شوخی تلخ

 

روابط عاطفی زن و شوهر 

 

داستانی واقعی

کمتر از چهل سال داشت ولی زیبا و جوانتر به نظر می رسیدخودش این طور شروع کرد اولش شوخی بود پول لازم داشتم و برای همین از روی چک های همسرم یک برگ چک سه میلیون تومانی برداشتم و دادم حسابدارشرکتش تا برایم نقد کند به او هم سفارش کردم همسرم متوجه نشود او رفت و چک را به برادرزنش داد و لی برادرزنش به همسرم راستش را گفت و همسرم ضمن دلخوری شدید از من ،حسابدارشرکت را اخراج کرد ، حسابدار هرروز به من زنگ میزد و میگفت بخاطر من او بیکار شده و در تهیه  مخارج  خانواده در مانده است من نیز ناچار از دوستانم خواستم تا برایش کار پیدا کنند و او مشغول شد حتی بادرآمدی بیشتر از گذشته ،یک روز با من تماس گرفت  و برای تشکر من را به تولد فرزندش به خانه شان دعوت کرد من رفتم و حتی یک سکه هم به عنوان هدیه به فرزندشان دادم کسی در خانه نبود مهمانان هنوز نیامده بودند من یک لیوان شربت خوردم و خوابم برد با سردرد شدیدی بیدارشدم و دیدم یک پتو هم رویم کشیده اند … بعد از خداحافظی راهی خانه شدم و لی یک ماه بعد همسر این فرد با من تماس گرفت که چه از زندگی ما میخواهی و این تصاویر در کنار همسرم چیست! من وحشت زده خود را برهنه کنار همسرش همان حسابدار سابق شرکت همسرم دیدم و قرارشد مبلغی بگیرد که چیزی نگوید.       اما این داستان ادامه یافت هرماه بیشتر میخواستند من بهتر دیدم به همسرم واقعیت را بگویم او با پلیس در میان گذاشت و یک روز سر وعده اورا بازداشت کردند و شکر خدا داستان تمام شد امابعد از چند ماه همسرم رو به من کردو گفت از رفتار و کردارت خسته شده و دیگر تحمل این رفتار و دروغ گویی ها را ندارم اگر میخواهی آبرویت را پیش فامیل نبرم بهتراست بطور رسمی از هم جدا شویم. واز من خواست خانه و چند مغازه که به نام من است را باید به همسرم برگردانم و من ناچار این کار را هم کردم ولی او فرزندانم را از من گرفت و فقط ماهی سه میلیون تومان برای اجاره و مخارج به من میدهد تا تنها زندگی کنم.

کل داستان این بود که اوبرای من  تعریف کرد و تمام مدت سرش پائین بود!دروغ ،دزدی و… در نهایت متلاشی شدن یک زندگی و آینده دو فرزند  از جایی شروع شد که خانم خانه می خواست یک شوخی کوچک کند و شاید بیشتر خانم ها و یا حتی آقایان باور نداشته باشند که چه خطراتی در جامعه وجود دارد و اگر کسی ازدواج میکند یعنی قبول مسئولیت در مقابل شریک زندگیش، شاید خرید یک تکه طلا برای خانم خانه توسط همسرش یک اتفاق ساده است که همراه باعشق و دوست داشتن همراه بوده و اینکه او برود و مخفیانه بفروشد و یا داستانهایی از اینگونه ، شرف انسانی و اخلاق نیز  حکم میکند حتی اگر همسر به هر دلیلی در پرداخت مخارج خانه کم لطفی میکند شریک زندگی دست به دزدی از مال همسرنزند!چراکه یا همسر ندارد و بدلیل شرایط اقتصادی مملکت دچار کمبود درآمد است و یا دارد و خساست میکند که در هر دو حالت دزدی از مال و یا فروش اجناس و سرقت و … شایسته کرامت انسانی  نیست این که در گذشته مادران ما از روی خرجی خانه  مبلغی را پس انداز میکردند، داستان بسیار زیبایی بود که آن هم به نوعی جای بحث دارد معذالک قضاوت این گونه  وقایع در جامعه، را به خود شمامی سپارم با توضیح اینکه خانم محترم ،شما پس از ازدواج اگر به زندگی مشترک احترام میگذارید و ادامه آن برایتان اهمیت دارد باید به لحاظ اخلاقی بدلیل  پذیرش همان زندگی مشترک هر جایی که میخواهید بروید حتماً به همسرتان بگوئیدو او را در جریان امور خود قراردهید حتی اگر رضایتش را نمی خواهید اما لازم است شریک زندگی شما از مسائلتان حتی دوستانتان مطلع باشد .

به امید زندگی های زیبا  همراه با احترام متقابل

یا حق

 جعفر صابری

قورباغه ات را بساز

کینه بر اهل عالم نکند                                                                آنکه هوادار تو باشد

از ده سالگی دوست داشتم یاد بگیرم با کاغذ  قورباغه بسازم ولی هیچ وقت نتونستم یا بهتر بگم نخواستم که بتونم! بیشتراز چهل  سال گذشت یک روز کنار آب سرد کن داخل یک پاساژ چشمم به دوتا قورباغه کاغذی افتاد و تصمیم گرفتم طلسم را بشکنم و با مهندسی معکوس فن ساخت قورباغه را با کاغذ به تنهایی کشف کنم!

همون روز سی و چها رتا قورباغه کاغذی  در ابعاد  و رنگ های مختلف و به مراتب بهتر از نمونه اصلی ساخته بودم و به  هر یک از دوستانم که آمدند دفترم  یک قورباغه  کاغذی هدیه دادم و گفتم از امروز سعی کن حتی اگر شده یک قورباغه برای خودت بساز !

راستش آن روز ها  دلشکسته ،عصبی و نگران بودم و بطور کلی حال خوشی نداشتم ! یکنواختی زندگی همیشه مرا رنج میدهد و دوست ندارم بی برنامه باشم برای همین مدام برای خودم برنامه تعریف میکنم و قرارمی گذارم به خودم میگویم:

ساحل  افتاده گفت: گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم گشت آه که من کیستم

موج   فزاینده ای   تیز  خرامید و  گفت:

هستم  اگر  میروم    گرنروم        نیستم!

و دهها مورد دیگر از این جمله ها به سراغم میاد .زندگی ما سرشار از باید ها و نباید ها است .

کار هایی که نباید میکردیم ولی کردیم حرفهایی که نباید می زدیم ولی زدیم تصمیماتی که نباید می گرفتیم ولی گرفتیم و خلاصه  حال  و احوال امروز ما نتیجه  همان تصمیمات و رفتار دیروز مان است و اگر امروز نبینیم و درست نیندیشیم فردایی این گونه یا شاید بد تر از این در پیش رویمان خواهد بود.

اما ترس از حرکت و راهی شدن ورفتن

هر گز صحبت کسی را قطع نکن و در بین صحبتش حرفش را تأیید یا حتی رد نکن فقط با تکان دادن سر به او بفهمان که به صحبت هایش توجه میکنی و برایت جذاب است!

جعفر صابری

همیشه فکر کن امروز و این ساعت آخرین ساعت و روز زندگیت است! اما باید همیشه فکر کنیم :

همیشه فکر کن امروز و این ساعت آخرین ساعت و روز زندگیت است!

برای آخرین لحظه های عمرت و آخرین روز زندگیت دوست داری چطور زندگی کنی ؟

دوست داری دیگران از تو چه تصویری درذهنشان باشد ؟

فرزندت تورا چطور به یاد بیاورد و برای فرزندش تعریف کند؟

همسرت چطور با یاد تو پیر شود؟

صمیمی ترین دوستت چگونه با خاطرات تو شاد شود؟

و دشمنت در خصوص تو چه بگوید؟

شاید بهتر باشد آخرین لحظه های زندگی، انسان به گوشه ای برود و در آرامش و سکوت جان بدهد ؟

شاید هم بد نباشد برای هر یک از آنها که میخواهید تورا به یاد بیاورند تنها یک قورباغه کاغذی بسازی و نامشان را رویش بنویسی  تا هر وقت آنرا دیدند یاد تو بیفتند؟پس از همین حالا قورباغه ات را بساز:

قورباغه ات را بساز

اما راستی چند قورباغه برای چند نفر ؟

شاید قورباغه ها به دستشان نرسد؟

شاید قورباغه ها را گم کنند و برایشان ارزشی نداشته باشد ؟

و شاید  های زیاد دیگری …که به ذهنت میرسد!

ای کاش وقتی میتوانستی و زمان داشتی با آنها در باره اهمیت این قورباغه ها صحبت میکردی و این که چون دوستشان داری این هدیه را میخواهی بسازی و به آنها هدیه نمائی!

اما چرا باید با ساختن قورباغه ای کاغذی به آدمها در آخرین روز و ساعت عمرت بفهمانی که دوستشان داشتی و به آنها            می اندیشیدی!

 وقتی که می توانستی به خودت اختصاص بدهی و کار هایی را  انجام   دهی که  به هر دلیلی تا آن روز و آن ساعت انجام نداده ای !چرا به مرگ لبخند نمی زنی و سرت را نمی اندازی پائین و زندگی خودت را نمی کنی !شاید مرگ از کنار تو بگذردو دیگر با تو کاری نداشته باشد !چرا برای  فرشته مرگ هم یک قورباغه نمی سازی و به او هدیه نمی دهی؟

  راستش من که بدون شک این کار را می کنم و بار ها و بارها در زندگی تصمیاتی گرفتم که به نوعی لبخند زدن به مرگ بوده و هست!

من میگویم :

گاهی وقتها باید مثل سگ به زخم خود لیس بزنیم تا خوب شود!

چراکه :

با گله گذاری از دیگران، بیشتر خود مان را کوچک میکنیم.

پس زندگی کنیم و به زندگی فکر کنیم ،به این بیندیشیم که می توانیم با بودنمان چقدر به درد دیگران برسیم و درمانشان باشیم ،گفتار و رفتارشان را برخواسته از اندیشه ی درد مندشان بدانیم و بگذریم که چه گفت و چه کرد .گرچه خیلی سخت است و دشوار،  اما چاره ای نیست باید نادیده گرفت :

با بیان اینکه خسته ، کسل و یا عصبانی هستیم  پیشا پیش حق را به طرف مقابل داده ایم.

نباید میدان را به حریف سپرد و کنار کشید این نه بدان معناست که ایستاد و خود را خسته کرد این بدان معناست که گاه باید اندیشید که این حریف ،حریف ارزنده و در خور شخصیت ما هست یانه!

بچه که بودم یک روز با پسر همسایه دعوایم شد و چون بی ادبی کرد مفصل کتکش زدم اما او رفت و این بار با کل خانواده، پدر ،مادر و حتی برادربزرگترش آمدند در خانه ما ، مادرم دررا باز کرد و گفت ببخشید دوتا بچه بودند که دعوا کردند، بعد ها باز با هم آشتی و بازی میکنند وما نباید با هم دهن به دهن شویم اما پدر پسر بچه بی احترامی کردو مادرم مرا به داخل خانه برد و در را رویشان بست!

بعد به من گفت:

اگر شخصی از تو بالا تر بود برو روی پشت بام بااو بحث کن واگر از تو کمتر برو داخل خانه در را روی خودت ببند و از پشت در با او بحث کن!

این همیشه یادم ماند که باید با بعضی ها چگونه بحث کنم درواقع مادرم به من  یاد داد که بطور کلی بحث نکنم. گرچه متأسفانه این روش،بیشتر وقتها جواب نداد و  طرف مقابل به ناحق به هدفش رسید ولی  در انتها من احساس خوبی داشتم نوعی حس قدرت و توانایی که چقدر خوب شد با این موجود پلید به بحث و گفت و گو ننشستم و خودم را در حد او قرارندادم. شاید دهها جمله در همین خصوص از افراد بزرگ ،شما هم چون من شنیده اید مانند اینکه:

هرگز با آدم های احمق بحث نکن

رفتن و گذشتن چون آب روان به انسان محبت می آموزد ولی ماندن و فریاد  رنج و درد به همراه دارد:

آدمهای ضعیف فریاد می زنند و آدمهای قوی لبخند!

بزرگی میگفت وقتی انسان با نابخردی  چون خود او شروع به بحث و جدل میکند اطرافیان نمی فهمند حق با کیست!

باید رفت و در گوشه ای قورباغه ای ساخت و در اولین فرصت برد و به طرف مقابل هدیه نمود!

و چقدر زیبا آن بزرگ مرد گفته که:

کینه بر اهل عالم نکند آنکه وفا دار تو باشد.

وقتی خدا را ببینی خلق را نمی بینی و وقتی با خدا برسر معامله بنشینی بی شک سود کلانی حاصل تو میشود !

بنام خدای بخشنده مهربان

میخوام با یکی حرف بزنم ولی کی به استاد مهندس موسوی زنگ زدم و تبریک عید گفتم پرسید همه چیز خوبه گفتم آراه اما تو باور نکن! خدایا حضرت علی هم میرفت در چاه ناله میکرد، مگر علی امام حسن و امام حسین و حضرت عباس و زینب فرزندانش نبودن! پس چرا چاه ها را برای درد ودل انتخاب می نمود، آنروز صبح سر نماز مگر فرزندانش با او نبودند که برسرش شمشیر خورد و شهید شد پس این شیر مردان کجا بودند ! علی چقدر تنها بود مگر علی زمان شهادت چند سال داشت ؟ وای بر ما این تاریخمان چقدر تحریف شده و دست خورده بر سر ابراهیم چه آمد که زن زیبا و جوانش را با یک پسر بچه نوزاد در بیابانی بی آب و علف رها نمود و جانش را برداشت و رفت تا سالها بعد که آمد تا سر فرزندش را از تن جدا سازد این چه داستانی است!من در مقابل ایوب و پیامبر و صالح و نوح یا حتی یونس که باشم تا این اندازه طاقت و تحمل نمایم خدایا به تو پناه میبرم و نجاتم بده یاحق.

 از گذشته  ایام چنین آموختم !!!

با نادان بحث نکنم و بگذارم در دنیای کوچک خود خوشبخت زندگی کند.

با انسان وقیح جدل نکنم چون می دانم چیزی برای از دست دادن ندارد بلکه با عملش مطمئناً روحم را می آزارد.

از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او ببخشم باز از من بیزار خواهد بود.

و تنهایی را با بودن در جمعی که بدان تعلق ندارم ترجیح بدهم .

دیر زمانی است که سه چیز را فراموش نکرده و نخواهم کرد، به همه نمی توانم کمک  کنم ، همه چیز را نمی توانم عوض کنم و همه کس مرا دوست نخواهد داشت.

و در گذر زندگی به هرگز هایی رسیده ام  که ادامه راهم را آسانتر میکند.

دانستم که هرگز از مهر کسی که دوستم دارد سوءاستفاده نکنم.

هرگز به کسی که به من نیازمند است ترش روئی نکنم.

هرگز به کسی که از جان و دل به من اعتماد می کند خیانت نکنم.

هرگز آن کسی که مرا همیشه به یاد دارد از یاد نبرم.

تجربیات زندگی به من آموخته  است که هرگز چهار چیز را نشکنم

اعتماد

 قول

 رابطه

و قلب

 زیرا اینها بی صدا می شکنند اما دردشان بزرگ و ماندگار است.

و در پایان هرگز فکر نکن که انجام کاری را باید سالها قبل شروع میکردی این فکر برای یک زندگی موفق و شاد مناسب نیست. همیشه این گونه فکر کن که میخواهم از همین حالا شروع کنم و بدان که بهترین سالهای زندگیت پس از چنین تصمیمی آغاز می شود.

 

رازهای خوشبختی

راهنمای زندگی شاد

از هزینه کردن پول و زمان برای سفر و گردشگری مضایقه نکن

برای امروز زندگی کن  دیروز گذشته و فردا هنوز نیامده

اگر چیزی را دوست داری ،به زبان بیاور

اگر متوجه نشدی ،بپرس

اگر میخواهی کسی را ببینی دعوتش کن

اگر چیزی را خواستی ،آن را بطلب

اگر میخواهی درک شود ،توضیحش بده

اگر تقصیرتو ست ،بپذیرو دنبال  توجیه و بهانه نباش

به یاد داشته باش هرکس دلیلی برای کاری دارد  ممکن است با منطق تو همخوانی نداشته باشد.

مهمترین چیز در زندگی ،عشق است باقی چیز ها حاشیه است

همیشه به یاد داشته باش زندگی دکمه باز گشت ندارد از زندگی لذت ببر…

قسمت های از کتاب قورباغه ات را بساز نوشته جعفر صابری…

بسم الله الرحمن الرحيم

اولين قدمها

 

تابستان 1357 بود، پدرم را بعلت مخالفت با دولت رژيم پهلوي قرار بود به بدترين نقطه آب و هوايي كشور تبعيد كنند.

بعد از چند روز اقامت در يك مسافرخانه‌ي كوچك در شهر سمنان پدرم بخاطر من و خواهرم رشوي زيادي داد تا بلكه بتواند در همان استان بماند. او را به دامغان تبعيد كردند و ما به دامغان رفتيم.

تنها تفريح ما رفتن به كتابخانه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بود و همانجا بود كه با كمك دوستان و مربيان خوبي چون علي وثوقي و آقاي عبدالهي من با كتاب و نوشتن آشنا شدم.

آقاي عبدالهي برايمان داستان مي خواند و ما بايد داستانها را خلاصه مي كرديم و به همراه درك خودمان به او باز مي‌گردانديم.

من چند داستان را تجزيه و تحليل كردم كه مورد توجه مسئولين استان و كانون قرار گرفت و از من خواسته شد كه قصه بنويسم.

موش كوچولو پسرك شجاع از جمله داستانهايي بودند كه من نوشته بودم و پس از ارسال به مركز كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان يك سال بعد از انقلاب پاسخ آنها آمد و من دانستم كه مي توانم بنويسم.

اين نامه‌ها گواهي خوبي است از اين ادعا

AkfA

126

 غروب يك روز زمستاني در سال 1357 بود كه تلفن خانه ما به صدا در آمد ، مرحوم پدرم گفته بود كه بايد من تلفن ها را جواب بدهم. براي همين گوشي را برداشتم . صداي گريه و ناله مي‌آمد و پيام كوتاهي از عموي بزرگم كه بگو بابات به من زنگ بزنه.

آن روزها ايران شور و حال ديگري داشت و هر گوشه‌اش قوقايي بود با پدرم كه مسئول پاسگاه ژاندارمري دامغان بود تماس گرفتم و پيام عمو را به او  رساندم.

ساعتي بعد او آمد منزل و ما همگي راهي تهران شديم.ساعت از 10 گذشته بود . گشتيها در خيابان بودند اما صداي مردم و تكبيرها به گوش مي‌رسيد. هر چند متر يك لاستيك را سوزانده بودند.

پدرم كارتش را نشان مي داد و جريان را مي‌گفت كه مادرش فوت كرده براي همين ما از دامغان به تهران آمده‌ايم . مامورين اجازه عبور مي دادند و ما اينطور با انقلاب به تهران آمديم.

فرداي آن روز من به همراه دو پسر عمه خود راهي خيابان شديم. عباس جديدي كه كوچكتر از من بود و عليرضا كه بزرگتر بود. دور فلكه اول خزانه فرح آباد آن زمان عكاسي چلچله يك دوربين عكاسي آگفا 126 خريديم با يك حلقه فيلم.

اگر چه من دوربين عكاسي داشتم و تا آن زمان هم عكس‌هاي زيادي گرفته بودم اما چون با خودم نياورده بودم بهتر ديدم دوربين را بخرم.

هر سه پولهايمان را روي هم گذاشتيم و بعد از خريد دوربين به وسيله موتور ركس آبي رنگ آقا رضا شوهر عمه‌ام راهي شديم. تا ميدان 24 اسفند خبري نبود ولي آنجا كه رسيديم شلوغ بود و مردم در حال تظاهرات بودند ومن هم دوربين به دست شروع به عكس گرفتن كردم.

هوا ملايم بود مردم شعار مي دادندو ارتشي ها نگاه مي‌كردند. از چهارراه كالج گذشتيم.

عباس گفت: بريم بهشت زهرا، ما هم راهي شديم. آنجا محشر كبري بود من چند عكس هم آنجا گرفتم. سرقبر عزيز (مادر بزرگمان) هم رفتيم.

شهيدان را مي‌آورند و آقا رضا هم جزو كساني بود كه شهيدان را مي‌شستند. آن روزها را خوب به ياد دارم.

دو سال گذشت و ما رسما آمديم تهران. عباس و عليرضا آن دوربين را به من برگرداندند. جالب اين بود كه فيلم داخلش بود. من پول نداشتم كه عكسها را چاپ كنم، ماند يكسال ديگركه چاپش كردم  اينگونه خود را تاريخ نگار انقلاب يافتم.

اولين تاتر

جغجغه‌اي براي بيداري

زمستان 57 من كلاس پنجم دبستان بودم البته با دو سال عقب ماندگي تحصيلي كه دلايلش هم زياد بود. شايد مهمترين دليلش تبعيد پدر و دوري ازمدرسه بود.

با بچه‌هاي كلاس خودمان و همكاري تعدادي از دانشجويان دانشسراي تربيت معلم دامغان نمايشنامه تهيه كرديم ، كار گروه ما اجراي پانتوميم بود ولي كاربچه‌هاي تربيت معلم بيان داشت.

نمايشنامه بعد از پيروزي انقلاب در اسفند 57 در سالن دبستان كوروش دامغان به مدت ده شب با نام جغجغه اجرا شد و اين آغاز كار تاتر من بود.

قلمو و رنگ

حالا ديگه من نه تنها عكس مي‌گرفتم و داستان مي‌نوشتم بلكه كارگرداني تاتر هم مي‌كردم.

كار ماهي سياه كوچولو نوشته صمد بهرنگي را من به پيشنهاد آقاي وثوقي كار ‌كردم. و در همين زمان دوستان از من خواستند كه نمايشگاهي از عكسهايم به همراه نقاشي‌هايي كه كشيده‌ام را نيز در محل كانون برگزار نمايم. براي اولين بار تجربه خوبي بود.

پيام طالقاني

مدرسه راهنمايي طالقاني در مجتمع بزرگي قرار گرفته بود و من در سال 58 – 59 شاگرد اين مدرسه بودم. آن روزها سازمان چريكيهاي فداي خلق، سازمان مجاهدين، حزب انقلاب اسلامي و حزب جمهوري اسلامي از مهمترين دسته‌هايي سياسي بودند ولي حضور من در مسجد جامع و عضويت در انجمن اسلامي دانش آموزي شهر دامغان باعث شد كه ما اولين نشريه خود را تحت عنوان پيام طالقاني به چاپ برسانم.

 جالب اين كه اين خبرنامه تنها دو صفحه A4  پشت رو بود و به قيمت 20 ريال به فروش مي رسيد.

مرحوم شهيد شاه‌چراغي نماينده شهر دامغان كل هزينه را به ما پرداخت نمود و از ما خواست كه مجله را رايگان پخش نماييم. بعدها كار مطبوعات ادامه يافت آن روزها حسينيه حضرت ابوالفضل دامغان كانوني بود براي جوانان پرشور و انقلابي، ماهنامه جوانه كه به لطف خدا هنوز هم به چاپ مي‌رسد تلاش آن روزهاي ما بود.

گروه هنري ميثاق

زمستان 1362 بود از دوسال قبل من به همراه تعدادي از دوستان همكلاسي مدرسه راهنمايي شهيد حمزه سيد  شهداي خزانه بخارايي فلكه چهارم چند كار نمايشي وتاتر را آماده كرده بوديم كه پس از انتخاب استاني، در بهمن سال 62 توسط جهاد سازندگي كه هنوز وزارت خانه نشده بود ساماندهي شد و سپس با هماهنگي و همكاري كميته فرهنگي جهاد سازندگي كه آن روزها مي‌رفت كه وزرات خانه شود راهي جبهه‌ها شديم.

حضور در جبهه براي اجراي برنامه‌هاي هنري فرصتي شد كه مجددا من كار عكاسي را دنبال كنم و اين آغازي مجدد براي ادامه فعاليت تصويرگري من بود.

نمايشنامه‌هاي عاشقان شهادت، برزخ، حاج عباس كه نوشته و كارگرداني من بود. از جمله اين نمايشنامه‌ها بودند كه آن روزها در محورهاي جنگي مهران، قصرشيرين و به طور كل غرب كشور به اجرا درآمد

طليعه

زمستان 1365 شهر فاو آزاد شده بود و رزمندگان اسلام حضور شايسته‌اي را در تمام صحنه‌ها داشتند. حالا ديگر همه چيز تحت كنترل قواي ايران بود.

بيش از 2 هزار قطعه عكس از جبهه‌ها من گرفته بودم  و مجموعه خود را با نام جنگ به شهادت تصوير تكميل كرده بودم.

يك كتابچه كوچك هم تهيه كرده بودم كه سال 1364 شهيد آويني آن را ديد و بعدها گفت: قسمت هايي از روايت فتح را از آن الهام گرفته‌ام.

من تصميم گرفتم به كار ساخت فيلم بپردازم. تا آن موقع چند كار مستند و داستاني داشتم ولي فيلم سينمايي بلند كار بزرگي بود با همكاري سپاه پاسداران، لشگر 33 المهدي و صدا و سيماي شيراز در شهر آباده فارس فيلم سينمايي طليعه را كليد زدم.

كار موسيقي اين فيلم را به آقاي احمد توكلي سپردم  خوشحال هستم كه اين همكاري من با او باعث شد كه گروه سرود بچه‌هاي آباده شهرتي جهاني پيدا كند.

تمرين و ساخت اين سرودها هنوز در آرشيو شخصي من موجود است.

آباده شهر كوچكي بود كه حتي سينماي آن شهر را تعطيل كرده بودند و من با مسئوليت خودم آن را باز كردم و در سال 64 تاتر توابين را در آن اجرا نمودم.

آن روزها سينماي آباده پروژكتورش ذغالي بود و براي تهيه ذغال آپارات بايد به اصفهان مي آمديم من حقوق سپاهم 1800 تومان بود و 3200 تومان ضرر دادم. شكر خدا

البته در شهر آباده نمايشنامه‌هاي به روايت تلخك، طلائيه قديم و چند نمايشگاه عكس و نقاشي كه با همكاري پايگاه مقاومت شهيد مطهري و امام سجاد برگزار شد هم مي‌توان نام برد.

كار دوباره در تهران

قنديل

من پس از خروج از نيروي زميني سپاه پاسداران به نيروي هوايي سپاه پاسداران پيوستم .شايان ذكر است از بدو ورودم به سپاه پاسداران در قسمت تبليغات و امور فرهنگي فعاليت نمودم و از هر گونه كار اجرايي و نظامي فاصله مي‌گرفتم. با اين همه  در هفته چند روز اصفهان و چند روز تهران بودم سرانجام تصميم گرفتم بيايم تهران و با بچه‌هاي پدافند نيروي هوايي سپاه كار نمايش نامه قنديل را شروع كنم. اين نمايشنامه براي ماه مبارك رمضان و روز قدس قرار بود اجرا شود كه متاسفانه در خرداد 68 امام خميني(ره) فوت كرد.

من علارغم روحيه ناراحتم براي ثبت تشريح جنازه امام دوربين را برداشتم و بيش از 60 قطع عكس به يادگار گرفتم كه چند تايي از آنها همان روزها در روزنامه اطلاعات و ديگر نشريات به چاپ رسيد.

اين عكسها تاكنون بارها در نمايشگاههاي مختلف به نمايش در آمده كه باعث افتخار من است . نام اين نمايشگاه را ياد يار مهربان گذاردم.

بنياد

بنياد جانبازان و مسئوليت‌هاي مختلف در آن بهترين شرايط بود كه من كار عكاسي را با جانبازان ادامه دهم. ساخت فيلم ، نوشتن داستان، برگزاري نمايشگاه و هر كار فرهنگي و هنري براي من عادت شده بود و در سال بارها اين حركتهاي فرهنگي را من انجام مي دادم كه فقط لطف خداوند بوده و دعاي خير شهدا.

كتاب غنچه به قلم فرزندان شهدا.از جمله كارهاي ارزشمندي بود كه همواره به آن افتخار مي‌كنم . بررسي و مطالعه اين نوشته ها و تصحيح و ويراستاريشان چنان تاثيري در روحيه من گذارده كه بعيد مي دانم تا لحظه مرگ از من جدا شود.

آشتي

موسسه آموزشي و فرهنگي، هنري و انتشاراتي آشتي همان چيزي بود كه آرزو داشتم . لذا با تلاش فراوان و به لطف خدا اين موسسه به شماره ثبت 8337 و در سال 1372 بعد از دو سال تلاش و نامه‌نگاري ثبت شد،در ابتدا من و موسسين موسسه تصميم داشتيم نامي مذهبي براي موسسه انتخاب نماييم اما خيلي زود به جهت اينكه موسسه را كانوني براي همگان به دور از هر گونه تفكر مذهبي ، سياسي و حتي رنگ و مليت بوجود بياوريم نامي جهاني را جستجو كرديم و سرانجام استاد پرويز شهرياري سردبير محترم مجله وزين چيستان نام آشتي را به ما پيشنهاد كردند و ما موسسه آشتي را ثبت نموديم  . به لطف خدا چاپ كتاب و … تا ساخت فيلم در اين موسسه امكان پذير شد.

برگزاري نمايشگاه و جشنواره و همه چيز در آن لحاظ شده بود و با توجه به سالها تجربه من بستري بود براي تمام عزيزاني كه تمايل به كار فرهنگي و هنري داشتند.

متاسفانه سازمان تبليغات اسلامي و ديگر نهادها فرمتي غير قابل عبور پيدا كرده بودند حتي اجراي يك كار تاتر ساده هم با مشكلاتي مواجه بود. اما موسسه آشتي براي حمايت از هنرمندان و جوانان علاقه‌مند بهترين شرايط را به وجود مي‌آورد. و ياري دهنده خوبي بود.

من خوشحال هستم كه مديريت اين موسسه را تاكنون به عهده داشتم. هفته نامه همسر كه از سال 1376 به چاپ مي‌رسد يكي از زير مجموعه هاي موسسه آشتي است پل ارتباطي خوبي بين مردم و ما بوده و هست.

هنرستان غير انتفاعي شهيد آويني

وقتي 20 فروردين 1372 شهيد سيد مرتضي آويني به راهي كه آرزو داشت قدم گزارد. من به همراه چند تن از دوستان مصمم شديم كه يك مركز فرهنگي، هنري را به نام آن شهيد بنياد نماييم و آن مركز هنرستان غير انتفاعي شهيد سيد مرتضي آويني بود كه در واقع اولين هنرستان هنري پسرانه غير انتفاعي بودكه براي اولين بار در ايران رشته‌هاي عكاسي و فيلم برداري و گرافيك را آموزش مي‌داد. سيلابس درسي و كتوب آموزشي اين درسها را، من به لطف خدا تهيه نمودم ولي پس از پنج سال بعلت مجروحيت‌هاي گذشته و فشار زياد كاري، اين هنرستان را رها كردم.

و در قسمت آموزش خود را به تدريس در دانشگاه آن هم رشته ارتباطات، درس ژورناليست و عكاسي و خبري دل خوش نمودم.

اما گويا تقدير با من يار نبود و بيماري شيميايي اجازه نداد تا اين حركت مداوم باشد در سال 86 ناچار براي مدتي دوري گزيدم و به برگزاري جلسات و سخنراني‌هاي هنري اكتفا كردم.

آموزشگاه آشتي

پس از اينكه هنرستان غير انتفاعي آويني را واگذار نمودم با توجه به امكانات و لوازم بويژه عكاسي و فيلم برداري و تصوير برداري آموزشگاه سينمايي آشتي را داير نمودم كه به لطف خدا تاكنون در دو مقطع كوتاه و بلند مدت اين مركز فعاليت مي نمايد و جزو قديمي‌ترين مراكز آموزشي بويژه در رشته عكاسي و فيلم برداري مي‌باشد.

شايان ذكر است هر سال كه امتحانات ادواري كل كشور برگزار مي شود اين افتخار نصيب ما است كه ميزبان هنرجويان كشوري باشيم و امتحان رشته عكاسي و فيلم‌برداري را برگزار نماييم.

موسسه آشتي جزو معدود مراكز آموزشي كشور است كه ديپلم پايان دوره اش معادل ديپلم رسمي آموزش و پرورش است. و در شاخه كار ودانش رشته عكاسي و فيلم برداري و تصويربرداري مورد تاييد مراجع قانوني كشور مي باشد و همه ساله تعداد زيادي از خانمها و آقايان براي گرفتن ديپلم به اين مركز مراجعه مي كنند.

توليد فيلم كوتاه ، برگزاري نمايشگاه و فعاليت‌هايي از اين دسته كمترين‌ها در اين مركز مي‌باشد.

عشق ممنوع

كودكي كه در سال 1357 آرزويش چاپ داستانش بود امروز نمي داند دقيقا چند عنوان مقاله و يا نوشته از او به چاپ رسيده . همينقدر بگويم كه شايد تنها در هفته نامه همسر بيش از 300 عنوان مطلب به چاپ رسانده كه از سال 1376 تاكنون مي‌باشد تمام سرمقاله‌هاي اين مجله از اين دست مي‌باشد.

بيش از ده‌ها عكس از مجموعه كارهايم در هفته نامه به چاپ رسيده و تنها در دو سال نزديك به دوازده كتاب از من به چاپ رسيده است( 77 و 78). كه عشق ممنوع مجموعه خواندني چند داستان بود كه برايم بسيار عزيز است چرا كه يك دهه از انقلاب را كالبد شكافي مي‌نمايد.

از جمله كتابهاي هنري من

فلموي طلايي

آغازي براي طراحي

نقاشي كودكان

از بازي تا بازي هاي نمايشي

نمايشنامه ديناميت

نمايشنامه گزارش

نمايشنامه غريان مصر

بود كه بيشتر براي دانشجويان ارزش مطالعاتي داشت.

كانون

سال 1364 به سفارش كميته انقلاب اسلامي درگير تهيه يك سريال شدم داستان اين سريال با نام بزهكار باعث شد كه به كانون اصلاح و تربيت توجه كنم تحقيق و مطالعه تا سال 70 ادامه يافت و سرانجام من وارد كانون شدم.

اولين روز ورودم به كانون براي تمرين با بچه‌هاي زنداني بود كه سرود كار كنيم. اما خيلي زود مشغول كار تاتر شديم و همين حضور در كانون باعث شد كه من لحظات بودن با بچه‌ها را شكار كنم. عكسهاي كانون به مراتب از فيلم‌هايم برايم با ارزشتر بود.

روزهاي اول بچه‌ها سخت مرا مي‌پذيرفتند حتي يكبار صندلي شكسته زيرم گذاشتند و وقتي افتادم آنها خنديدند . ولي وقتي متوجه شدند صندلي شكم مرا پاره كرده و درست جايي كه تركش آن را زخمي نموده دوباره دهان باز كرده خيلي ناراحت شدند و بيشترناراحت اين بودند كه من چيزي نمي‌گفتم و فقط درد مي‌كشيدم.

آنها گناهي نداشتند چرا كه در سلولهاي يك متر در يك و نيم متر روزها را به سر مي‌بردند لذا بارها اقدام به خودزني مي‌كردند برادراني مثل آقاي خاجي و ابن رحمان و رئيس وقت كانون آقاي حديدي به من كمك كردند كه بيشتر با بچه‌ها باشم . دوستي به نام محمد شفيعي همكار خوبي بود ساخت فيلم – كار نمايش و سرود بچه‌ها را آرام كرد سلولهاي را خراب كرديم گلدان وارد زندان شد و اين لحظات همه با عكسهايم ثبت شده است.

حالا ديگر به فكر ساخت سريال بزهكار نبودم .كارهاي فرهنگي در كانون بويژه چاپ دو مجله يكي براي دخترا و يكي براي پسرا كه هنوز ادامه دارد و دهها عكس براي من شكر خدا

.

هميشه خودم راتشنه احساس مي‌كردم و مي‌كنم لذا چون ماهي به دنبال آب هستم. حضور در جمع هنرمندان بزرگ و كسب فيض ازاين عزيزان آرزوي من بوده و هست. لذا عضويت در مراكز فرهنگي از جمله انجمن صنفي هنرهاي تجسمي را افتخاري مي دانم و عضو كوچكي از آن هستم.

هميشه از خود گفتن برايم سخت بود و سعي مي كردم كوتاه بگويم اما دوستان هنرمند مي‌دانند كه هر يك لحظه براي هنرمند يك قرن است. و نوشتن و گفتن اين مطالب برايم خيلي دشوار بود اما فقط به بهانه سي سال تلاش براي يادگيري گفتم و نوشتم.

من ساختمان خواندم سينما خواندم هنر خواندم ولي هيچوقت به مدرك فكر نكردم.

عاشق كارم بودم و هيچ وقت نخواستم فخر بفروشم و نخواستم بگم هستم. تنها گفتم اين هم كاري از من است. لطفا نظر بدهيد اين را دوستان نزديكم شهادت مي دهند.

شايد تقدير اين بود كه با ياران عزيزم كه رفتند نروم و بمانم…

در پايان مي گويم من عاشق بوي كاهگل و روستا هستم بوي خاكي كه از زير پاي گوسفندان در غروب كه از سحرا بعد از چرا باز مي‌گردند. من عاشق خشت گلي هستم، از آجر و شكل چهار گوش كامل و خشكش خوشم نمي آيد. دوست دارم هر چيزي شكل طبيعي خودش را داشته باشد شايد براي اين كه من هنوز دهاتي هستم. و به قول خيام مي گويم :

 

يك چند به كودكي به استاد شديم

يك چند ز استادي خود شاد شديم

پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد

از خاك برآمديم و بر خاك شديم .

 

التماس دعا

  وفا

دوستی تماس گرفت که کجای برادر و کمتر از نیم ساعت بعد روبرویم نشسته بود و شروع کرد که:شنیدم چند ماهی هست دفتر را بستی آمدی خانه نشین شدی!حتی میر یت مجله را هم به شخص دیگری واگذار کردی ! سالار تو بچه مسلمانی ! توبچه انقلابی بودی ! تو سالها تو جنگ بودی ! تو دیگه چرا؟ سرم پائین بود و گوش میکردم و او ادامه داد . خیلی دلم گرفته بود عصبی، شاکی ،دل شکسته و خلاصه از هر کی بگی  لطمه خورده بودم و ماندم چه کنم  من از  هشت سالگی که به خودم آمدم مشکلات خانواده دعوای پدر و مادر و داستان های این جوری داشتم تا بزرگ شدم  از 12 سالگی کار کردم و خرجی خانه دادم ،راستش یک وقتهایی میگم کی میگه حضرت امام حسین (ع) تنها بوده اون بزرگوار لااقل 70 مرد را داشت که جان فدایش بودند و یا از همه مهمتر حضرت عباس (س) را بعنوان برادر در کنارش داشت و شیرزنی مانند حضرت زینب  همشیره اش بوده که پیام آورکربلا شد و خلاصه اگه من ده تا از این یار ها را داشتم نصف تهران را میتونستم بخرم! من بدبخت تنها  حتی از همسرم که سالها بقول معروف همسرم بود چند سالی بود که میدونستم داره بدجوری بهم دروغ میگه دروغهایی که اساساً ارزشی هم برای دروغ گفتن نداشت بعد دیدم یه چیزایی هم کم میشه و بعد دیدم … زن خوبیه، فرشته اس اما ماندم چه کنم دوستی میگفت مال شرایط اقتصادی مملکته ، یکی دیگه میگفت مال شبکه های اجتماعی ، یکی دیگه میگفت این سریالهای ترکی و خارجی ماهواره ها مردم رو بدبخت کرده، و خلاصه یکی هم گفت برو پیش مشاوره!رفتم بنده ی خدا از خصوصیات زنان برام گفت که اینجوری هستند و باید تحمل کنی باید روش زندگیت را عوض کنی سخت نگیر ، گل بگیر ، اخم نکن ! لبخند بزن وخلاصه پا گذاشتیم رو همه غیرت ومردونگیمون و همونی شدیم که آقای  روانشناس یا همان مشاور گفت.یکی گفت         بی خیال طلاقش بده بره ، یکی گفت ولش کن به حال خودش برو دنبال عشق و حالت ، یکی گفت بزن روشن شی، یکی گفت سر خودت را گرم کن با ورزش سینما وخلاصه…احساس میکردم بهم توهین شده، تحقیر شدم کوچیک شدم بیشتر جلو بچه ام راستش چند باری هم جلو همسایه ها زنه پاک آبرو وحیثیت مارا به باد داد! دیگه زدن هم فایده نداره ! یعنی ارزش نداره !بحث کردن هم چیزی را عوض نمی کنه به بچه هام نگاه میکنم میبینم هر کاری کنم آنها به فنا میروند و آینده شون نابود میشه راستش بدجوری گیر کردم ! ماندم مگه مادرای ما  زن نبودند بنده ی خدا ها سواد درست وحسابی هم نداشتند. همین  ننه من سواد نداشت شش تا بچه که پنج تاشون تحصیلات دانشگاهی دارند! این زنهای قدیم چرا آنقدر با وفا بودند و هرچیزی را از باباهای ما تحمل میکردند! دیگه پیش روانشناس هم نرفتم چرا که بیشتر باید برم پیش روان پزشک تا دارو برایم بنویسه چه میدونم یه چیزی که بتونم تحمل کنم !دکتر خدا وکیلی تو از این دارو ها سر در نمیاری! کاشکی بلد بودی من چی بخورم که بتونم تحمل کنم !راستش به هرکی میگم تو چه شرایطی  روحی و روانی هستم میخنده میگه بابا دنیا را آب برده تو تو چه فکر هایی هستی این وضع اقتصادی مملکت، گرانی روز افزون وخلاصه مشکلات معیشتی مردم، همه و همه به نظر من برای اینه که عشق و محبت معرفت و انسانیت از بین رفته زیاده خواه شدیم دنبال چیز هایی هستیم که میدونیم به ما خوشبختی و آرامش میده هرچی بیشتر داشته باشیم بیشتر نگرانیم. دوستم ماشینش هشصد میلیون بود شده نهصد بدبخت میگه میترسم سوارشم کجا پارکش کنم وخلاصه اون یکی میگه ویلای شمالم هزینه نگهداریش ماهی سی میلیونه … و من میخندم که هرروز دارم خسارت کلانی را بابت نداشتن  پول خرید و سرمایه گزاری میدم خدا را شکر! که نداریم به قول معروف خوش بحال خودم که خر ندارم از قیمت جو خبر ندارم!دوستی میگفت بنده ی خدا حضرت علی(ع) مگه فرزندانی چون امام حسن(ع)  و امام حسین(ع)  نداشت ؟ چرا میرفت تو چاه ناله میکرد ؟  چند تا از امام های مارا همسرانشان کشتند ! چند تا پیامبر داشتیم که از دست زناهاشون شاکی بودند!خلاصه دکتر  یه فکری برای ما بکن بلکه آرام بشیم !

ساکت بودم و از خدا کمک میخواستم که یاد این دعا افتادم و به دوستم گفتم بهشت و دوزخ خیلی از آدمها همین دنیاست گاهی باید در همین دنیا قسمتی از تاوان رفتار هایمان را بدهیم و نتیجه اعمالمان را ببینم.از وفا گفتی مگر من یا حتی خود تو به عهد هایمان با خدایمان وفا کرده و یا میکنیم که توقع وفا از بنی بشری داریم … برادر زیاد استغفار کن و این دعا را بخوان که بلکه گره های زندگیمان باز شود : و به یاد اشته باش تازه اولشه و :

بلا ندیده دعا را شروع باید کرد

 علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

یا حق

 جعفر صابری

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.
دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .
ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .
تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند…
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.
سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .
و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.

اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

بِلَه دیگ، بِلَه چغندر

 

 بِلَه دیگ، بِلَه چغندر

 

 

 

  جعفر صابری /بِلَه دیگ، بِلَه چغندر

حدود سی سال پیش وقتی به کشور هند سفر میکردی چنانچه وسیله ای داشتی که برای آن کشور ناشناخته بود مدتی از ورود آن جلوگیری می شد ولی در نهایت، زمان خروج آن را به شما برمی گرداندند و نکته جالب این بود که اگر چند ماه بعد به هند سفر میکردی و  باز همان وسیله همراهت بود ورودش اشکالی نداشت، این موضوع برای من سؤال شد و از دوستی پرسیدم و او توضیح داد که در این کشور بشدت مهندسی معکوس رایج است و تولیدات هندی کم از کشور های دیگر ندارد ! و این مدیون تلاش  بزرگ مردی به نام گاندی است که حفظ ارزشهای کشورش را در حمایت از تولید ملی می دید!

چند سال قبل وزیر اقتصاد سوئد در یک برنامه تلوزیونی که از اقتصادشان میگفت وقتی مجری تلوزیون سؤال کرد: کفش شما تولید چه کشوری است ؟و او ناچار دروغ گفت زمانی که به اصرارمجری، کفش ازپا درآورد و مشخص شد ایتالیایی است از سمت خود استعفا داد!

حمایت از تولید ملی یعنی اینکه اگر یک تولید کننده آمریکایی به هر دلیلی نمونه و یا کپی تولیداتش را در کشور دیگری ببیند، میتواند به دادگاه شکایت کند و اگرکالایی را وارد کننده ای به کشور آمریکا بیاورد که در این کشور نمونه اش تولید میشود ، آن  تولید کننده میتواند شکایت کند و حقش را بگیرد!

 که خوشبختانه هیچ یک از این اتفاقات در کشور ما نمی افتد برای نمونه، ما که کلاً بلد نیستیم کفش تولید کنیم ! و یا اساساً ما بزرگترین کارخانه تولید پارچه خاور میانه را نداشتیم! همین طور کی ما توانایی تولید لوازم کشاورزی حتی داس را داشتیم! باورتان نمی شود همین نوروز گذشته در بازار وکیل شیراز داس وارداتی چینی فقط چهار هزارو پانصد تومان ! صاحب همین قلم در  تابستان سال 1373 در نمایشگاه بین المللی تهران با رئیس بنیاد مستضعفان وقت ،مصاحبه ای داشت و از ایشان در مقابل  حمایت از تولید ملی سؤال کرد پس چرا مرغ از خارج  وارد می کنید؟ و صنعت مرغداری هارا نابود میسازید!

حال سؤال این است ،اگر تولید ملی ارزش دارد چرا دوست عزیزمان در برنامه تلوزیونی که چند میلیون مخاطب دارد میگوید جایزه ویژه ما ده خودرو … !مگر پراید ، پژو ویا سمند خودرو های ملی نیستند؟

جالب این است که گاه چنان تخفیف هایی را میبینیم که حیران می مانیم، مگر می شود 80%به یک کالا تخفیف داد و واقعاً قیمت واقعی این کالا چقدر بوده که تا این اندازه تخفیف میخورد ؟

دوستی میگفت ما به تولید ملی رسیده ایم هرچی کار خانه  تولیدی از کوچک تا بزرگ بود به هزارو یک دلیل بسته شده و خدارا شکر انواع مختلف بانک ها و صندوق های مالی و موسسات مالی اعتباری درست شده که  تا 19%  به صاحب سرمایه بهره می دهند و خودشان در بدترین شرایط 25 تا 32 درصدبهره میگیرند! برای نمونه در خیابان 13 ولنجک  تهران یازده بانک و موسسه مالی اعتباری است که هر کدام اگر ده کار مند داشته باشد، هم به کسی بر نمی خورد. برآورد موجودی این مراکز مالی ته تنها از سود موجودی سپرده گذاران بقدری است که طعنه بر هر بودجه کشور میزند و کم نیستند افرادی که تنها با  سود سپرده مالیشان در سال میتوانند یک مدرسه یا یک بیمارستان بسازند!

در همان اولین روز های سال نو شاهد افزایش قیمت دلار بودیم و این را باکمال تأسف باید عرض کنم بیش از ده سال پیش نود نفر از اقتصاد دانان و اساتید محترم دانشگاه های کشور طی نامه ای نوشتند اقتصاد ایران دچار بحران است و پیش بینی دلار بالای ده هزار تومان هم شده، اما کسی گوش نداد و این سونامی اقتصادی را جدی نگرفت!

دغدغه های مقام معظم رهبری را برای رسیدن به استقلال واقعی جدید بگیریم و بدانیم تنها با فرستادن مرگ برای این و آن به استقلال نمی رسیم . خوشبختانه کم نداریم جوانان فعال و دانشمندی را که صاحب اندیشه و توانایی های فوق العاده ای هستند؛ کافیست کمی آنها را جدی بگیریم و حمایتشان بنمائیم.

تا بقول دوستمان که اندک سوادی هم ندارد دچار این تناقض های شدید نشویم که بله دیگ بله چغندر ! یعنی این اندازه دیگ چگونه چغندری با این اندازه را در خود جای میدهد!

 یا حق

جعفر صابری

 

نحوه اداره جهان  در سال ۹۷

نوشته مشترک ۸ عضو گروه تحقیق محمد حسین ادیب ( این مقاله ۵۹ بار به درخواست محمد حسین ادیب مورد ویرایش قرار گرفت ، این مقاله با ۵ رای مثبت و ۴ رای منفی انتشار یافت )

یونانی ها ملتی به شدت ولخرج هستند و آلمانی ها ملتی به شدت حسابگر ، یونان در دهه گذشته ۲۳۰ میلیارد دلار وام خارجی گرفت و  با وام خارجی به ولخرجی ادامه داد .اما ۷۰ درصد وام پرداختی به یونان را بانکهای آلمان و فرانسه پرداخت کردند ،

سیستمی در اروپا ایجاد شده تا پس انداز های آلمانی ها و فرانسوی ها را در اختیار یونانی ها ، ایتالیائی ها ، اسپانیائی ها و پرتفالی ها قرار گیرد .ملت های ولخرج؛  هیچ گاه نمی توانند وام خود را پرداخت کنند .

ایتالیا در دهه گذشته ۵۲۰ میلیارد دلار از فرانسه استقراض و در رفاه زندگی کرد، سیستمی در فرانسه ایجاد شده تا پس انداز فرانسوی ها به ایتالیايی هايی پرداخت شود که هر گز نمی توانند آن را پس دهند.

۸۰ درصد مردم آمریکا ۱۱۰ درصد درآمد خود مصرف می کنند ، نه یک ماه نه دو ماه ؛ بلکه یک عمر .

استیگلیتز برنده جایزه نوبل در رشته اقتصاد می نویسد سیستمی در جهان ایجاد شده که مقصد همه پس انداز ها در  جهان آمریکا و انگلیس باشد ،  برای فهم بهتر مطلب ، ایران ۵۵ میلیارد دلار سپرده ارزی دارد اما ۵۴ میلیارد دلار آن در بانکهای اروپا ( منهای انگلیس ) و شرق آسیا نگهداری میشود ، اما سپرده های بانکهای شرق آسیا و  اروپا هم در بانکهای آمریکا و انگلیس است یعنی نقدینگی جهانی در بانکهای آمریکا و انگلیس نگهداری میشود .

۸۰ درصد آمریکائی ها ده درصد بیش از درآمدشان مصرف می کنند اما اضافه مصرف از محل استقراض از جهان تامین میشود ، استقراضی که هیچ گاه قرار نیست پرداخت شود .

سیستمی در جهان ایجاد شده تا پس انداز همه مردم سیاره زمین جمع شود و در اختیار ۸۰ درصد مردم آمریکا قرار گیرد تا ۱۰ درصد بیشتر از درآمد خود مصرف کنند.

در ژاپن سیستمی ایجاد شده که پس انداز مردم دهها سال است در اختیار دولت قرار می گیرد ، دولت ژاپن مالیات جدی نمی گیرد اما مثل همه دولتها هزینه دارد ، دولت ژاپن هزینه خود را بیشتر از طریق استقراض از مردم تحت عنوان اوراق قرضه تامین می کند اما تورم در ژاپن باید حدود صفر باشد تا سود یک درصدی اوراق قرضه جذابیت داشته باشد.

هشتاد درصد از مردم ایران بسیار کمتر از درآمد خود زندگی می کنند و اختلاف را پس انداز می کنند ، اما ۸۰ درصد مردم ایران پس انداز خود را به بانک می دهند و بعد بانکها این پس انداز را در اختیار ۵۰۰۰ شرکت بزرگ قرار می دهند که از سال ۹۱ زیان ده هستند و به جای تعطیل شدن وام می گیرند و ادامه می دهند  ، پس انداز ۸۰ درصد قشر ضعیف و متوسط را صرف ادامه فعالیت ۵۰۰۰ شرکت کرده اند که ۶ سال قبل باید به خاطر زیان دهی تعطیل می شدند .

رئیس بانک مرکزی اظهار داشتند ۴۰ درصد وام های بانکی در اختیار ۲۰۰ شرکت بزرگ است که نه اصل وام را پرداخت می کنند و نه فرع آن را و هم اصل وام را تمدید می کنند و هم فرع آن را ، چون قصد باز پرداخت ندارند ، معاون نظارت بانک مرکزی هم سه سال قبل گفتند ۵۰ درصد وام های بانکی را به شرکتهای بزرگ داده اند که آن را پرداخت نمی کنند و اگر پرداخت کنند از یک بانک می گیرند و به بانک دیگر می دهند، یعنی حاصل جمع مثبت آن برای نظام بانکی صفر است.

نتیجه گیری :

در ایران هم مثل بقیه دنیا عمل میشود ، در دنیا سیستمی ایجاد شده تا پس انداز مردم دنیا صرف ولخرجی مردم آمریکا شود .

در ژاپن پس انداز مردم صرف هزینه های دولت شود .

در ایران هم پس انداز مردم صرف جبران زیان ۵ هزار شرکت بزرگ شود .

کسی نباید نگران این وضعیت باشد ، در همه دنیا سیستمی ایجاد میشود تا پس انداز یک عده صرف اداره یک عده دیگر شود .

بدهی ها نباید پرداخت شود بدهی ها باید مدیریت شود .

ذکر یک خاطره از محمد حسین ادیب …

مدیر عامل یکی از بانکهای بزرگ ایتالیا به ایران آمده بود در سر میز ناهار مدیر عامل بانک ایتالیائی بگونه ای تهاجمی شروع به دفاع از نظام بانکی منطقه یورو کرد.

من قصد ورود به بحث را نداشتم اما شیوه تهاجمی او کم کم من را وارد بحث کرد، از او پرسیدم منطقه یورو ۱۶ هزار میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و این بدهی را چگونه می خواهد باز پس دهد ؟

ابتدا به پاسخ های متعارف پرداخت که منطبق با صورت های مالی است و وقتی اظهار شد که دو فروپاشی بانکی در غرب طی ۱۵ سال گذشته هیچ کدام با صورت های مالی نشان داده نمی شد و در حالتی که صورت های مالی همه چیز را عالی نشان می داد فروپاشی بانکی اتفاق افتاد ؛ جمله سنگینی گفت که مگر قرار است این بدهی ها پرداخت شود ؟ این بدهی ها فقط باید مدیریت شود ؛ همین !

با جمله او من معنی بانکداری را فهمیدم و مگر غیر از این است ؟

دنیا با این منطق اداره میشود که  بخشی از مردم با پس انداز بخشی دیگر ، اداره شود .

باید معنی مدیریت بدهی را فهمید

 

🌏چرا در کشور بزرگ ترکیه اردوغان هنوز محبوبیت چشمگیری دارد؟

🌎چرا در کشور ترکیه هم بخشی از شهروندانی که سکولار هستند و هم شهروندانی که مذهبی ترند از رجب طیب اردوغان حمایت میکنند و خواستار حفظ قدرت حزب عدالت و توسعه بر کشور ترکیه هستند ؟

به بخشی از کارهای اردوغان در این سالها دقت کنید .

🌏تولید ناخالص ملی ترکیه در سال 2013 حدود یک تریلیون و یکصد ملیارد دلار بوده است.

🌏اردوغان باعث جهش چشمگیر کشورش از رتبه 111 دنیا به رتبه 16 با میانگین سالانه 10 در صد بوده است و این یعنی ورود این کشور به گروه 20 (G-20) بیست کشور قدرتمند دنیا.

🌏سال2023 موافق  با تاریخ بنای کشور ترکیه نوین و همان تاریخی است که اردوغان مشخص کرده که ترکیه در میان پنج قدرت اقتصادی و سیاسی اول دنیا باشد و اگر با همین شیب رشد اقتصادی پیش برود موفق خواهد شد.

🌍فرودگاه بین المللی استانبول بزرگترین فرودگاه در اروپاست و در هر روز 1260 هواپیما در آن می نشیند. و این علاوه بر فرودگاه دیگر استانبول یعنی صبیحه است که نصف این تعداد را می پذیرد.

🌎هواپیمایی ترکیه به مدت سه سال متوالی به عنوان بهترین خطوط هوایی در جهان انتخاب شده است.

🌍در مدت ده سال در ترکیه دو میلیارد و هفتصد و هفتاد ملیون درخت و گیاه میوه دار کاشته شده است!

🌎ترکیه برای اولین بار در دوران یک دولت مدنی توانسته اولین تانک مسطح و اولین نفربر هوایی و اولین هواپیمای بدون سرنشین و اولین ماهواره نظامی جدید چندکاره بسازد.

🌎اردوغان در مدت ده سال 125 دانشگاه جدید و 189 مدرسه و 510 بیمارستان و 169000کلاس جدید که تعداد دانش آموزان آن از 21 نفر تجاوز نمیکند ، ساخته است.

🌏هنگامی که بحران اقتصادی اروپا و آمریکا را درنوردید دانشگاههای آمریکایی و اروپایی شهریه هایشان را بالا بردند در حالیکه اردوغان دستور داد که آموزش در همه دانشگاهها و مدارس ترکیه رایگان و بعهده دولت باشد!

🌎 ده سال گذشته درآمد هر فرد در ترکیه3500 دلار در سال بود که سال 2013 این مقدار به 11000 دلار افزایش یافت و این بالاتراز درامد یک شهروند فرانسوی در کشورش است.و ارزش پول ملی ترکیه را 30 برابر کرد.

🌍در ترکیه تلاش دولت این است که تعداد دانشمندان در عرصه تحقیق و پژوهش را تا سال 2023 به سیصد هزار نفر برساند!

🌏در بزرگترین دستاورد سیاسی اردوغان توانست میان دو بخش قبرس صلح پایدار برقرار کند و با حزب کارگران کردستان (پ ک ک) به توافق نزدیک شود تا از خونریزی جلوگیری شود و از ارامنه عذرخواهی کند. که اینها پرونده های سیاسی بودند که 9 دهه بدون راه حل و معلق بودند!

🌎در ترکیه حقوق و دستمزدها افزایش یافت و حداقل حقوق برای یک کارمند تازه کار از 340 لیره به 957 لیره ارتقا پیدا کرد و میزان بیکاری از 38% به 2% کاهش یافت.

🌍در ترکیه  بودجه آموزش و بهداشت از بودجه امور دفاعی بیشتر شد و یک معلم به اندازه یک پزشک حقوق دریافت میکند! بنگرید که اولویتهای اردوغان آخرین چیزی است که شما به آن اهمیت میدهید!

🌎در ترکیه 35 هزار مرکز آزمایشگاهی و فناوری و پایگاه کلامی جدید احداث شده است و جوانان ترک در این مراکز تحت تاثیر سازمانهای جهانی که نگاه ویژه مربیان  را  با یک گردش تفریحی و یا یک شام شاهانه و دادن مشروب میخرند قرار نمیگیرند!

🌏اردوغان کسری بودجه که بالغ بر 47 ملیارد دلار بود را جبران کرد و آخرین بدهی خارجی به بانک جهانی که 300 ملیون دلار بود را در ماه ژوئن گذشته تسویه کرد. و همین ترکیه به همین بانک جهانی  5 میليارد قرض داد و اردوغان 100 میلیارد را در خزانه این بانک ودیعه گذاشت .

🌎صادرات ترکیه تا ده سال پیش 23 ميليارد بود و اکنون به153 ميلياردرسیده که این صادرات به 190 کشور می رود. که بیشتر آن اتومبیل و پس از آن وسایل الکترونیکی است .

🌎دولت اردوغان بنای جمع آوری زباله ها و استفاده از آنها در تولید انرژی و برق را گذاشت به طوری که یک سوم ساکنان ترکیه از آن استفاده میکنند. برق به 90% خانه های ترکیه در شهرها و روستاها رسیده است!

شهر استانبول در طول کمتر از ۱۰ سال از رتبه ۳۰ به رتبه ۵ شهر اول جذب توریست دنیا ارتقا یافت و همچنین کشور ترکیه بیشترین رشد را در طول ۷ سال گذشته در جذب توریست در بین کشورهای دنیا داشته است. و آیا میدانید مقصد اول مسافرتهای خارجی کشورهای اسکاندیناوی اکنون ترکیه است.

صنعت پوشاک ترکیه اکنون پس از ایتالیا در مقام دوم از لحاظ صادرات قرار دارد و اگر با همین رول حرکت کند در چند سال آینده ایتالیا را نیز پشت سر خواهد گذاشت.

کشور ترکیه عضو ناتو میباشد و اعضای ناتو اکنون موظف میباشند در صورت بروز هر تهدیدی علیه ترکیه وارد صحنه شوند.

ایران ما میتوانست به این شکل باشد :

کسی تا بحال فکر کرده که میشود از تبریز به باکو و تفلیس و مسکو و دیاربکر و آنکارا و استانبول و اربیل و تهران و گیلان قطار سریع‌السیر گذاشت یا شرکت هواپیمایی ارزان قیمت مثل «رایان ایر» یا «ایزی جت» در منطقه درست کرد؟

آخر هفته سوار قطار شد و دو ساعت دیگر در تفلیسی. ماه بعد میتوان برای نهار به «دیاربکر» یا «طرابزون» رفت یا باکو مثلا.

یکبار در سال میتوان به استانبول رفت و بازی بشیکتاش منچستر را در ورزشگاه جدید بشیکتاش از نزدیک دید.

و یا میتوان دهکده‌ای سبز مثل آنهایی را که در سوئیس است در کوهپایه‌های سهند و سبلان و میشوو و اورین درست کرد و با تبلیغاتی که در «سی‌ان‌ا‌ن» و فوکس و الجزیره میشود سالانه حداقل ده میلیون توریست را در آذربایجان پذیرفت.

بجای فرودگاه فعلی تبریز و اردبیل و …که دو ساعت باید مننظر باشی تا کیف صد نفر مسافر هواپیمایی … آتا توسط مامورین گمرگ بازرسی شود میتوان فرودگاهی زد که سالانه پنجاه میلیون ظرفیت داشته باشد.

سیستم ویزا را برای کشورهای منطقه کلا برداشت و اختلافات را به معامله و نفع همگانی تبدیل کرد.

میتوان دانشجویان رشته اقتصاد را یک سال فرستاد کره جنوبی تا ببینند توسعه در این کشور چگونه رخ داد.

یا برای دانشگاه زنجان یا اردبیل و اورمیه اساتید مدعو از «ام‌آی‌تی» یا «هاروارد» و «استنفورد» و «کمبریج» آورد تا آرام ارام بفهمیم چگونه مسئله رقابت و بهترشدن موضوع جهان توسعه یافته است .

جشنواره انگور در مراغه، جشنواره سیب در زنوز، جشنواره آفتاب‌گردان در خوی، عسل در سرعین و زردآلو در مرند درست کرد. هم خرید و فروخت و هم شادی کرد و خندید.

یا به روستائیان آموزش داد چگونه میتوانند پنیرشان را کیلویی پنجاه دلار بفروشند. یا مثلا چگونه میشود نان اسکو را بسته‌ای بیست یورو در پاریس و یا خامه سراب را با بسته‌بندی خوب لندن کیلویی صد پوند فروخت.

چقدر پروژه میتوان تعریف کرد؟

میتوان از فرودگاهی در مغان هر روز صبح محصولات ارگانیک کشاورزی را به اروپا و کشورهای عرب همسایه صادر کرد.

میتوان مثلا به چرم‌فروش تبریزی آموزش داد با انرژی و مواد اولیه ارزان چگونه میتواند «کفش‌فروشی منوچهر و پسران شعبه دیگری ندارد» را به هزاران شعبه در جهان تبدیل کند.

میتوان بچه‌های ده ساله را سوار قطار کرد تا ببینند غذا و لباس و قیافه یک کرد، یا فارس، یک روس، یک گرجی و یا یک عرب و گیلکی عین ماست. آنها هم ببینند. ببینند که عین همیم و … و چنان مشغول خودیم که نمی‌دانیم چقدر پرتیم از عالم.

میتوان بجای اخبار جنایات … دائما این لیست سرانه تولید ناخالص را ورانداز کرد و راهی یافت که در طی پنجاه سال آینده یکی از این بیست کشور اول دنیا باشیم.

میتوان بجای شرمندگی و اضطراب و استرس ، خنده به خانه‌ها برد.

میشود از صبح تا شب به حل یک مشکل نه بیشتر کردن آن فکر کرد.

می‌شود؟

نمی‌شود.

سیدعلی سیدرزاقی

دانشجوی دکتری علوم سیاسي مدرسه اقتصاد لندن

🔴 چرا ما راحت تحریم می‌شویم؟ (✍🏻: دکتر محمود سریع القلم)

چرا ایران براحتی مورد هدف قرار میگیرد؟ چرا هر نسبتی دادن به ایران تقریباً مجانی است؟ چرا پیوسته ما را متهم میکنند؟ چرا بیشتر وقت سخنگوی وزارت خارجه صرف رد اتهام است تا تبیین سیاست خارجی کشور؟ چرا از جیبوتی گرفته تا همسایگان بزرگ و قدرتهای جهانی ما را نفی میکنند؟ چرا تقریباً همه اعضای سازمان کنفرانس اسلامی علیه ایران رأی دادند؟

از منظر علم روابط بین الملل، پاسخ به این پرسشها بسیار ساده و روشن هستند. اما قبل از طرح پاسخ به این نکته توجه فرمایید: با سرمایه‌گذاری و همکاری بین‌المللی که عربستان طی ۴۰سال گذشته انجام داده به مهمترین بازیگر انرژی چه در قالب اوپک و غیر اوپک تبدیل شده‌است. ۱۰ میلیون کارگر خارجی با درآمدی حدود ۱۸ میلیارد دلار در این کشور کار میکنند. حدود ۴۴۰۰۰ نفر متخصص عرب و غیر عرب در بهداشت، صنعت، آموزش و غیره از دولت عربستان حقوق معادل پنج میلیارد دلار دریافت میکنند. اروپا در تحریم روسیه بعد از الحاق کریمه، بسیار ملایم تر از آمریکا رفتار کرد. چون اتحادیه اروپا، حدود نیم تریلیون دلار با روسیه تجارت می‌کند. تجارت آمریکا با روسیه حدود ۴۰میلیارد دلار است که در مقیاس جهانی بسیار ناچیز است و بنابراین، تحریم روسیه بسیار آسان و کم‌هزینه بود. آمریکا با چین بسیار محتاطانه عمل میکند چون نیم تریلیون دلار با آن کشور تبادل دارد. چینی‌ها بقدری آرام و پیچیده عمل میکنند که غربی‌ها به طور دقیق از قدرت مالی و نظامی آنها، اطلاعات دقیقی ندارند و بیشتر حدس میزنند. درنهایت آمریکا در قبال مکزیک کوتاه خواهد آمد چون بدون نیروی کار مکزیک، بخش کشاورزی و خدمات در آمریکا دچار اختلال جدی میشود. اروپایی‌ها به شدت یکدیگر را رعایت میکنند چون ۷۰ درصد تجارت آنها در میان اعضای اتحادیه اروپاست. همه به آلمان احترام میگذارند چون مازاد تجاری آن در سال ۲۰۱۶، رتبه اول جهانی را آورد: ۲۸۵ میلیارد دلار. نیم میلیون مهندس چینی فقط در آفریقا، مشغول تولید وساخت عمرانی هستند. یک شرکت مسافری هوایی رتبه سوم هندی، اخیراً ۲۰۵ هواپیمای ایرباس سفارش داد. سالانه حدود ۱۷۰ میلیون نفر خارجی از ۵۳۵ راه ورودی، به آمریکا سفر می‌کنند. ۹۰۰ نفر افسر مسلمان در اداره پلیس شهر نیویورک کار میکنند. پنج میلیون انگلیسی در اسپانیا ویلا دارند. در سال حدود ۱۳ میلیون نفر خارجی از دوبی بازدید میکنند. شش میلیون هندی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس کار میکنند. و هزاران آمار دیگر در تبادلات و ارتباطات متقابل میان کشورها.

مقایسه کنید این واقعیات جهانی را با هیجان و خندۀ افراد اجرایی در راهروی هواپیمای ایرباس که به ایران تحویل داده شده بود. حقیقت این است که ایران یک کشور صرفاً وارد کننده‌است. استقبال اروپایی‌ها از برجام بخاطر فروش کالا و خدمات است. آمریکا به ایران نیازی ندارد اما به عربستان، ترکیه و مصر نیاز دارد. بخش اعظم احترامی که یک کشور به کشوری دیگر میگذارد به خاطر نیاز است و نه اخلاق. روابط بین الملل در سه واژه خلاصه میشود (به ترتیب): نیاز،ترس و بنابراین احترام.

چرا هر حرفی و اتهامی به ایران روا داشتن بدون هزینه است؟ افرادی هستند حتی نمى‌توانند بگویند که ایران کجای کرۀ زمین است اما هرچه میخواهند نسبت میدهند. چرا؟ چون بود و نبود ایران برای آنها اهمیت ندارد. کدام کشور و صنعت و شرکت به ما نیازمند است؟ کدام کشور از ما می‌ترسد؟ اصل اجتناب‌ ناپذیری (Indispensability) به این معناست. هندی‌ها برای آنکه توازنی در روابط با همسایه چینی خود ایجاد کنند، تبادلات وسیع و عمیق عمرانی و خدماتی با ژاپن برقرار کرده‌اند. عربستان ۲۰ میلیارد دلار در روسیه سرمایه‌گذاری کرده تا سیاستهای مسکو را تعدیل کند. وقتی کشوری بخصوص همسایگان را به خود وابسته کند بطور طبیعی مانع از رفتار و گفتار خصمانه آنها می‌شود. نفت و گاز و محصولات پتروشیمی ما به وفور در بازارهای بین‌المللی قابل یافت است. محصولات کشاورزی ایران، رقبای خارجی نیز دارد ضمن اینکه فرش هندی، ترکیه‌ای و چینی، خریداران متوسط را راضی کرده‌است.

بنابراین، استراتژی ما برای آنکه حداقل تعدادی از کشورها را به خود نیازمند نماییم چیست؟ دستگاه دیپلماسی به معنای علمی و کاربردی مفهوم، استراتژی سیاست خارجی نداشته است زیرا سیاست خارجی = ملاقات، جلسه و سفر. سیاست خارجی = اعلام مواضع، رد اتهام و دفاع از خود. سیاست خارجی = موعظه و دعوت به مراعات کردن و انسان خوب بودن. کدام اندیشه‌های اقتصادی، فنی و سیاسی، ارتباطات خارجی کشور را تئوریزه کرده است؟

به وردپرس فارسی خوش آمدید.‌ این نخستین نوشته‌‌ی شماست. می‌توانید ویرایش یا پاکش کنید و پس از آن نوشتن را آغاز کنید!

تهران : صادقیه – باغ فیض – میدان باغ فیض – ابتدای خیابان شهید قربانی شریف -پلاک هشت واحد 7

ملاقات با وقت قبلی  saberi.jafar@gmail.com

saberi.jafar اینستاگرام

00989121199415

تلفن 02144608672

فکس

02144608419

برای  هر گونه پرداخت از همینجا اقدام کنید: