یا مشاوره آنجا تشریف نبردید و کسی بابت مشاوره های اقتصادی و فرهنگی به شما دستمزد نخواهد داد. از دادن طرح و ایده بشدت خود داری نمائید و سعی نکنید اندوخته های سالهایتان را مفت به او هدیه نمائید!
توقع نداشته باشید او ترتیب بازگشت شمارا با ماشین و راننده بدهد . با احترام از او جدا شوید و بگویید جایی کار دارید و ممنون از این همه محبت شما .هر گز بعد از یک گفت و گوی کاری با شخص      همسفر نشوید که شمارا برساند .
از حقوق و درآمدتان نگوئید ، هر گز اززندگی و  شغلتان نزد مصاحبه کننده ننالید و به هیچ عنوان تقاضای کمک مالی و یا کاری حتی مشورت ننمائید .
با صدای بلند نخندید و تلفنتان راروی حالت بی صدا بگذارید نه لرزش .از او بخواهید تا در صورت امکان بروشور کاتالوگ و یا هر چیزی که بیشتر برای شناخت شما از او میتواند مورد استفاده قرار گیرد در اختیارتان قرار دهد. به هیچ عنوان دعوت وی را برای شام و یا نهار و یا ملاقات دوستانه ی دیگری در مکانی دیگر و زمانی دیگر نپذیرید.
به او بفهمانید این شماره کاری شما است و برای هر گونه تماسی بهتر است با  محل کار شما تماس بگیرد.
اگر به شما هدیه  یا بسته تبلیغاتی داد هرگز توقع تعداد بیشتر را ننمائید.
از هدیه ای که به شما داده حتی اگر از دید شما ارزشمند نباشد تعریف کنید و بعنوان یک یاد بود از آن نام ببرید.
تمام تصاویر و عکسهایی که گرفته اید را در صورت نیاز به او نشان دهید.
حتماً رضایت نامه برای چاپ و یا استفاده از مطالب و تصاویر این مصاحبه از وی دریافت نمائید.
اگر به شما پیشنهاد کار و همکاری داد بلافاصله نپزیرید و برایش توضیح دهید که کارتان را دوست دارید اما به پیشنهادش فکر خواهید کرد.
موقع خدا حافظی زیاد نایستید و بعد از تمام شدن وقت مصاحبه بلافاصله از آن محیط خارج شوید.
به هیچ عنوان با دوستان و پرسنل و یا اشخاصی که در آن مکان هستند قبل و یا بعد از مصاحبه به گفت و گو ننشینید.
قبل از استفاده مطلب رونوشت را برایش ارسال کنید تا  در جریان قرار بگیر اما برایش توضیح دهید که امکان افزایش و یا تغییرات کلی برایتان وجود ندارد فقط اگر مطلبی نباید چاپ و یا رسانه ای شود می توانید با مسئول خود هماهنگی کنید تا خواسته هایش عملی شود.
به امید موفقیت برای شما.
شایان ذکر است در خصوص این بخش در فصل های بعدی مطالب بسیار مهمی هست که به عرض شما خواهم رساند.
سوالهای این قسمت :
 یک مصاحبه کوتاه با فردی داشته باشید در یک صفحه بیست خط؟
چند تصویر از یک مصاحبه را برایم ارسال کنید. ترجیحاً خودتان تهیه کرده باشید؟

 
حرف آخر در این قسمت :
 با پایان یافتن این فصل شما آماده شده اید که وارد بازار کار شوید و مطالبی را در خصوص رسانه دانسته اید مطالبی که بسیار مهم است و با عنایت به اینکه شما به همین چند خط عرایض بنده کفایت ننموده اید و بیشتر مطالعه و تحقیق نموده اید میرویم برای بخش های بعدی.
 اما چون وعده نمودیم که هر عزیز تا این جای راه با ما بوده باشد و تمام تمرین ها را  انجام داده باشد میتواند از موسسه آشتی گواهی نامه حضور در جلسه را دریافت نماید دوستان عزیز می توانند مدارک پیوست و فرم زیر را ارسال نمایند و نسخه قابل پرینت گواهی نامه را از ما دریافت نمایند.
فقط دقت کنید تصویر های شناسنامه تمام صفحات ،مدرک تحصیلی ، و عکس به شکل مناسبی اسکن و ارسال شود.
در تکمیل فرم ثبت نام نیز بسیار دقت نمائید.


متشکرم
 دوستان و عزیزانی که تمایل به شرکت در دوره درآمد زایی و اشتغال آفرینی گزارشگری ما هستند باید فرم زیر را تکمیل و برای ما ارسال نمایند.
شایان ذکر است در این دوره روشهایی را ما با دوستان به اشتراک میگذاریم تا بتوانند از این آموخته هایشان کسب درآمد نموده و بنحوی اشتغالزایی صورت گیرد.
کمترین درآمد ماهانه را بین پنج میلیون تومان تا ده میلون تومان ما پیش بینی میکنیم و امید وار هستیم که شما بتوانید با کمی همت ماهیانه بیش از ده میلون درآمد داشته باشید .
شما میتوانید بعنوان شغل دوم و یا حتی شغل اصلی به این موضوع توجه کنید و کسب درآمد نمائید.
به امید موفقیت برای شما.
 
فصل هفتم
 
چگونه از راه رسانه صاحب درآمد شویم
این فصل بسیار مهم است و خرسند هستم که شما جزء دوستان همراهی هستید همراهی با مارا انتخاب نموده اید.
امید وارم تا این قسمت از دوره را خوب فرا گرفته باشید بخصوص فصل گزارشگری را چرا که اساس کار ما زین پس برای کسب درآمد همین بخش خواهد بود .
 روانشناسی افراد
انسانها  بطور ذاتی دوست دارند دیده شوند و همین موضوع برای کسب درآمد کافی است .
افراد مشهور اطراف ما به اشکال مختلف آماده این هستند که با آنها یک مصاحبه داشته باشیم در خصوص فعالیتشان کار هاو خدماتشان و همین طور برنامه های دراز مدت شان.
 این افراد از یک مدیر آرایشگاه زنانه یا مردانه گرفته تا مدیر یک باشگاه ورزشی می تواند باشد.شهردار، بخشدار ،عضوی از شورای شهر ، مغازه دار یا صاحب یک کار خانه و یا کار گاه ، جوانی که خوب میخواند یا سازی را می نوازد یا حتی ترانه سرا است ، یک ورزشکار و یا بازیگر است ، معلم یا کارمندی است که سالها در شغل خود به بهترین شکل تلاش نموده ، امام جماعت یک مسجد است و یا صاحب یک میکانیکی یا تولیدی کوچک می باشد. خیاط و یا دوچرخه ساز است ،پزشک و یا وکیل حتی صاحب یک عطاری است و با گیاهان دارویی آشنایی دارد.
 هر کس در هر جایی می تواند برای  مصاحبه مناسب باشد و شما میتوانید با یک برنامه ریزی از او بعنوان یک گزارش در قالب رپورتاژ آگهی کسب درآمد نمائید.
اگر حضور ذهن داشته باشید در مقدمه آورده بودیم که انسانها به دنبال راههایی برای برقرای ارتباط هستند و بهترین راه ارتباط با افراد بخصوص سرشناس همین مصاحبه کردن است .
 شاید در همان ابتدا بعضی ها تمایلی نشان ندهند و بدون شک خیلی ها نیز به هیچ وجه تمایلی برای پرداخت وجه برای مصاحبه نداشته باشند.
شما باید بررسی کنید و راههای درآمد زایی از آن فرد را بررسی نمائید ، برای مثال اگر این فرد از روابط بالایی در بین شرکت ها و کارخانه های شهر برخوردار است و یا دوستانی را دارد که حاضر هستند نقش پشتیبان مالی را داشته باشند خوب است با وی طرح موضوع نمائید.
شما قرار است یک ویژه نامه هر ماه و یا هر هفته از مهمترین اخبار شهر و اطرافتان تهیه نمائید و این ویژه نامه حتی در تیراژ هزار نسخه هزینه هایی مانند طراحی و چاپ را در بر میگیرد پس یک تا دو چهارم درآمد شما در این خصوص هزینه میشود.
شما باید اول درآمد خود را بدست بیاورید و بعد هر چه ماند سود است!
در بخشی شما دانستید که باید سیاست گزار  و تأثیر گزار باشید و برای این کار شایسته است ابتدا به ساکن برای آن فرد یک موضوع و برنامه طراحی نمائید که منافع مالی و کاری و از همه مهمتر شخصیتی به همراه بیاورد . سود شما در کسب رضایت وی و جلب توجه او است ، پس قبل از منافع خود به منافع طرف مقابل بیندیشید .یک فروشنده خوب قرار نیست فقط به فکر فروش کالا و طرح خود باشد بخصوص اینکه قرار است این گردش کار همواره ادامه یابد و بهترین سرمایه شما همان دوستان و مشتریان شما هستند که در نهایت از کار راضی بوده و شما را به دیگران معرفی می نمایند .
شما راز دار باید باشید و اسرار و افکار دوستانی که با شما مصاحبه کردند را نباید در اختیار دیگران قرار دهید چرا که دراز مدت این راز داری شما بسیار برایتان با ارزش میشود و افراد به شما اعتماد  بیشتری میکنند.
باید به یاد داشته باشید که گفته بودم با  قدرت رسانه فردا را امروز میسازند و امروز را دیروز ساخته اند .
هیچ اتفاقی اتفاقی نیست!
این افراد قرار است فردا را بسازند فردای خودشان و شمارا پس در این سازندگی شریک شوید  نقش مهمی را بازی کنید.
در ملاقات با این افراد در همان جلسه ی اول سعی کنید به طرف مقابل بفهمانید که چیز هایی برای گفتن دارید اما برای بیانش زیاد  تلاش نکنید بگذارید حرفی برای ادامه دوستی باشد.
سعی کنید این جلسات ادامه یابد و بتوانید بیشتر به فرد مورد نظر نزدیک شوید برای ادامه همکاری نیاز به داشتن برنامه و طرح است و باید سعی کنید خدمات شما بیشتر به چشم بیاید تبلیغات برای این افراد بسیار مهم است .روابط عمومی با افراد مختلف و صاحب نفوذ باید بتواند تبدیل به ابزاری برای کسب درآمد باشد.
یک پیک خبری و یژه نامه محلی با دارا بودن چند صفحه تبلیغاتی و آگهی هر ماه پل ارتباطی خوبی بین شما و مرد شهر و محله است .
اخبار مختلف را برای جذب مخاطب بیشتر در ستون های مختلف جای بدهید تا خوانندگان بیشتری شمارا دنبال کنند.
 حتماً به فکر یک سایت و حضور در شبکه های اجتماعی اینترنتی باشید.
با کسب مجوز های لازم از سیستم مؤسسه آشتی و یا هر مؤسسه مطبوعاتی دیگر شما می توانید بطور قانونی خدمات خود را قانونی ادامه دهید.
و حتماً از نظر اقتصادی و جذب اسپانسرها دقت کنید ، صداقت و درستی را در خدمات مالی به افراد از هر چیزی بالا تر بدانید چرا که نمیشود با دروغگویی زیر بنای یک کسب و کار سالم را ادامه داد!
شفافیت مالی اهمیت زیادی دارد و این موضوع را با تمام همکاران خود در میان بگذارید .
هر چه بیشتر اطلاعات محلی و مردمی داشته باشید در راستای اهداف تان موفق تر خواهید بود و در جلسات گونا گون حرف برای گفتن خواهید داشت.
دوست عزیز از این راه می توانید هر در بسته ای را بر روی خود بگشائید و همان جلسه اول یا دوم حتی کالا و خدمات خود را به بهترین شکل ممکن به طرف مقابل معرفی نمائید.
در این خصوص چند مقاله در دو مجموعه از نوشته های من وجود دارد که در اختیار شما قرار میگیرد تا بهتر با روشهای تیپ شناسی و کار آشنا شوید.


به امید موفقیت برای شما
جعفر صابری
9/9/99

اوکی

خیلی از ما ایرانیان در بیان بعضی از واژهای بیگانه بشدت سرسختی میکنیم و از اینکه آنها را بیان نمائیم طفره میرویم جالب اینکه سعی میکنیم دیگران را نیز تشویق نمائیم تا آنها نیز چون ما از بیان چنین واژه هایی خود داری نموده فرهنگ ایران و ایرانی را گسترش دهیم. برای نمونه ترجیح می دهیم بجای واژه سلام بگوییم درود که در معنای اصلی هیچ گونه تشابهی با سلام ندارد و اگر بخواهیم چیزی نزدیک به آن را بگوییم باید مثلاً اگر صبح است بگوئیم صبح بخیر و یا ظهر بخیر یا عصر بخیر و یا حتی شب بخیرکه شاید نزدیک تر به سلام است .البته در زبانهای دیگر نیز اینگونه است و آنها  هم این گونه میگویند فقط ما هستیم که در زبان خود میگویم سلام تا دیگر این انتخاب سخت را نداشته باشیم حال هم که بجای سلام فقط میگوئیم درود !

اینکه درست است بجای سلام بگوئیم درود و یا بطور کلی شایسته است تا همان روز بخیر عصر بخیر یا شب بخیر را بگوئیم، بماند من مانده ام چطور همین جماعت عاشق فرهنگ ایرانی بجای سپاس و یا متشکرم و یا فهمیدم متوجه شدم بسیار خوب حتماً به دیده میگویید اوکی!

جای تعجب دارد بسیاری از افرادی که این واژه را بکار میبرند در واقع خود را فرهیخته و آشنا  با فرهنگ ایرانی و بخصوص غربی میدانند و این گونه نشان میدهند که بسیار اجتماعی هم هستند. با بیان این واژه و یا واژه هایی این گونه هیچ مشکلی ندارند و آن را بکار گیری زبان بیگانه نمی دانند و فقط واژهایی که رنگ و بوی عربی بدهد برایشان دشوار است بی خبر از آنکه اگر تعداد واژه های ایرانی وارد شده در زبانهای دیگران بویژه عربی زیاد نباشد کم تر ازعربی در فارسی هم نیست!

خدا رحمت کند زنده یاد یعقوب لیث را که بسیاری از همین دوستان حتی نامش را هم نمی برند که گویی او یک عرب زاده دشمن بوده را که مردانه زبان پارسی را گرامی داشت و با تلاشی ارزشمند سنگ بنای حفظ زبان و فرهنگ ایرانی را بسیار مهم کم تر از گذشته نمود.

 کمتر از یک ماه دیگر سالگرد این بزرگ مرد ایرانی الاصل  سیستانی یعقوب لیث است وامیدواریم چون سالهای گذشته بتوانیم مراسمی در خور شخصیت وی را برگزار نمائیم ، کما اینکه به لطف دوستان بویژه استاد وحید شریعت زاده بیش از دو ماهی است بدلیل   وجود کرونا برنامه این یاد واره را به سمت یک نشست علمی مجازی پیش می برد و با چندین صاحب نظر و اندیشمند در خصوص زبان فارسی و ارزشهای آن و بخصوص شیخ یعقوب لیث به نشست و گفت وگو پرداخته که امید است  ثمره این نشست ها و ضبط برنامه و مصاحبه ها به یادگار بماند.

در هر صورت شایسته دیدیم که به دوستان عزیزی که از واژه اوکی در بیاناتشان استفاده می نمایند عرض کنیم در صورت امکان تجدید نظر فرموده از همان واژگان زیبا و شیرین ایرانی بهره جوئید.

 سربلندو پارسا باشید

 جعفر صابری

اهرم

جعفر صابری

همه ی ما در همان سالهای اول کودکی درکتاب های درسی یاد میگیریم وسیله ای به نام اهرم وجود دارد برای بلند کردن اجسام سنگین و این مطلب گفتار پدری است به فرزندش که بد نسیت برای فرزندانمان ارسال کنیم تا بدانند چه نیروی قوی در اختیارشان هست:

فرزندم اگر میخواهی موفق بشوی باید به راهنمایی های  یک مربی ، معلم در زندگی گوش بدهی! من پدر تو هستم بدون شک بهترین آرزوها را برای موفقیت تو دارم.

مسئولیت پذیری از اهم واجبات است !تو فرزند  خوبی هستی و من هم به تو و ادب تو افتخار میکنم!

اما بدان برای بلند کردن یک سنگ بزرگ گاه تمام نیروی انسان هم کافی نخواهد بود.

پدر ، مادر ، معلم وحتی  یک دوست خوب و با تجربه میتواند نقش اهرم را برای بلند کردن سنگ ها و مشکلات زندگی داشته باشند . وقتیکه اهرم را زیر آن سنگ بزرگ بگذاری با یک فشار ساده آن سنگ به راحتی بلند میشود.

حالا اگر آن اهرم هر چقدر بلند تر باشد سنگ راحت تر بلند میشود . نکته جالب اینکه هرچه تکیه گاه به سنگ نزدیک تر باشد این سنگ بزرگ راحت تر بلند میشود.

عزیزم اهرم پدر یا مادر تو هستند که طول عمرشان تجربه و توانشان است!هر چه بلندتر بزرگتر با تجربه تر خواهند بود و بسیار قویتر و اما هر چه به تو نزدیک تر قویتر برای بلند کردن سنگ های زندگی و مشکلات پیش روی تو هستند.

امیدوارم متوجه شوی ما والدین اهرمی در اختیار تو هستیم ،تو میتوانی به درستی برای حل مشکلات زندگی از ما و تجربه های ما بهره بگیری با       نا دیده گرفتن این اهرم و تجربه  ها یشان باید فشار زیادی به خودت وارد کنی تا بتوانی بر سختی های زندگی غلبه نمایی.

مسئولیت پذیر باش و از تجربیات ما برای پیشرفت بهتر استفاده کن !  فرزندم  گاهی  تصاویر اطرافت آن گونه که  تو فکر میکنی نیست!

من برایت بهترین ها را آرزو میکنم و برنامه ها برایت  دارم ، وقتی کاری را می‌گویم درست انجام بده تا بیش از گذشته به تو افتخار کنم.

همه ی ما با اهرم آشنا هستیم ولی  گاه باور نداریم که والدین  ما میتوانند اهرم های قوی برای حل مشکلاتمان باشند وکافیست با آنها مشورط کنیم و باور داشته باشیم آنها انسانهای باتجربه ای هستند.

 یا حق

 جعفر صابری

تهران : صادقیه – باغ فیض – میدان باغ فیض – ابتدای خیابان شهید قربانی شریف -پلاک هشت واحد 7

ملاقات با وقت قبلی  saberi.jafar@gmail.com

saberi.jafar اینستاگرام

00989121199415

تلفن 02144608672

فکس

02144608419

برای  هر گونه پرداخت از همینجا اقدام کنید: