کتاب ورد خانم ها ممنو ع نوشته دکتر جعفر صابری :

سر شناسه: صابری جعفر ، 1346

عنوان و نام پدید آورنده : ورود خانم ها  ممنوع/ گردا ورنده و نویسنده جعفر صابری

مشخصات نشر: تهران ، آشتی، 1390

مشخصات  ظاهری: 64 ص : مصور (رنگی) 21+21 س م.

شابک: 978-964-5534-05-7

قیمت :15000 ریال

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع : زنان – کلمات قصار

موضوع : روابط زنان و مردان – کلمات قصار

موضوع: زنان – روانشناسی

رده بندی کنگره:

PN6084/

ز9ص2 1390

رده بندی دیویی: 882/808

شماره کتاب شناسی ملی: 3143232

جعفر صابری دیدار با استاد علی اکبر کهربایی عکاس هنرمندان

دفتر آقای دکتر جعفر صابری

دفتر خیریه قلب سفید -بازدید از این مرکز که در خصوص کار کودکان کار تلاش میکند و آموزش ایشان را انجام می دهد .صبح روز چهر شنبه 14 اسفند 1398

اعطاء کتاب کاساندان به مهندس احمد کجوری مدیر عامل شرکت مدیران ملل

دریافت کتاب  دیوان حافظ از طرف شرکت مدیران ملل در 14 اسفند ماه 1398

جعفر صابری /اعطاء گواهی نامه استاندارد خدمات آموزشی و پرورشی استاندارد به مدرسه شهید مهدی زاده منطقه پنج آموزش پرورش شهر تهران

عکس ها از جناب سخا سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸

هفت خط

در فر هنگ واژه های ما ایرانیان داستان ها و مثالهای زیادی هستند که هر کدام نشان از درسهای زندگی دارند. یکی از این واژه ها هفت خط است که  به طور خلاصه میشود گفت آخر یک موضوع یا رابطه و یا کار و … است!

وقتی صحبت از این میشود که طرف هفت خطه  یعنی آخر و پایان آن موضوع است و این ریشه در داستان جام شرابی دارد که بر رویش هفت خط وجود دارد  با نامهایی چون بغداد و اشک و جور!

ادیب‌الممالک فراهانی نام این خطوط را در شعری آورده‌است

هفت خط داشت جام جمشیدی

هریکی در صفا چو آیینه

جور و بغداد و         

 بصره و ازرق

اشک و کاسه‌گر و فُرودینه

این که یکی از مرز هفت خط می گذرد و جور کش میشود هم خو دمعنایی عمیق دارد شاید طعنه بر این باشد که درد و رنج های بسیاری را تحمل میکند و از خود گذشتگی فراوانی نشان میدهد . معذالک گذشتن از هفت خط یا هفت خان ما را به یاد هفت سین نیز می اندازد بطور کلی هفت در فرهنگ ما جای خودش را دارد .

گاهی وقت ها ما در زندگیمان هفت خط را پر میکنیم و جام  می را سر میکشیم و بعد هم جام را با بد مستی بر زمین میکوبیم که این یعنی دیگر جور نمی کشم و همه چیز به پایان رسید !

راستش این روز ها خیلی زود صبر و تحمل افراد در زندگی های مشترک و یا حتی فرزندان نسبت به والدین به پایان میرسد و از خط هفتم میگذرد .

بیشتر رفاقت ها و روابط هم به همین شکل پایان می یابد و گاهی چنان روابط سرد میشود که بواقع دیگر نمی شود کاری برای طرفین انجام داد .

زندگی مشترک سرشار از لحظات تلخ و شیرین است و این که چگونه بر این لحظات فائق آئیم و درد ها را در مان باشیم بیشترش بر میگردد به آموزشهای کودکی مان و تربیت والدین و جامعه اما میدانیم که در طول این سالها بخصوص با پررنگ شدن نقش رسانه های گونا گون از تلویزیون و سینما گرفته تا این آخری ها شبکه های اجتماعی بطور کلی واژه تربیت و اخلاق از هر زمانی کمرنگ تر شده است.

فر اموش نکنیم که اگر امروز بر خشم و ناراحتی و دلخوری هایمان غلبه ننمائیم در آینده نتیجه بدتری را باید بر خود تحمل نمائیم.

ای کاش می آموختیم که در خشم و ناراحتی ها یمان ابتدا کلاممان را کنترل کنیم که این شمشیر  اگر برهنه شد و زخمی بر حریف زد حالا حالا ها درمانش ممکن نیست و بعد بدانیم که جام را نشکنیم شاید شبها و روز های زیایی بیاید که باز

با همین یار بنشینیم و از گذشت ایام بگوئیم و جام را پر و خالی کنیم!و در پایان ای کاش می دانستیم که:

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد

این شهر اگر دادرس و دادگری داشت

یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند

مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت

در معرکه عشق که پیکار حیات است

مغلوب ٬ حریفی که بجز سر سپری داشت

سرمد، سر پیمانه نبود این همه غوغا

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

 یا حق

جعفر صابری

آئینه نام یک مجموعهٔ تلویزیونی ایرانی به کارگردانی غلامحسین لطفی بود که سری اول آن در ۱۳ قسمت تولید، و نخستین بار در ششم شهریورماه ۱۳۶۴ از شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید. بعدها دو سری دیگر از این سریال ساخته شد: سری دوم آن در ۱۳ قسمت توسط غلامحسین لطفی و سری سوم آن در سال ۱۳۶۶ توسط فریدون فرهودی کارگردانی گردید. این مجموعه تلویزیونی، دوشنبه شب‌ها از تلویزیون پخش می‌شد.
نکته جالب این سریال اخلاقی و خانوادگی این بود که در قسمت اول رفتار و گفتار بازیگران و داستان روال معمول خود را داشت چیزی که بدون شک در جامعه موجود بود و در قسمت بعد با این عنوان که زندگی شیرین میشود بازیگران روش درست را به نمایش میگذاردند.
چند سالی از آن روز ها گذشته و متأسفانه ما دیگر شاهد سریالهایی نیستیم که راه درست را به ما نشان بدهد و بیشتر آنچه هست را نشان میدهند و گاهی هم بیشتر آن چه هست را به تصویر میکشیم .
بویی از رفاقت و دوستی بین خانواه ها نیست ، بطور کل انسان ها دروغ را دوست دارند ،گاهی وقت ها دروغ به آدم آرامش میدهد، مثل فیلم گنج قارون و یا بیشتر فیلمهای هندی که تهش عشق خیلی پررنگه و داستان دوست داشتن و گذشت افراد !
کاش میشد زندگی یک دکمه داشت میزدیم برمی گشتیم به قبل از یک اتفاق بد و نمی گذاشتیم آن اتفاق بیفته!کاشکی میشد حرفهایی که نباید میزدیم هرگز نمی زدیم وای کاش مشید کاراهای که نباید میکردیم را هرگز انجام نمی دادیم.ای کاش مشید فرمایش حضرت سعدی امکان پذیر بود که:
مرد خردمند هنر پیشه را
عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه آموختن
با دگری تجربه بردن بکار.
بیائیم در زندگی هایمان به این بیندیشیم که خیلی زود دیر میشود ،مرگ خبر نمی کند ، اگر مردی از خانه خارج می شود با یاد و نام خدا برود تا خداوند لطفش را شامل حال او نماید و رزق و روزی حلال طلب نماید ، همسرش نیز دعای خیری برای او نماید و چه میدانیم شاید این آخرین دیدار باشد، با توحین و تحقیرو بافحاشی به یکدیگر کام خود را تلخ ننمائیم ، در روابط مان با دیگران بسیار سنجیده باشیم و این گونه بیندیشیم که شاید فرد مقابلمان دچار یک بحران روحی شده و یا می باشد صبور باشیم و با گذشت تنها با این روش به خودمان آرامش را هدیه میکنیم و آرامش همان سلامتی روح و روان و در نهایت جسم است.
یا حق
جعفر صابری

جلسه سخنرانی دکتر جعفر صابری در کتابخانه مرکزی کودکان و نوجوانان شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان ، با حضور رئیس کفالت بانک ، مدیر بخش فر هنگی سفارت افعانستان ومسئولین دیگر …بهار

1397

ارزش مرد در ایران

دوستی به شوخی میگفت میدانی ارزش مرد در ایران چقدر است؟

با تعجب پرسیدم چقدر؟

گفت: بین 210 تا 360 هزار تومان در ماه که  البته سالی یک یا دو مورد هم سبد کالا  را هم در برمیگیرد.

گفتم میشه بیشتر توضیح بدهید ؟

گفت :بله ! چندی پیش  خانم جوانی که همسرش بدلیل از کار افتادگی نمی توانست کار کند برای کار پیش ما آمد و من گفتم خواهرم محیط کار ما مردانه است و برای خانم جوانی مثل شما مناسب نیست بهتر است بروید جای دیگر وقتی توضیح داد که همسرش کارگر ساختمان بوده و بدلیل  آسیبی که دیده  دیگر نمی تواند کار کند،  به او پیشنهاد کردم برود و زیر پوشش حمایت کمیته امداد  یا بهزیستی قرار بگیرد اما او توضیح داد که مراجعه نموده است و آنها گفته اند چون همسر دارد شامل حمایت ها نمی شود و وقتی او پرسیده اگر همسر نداشت چه مقدار حمایت میشد گفته بودند ماهیانه بین 210 تا 360هزار تومان، اگر یک فرزند داشته باشد البته سالی یکی دو بارهم سبد حمایتی کالا تعلق میگیرد  که ارزشی  حدود یک میلیون تومان هم خواهد داشت!

تازه من فهمیدم ارزش مرد در ایران یک سبد کالا است .

بدون شک همه واقف هستند که ارزش هر فرد فارغ از زن یا مرد بودنش در جامعه بسیار زیاد است معذالک آنچه باید روشن شود جایگاه معنوی این انسان است .

مرحوم پدر بزرگم همواره میگفت: فرزندان از مرگ مادر بیشتر احساس درد و تنهایی میکنند و یتیم میشوند تا از طرف پدر .

وقتی  نگاه مسئولانه به  ارکان خانواده این گونه باشد و کمتر متوجه باشند که هریک از پدر و یا مادر نقش بسیار مهمی را در پرورش فرزند دارند مشکل میتوان شرایط کشور را تغییر داد چراکه همه ی افراد جامعه  حتی خود همسران و فرزندانشان به این مهم کمترین توجهی نمیکنند، و بجای تحکیم خانواده طرح جدایی و ترک خانواده را مطرح میکنند و اساساً برای نمونه و رفع تکلیف اعلام میکنند ما 1000زن سرپرست خانواده و یا بد سرپرست را حمایت میکنیم و تحت پوشش ما هستند.

 ای کاش روزی بیاید که ما اعلام کنیم آن زنان که تحت  پوشش ما بودند را بطور کامل کار آفرین نمودیم و برای ایشان اشتغال زایی فراهم شده و هر سال تعداد این گونه بانوان کمتر شود.

بیشتر خانم ها که هنوز بررو رویی دارند ازدواج می نمایند ،که البته مشکلی هم نیست و خیلی هم خوب است  اما خیلی  این اتفاق در زندگیشان نمی افتد و  نبودن همین سایه سر مرد بی ارزش، شرایط نا مطلوبی را در جامعه بوجود می آورد .

بدون شک با افزایش طرح های حمایتی،ارکان این خانواده ها را تقویت می نمائیم و از آسیب های جدی بعد که به فرد و در نهایت جامعه وارد  خواهد شد کاسته میشود.

 حال که  مسئولین محترم تمام تلاش خود را برای بررسی دقیق و موشکافانه طرح های حمایتی و یارانه ای گزارده اند و کمر همت بسته اند تا خدای ناخواسته به بیت المال لطمه ای وارد نشود  خوب است این گونه مسائل را با نگاه  کارشناسانه تری دنبال نمایند  و در نظر داشته باشند گاهی باید حق زیست را هم برای انسان ها در نظر گرفت و دانست با ماهی 210 یا 360 هزار تومان نمی توان نه در تهران ونه در دور ترین روستا زندگی نمود و اگر شخصی برداشت ماهیانه و یا درآمدش در ماه از یک میلیون و دویست هزار تومان بیشتر شد این  بدان معنان نیست که همه اش درآمد بود و هیچ هزینه ای ندارد وقتی که باید  دهها هزینه  مختلف را انجام دهد.

 به امید نگاهی کمی مسئولانه تر!

یا حق

جعفر صابری

اولین همایش تشکل های مردمی تهران بزرگ

اولین همایش تشکل های مردمی تهران بزرگ

روابط عمومی

کدخبر:98102339-  اولین  همایش   تشکل های مردمی  تهران  بزرگ  درسالن  اجتماعات  پادگان  ولی  عصر(عج)برگزار  شد.

در  این  همایش  که به  همت معاونت  اجتماعی سپاه محمد رسول الله (ص) و تشکل  های مردمی  بر گزار شده بود .

 سر دار یزدی فرمانده  این سپاه از خد مات مردمی انجمن  های  فعال در شهر  تهران تقدیر و تشکر نمود و در پایان از خانواده  معظم شهدای  همراه شهید سر دار سلیمانی  قدر دانی شد.

همچنین حجت الاسلام ابوترابی امام جمعه موقت شهر تهران به نقش و اهمیت  خانواده اشاره نموده و از تشکل های مردمی خواست تا تجارب خود را به یکدیگر انتقال بدهند.

یکی دیگر از سخنرانان آقای دکتر جعفر صابری  بود  که ضمن تقدیر از تشریف  فر مایی عزیزان به اهمیت هم افزایی  سازمان های مردم نهاد اشاره نمود.

 شایان  ذکر است جناب آقای محمد مهدی امیری یان  معاون اجتماعی سپاه  رسول الله ( ص)  تهران  بزرگ  نیز بعنوان میز بان   حضور داشتن 

 در پایان سردار  کلیشادی  معاون اجتماعی سازمان بسیج مستضعفین  کل کشور از خانواده شهدا تقدیر نمود.

آقای ابوالفضل خوش صفت  مسئول امور  سمن ها در سپاه تهران  ضمن خوش آمد به  حضار از فعالیت های اخیر این مجموعه خبر داد و تقدیر از مسئولین پهنه های   شهر تهران  بیان داشت که پروژه  های اشتغال زایی فراوانی  برای سمن ها در نظر گرفته شده است.

تعویض جوراب کهنه با نو

چندیست شرکت های بزرگ، برای رونق کسب و کار خود در این بازار خراب اقتصادی دست به کار نوینی زده اند و با تبلیغات فراوان برای نمونه  اعلام  میکنند که مثلاً فرش کهنه خود را بیاورید  و فرش نو ببرید و یا گوشی کهنه خود را بیاورید و گوشی نو ببرید !

البته همان طور که مطلع هستید این روش از چند سال پیش مد شد که اعلام نموده بودند  ماشین کهنه خود را بدهید و ماشین نو بگیرید ،تازه وام هم میدهیم .

جعفر آقا نیز به سرش زد که برای رونق کسبش که جوراب فروشی است اعلام کند جوراب کهنه خود را بیاورید و به جایش جوراب نو ببرید!

من نیز به سرم زد برای تعویض جوراب کهنه  با نو، شرکت نمایم ،تازه اینجا بود که دانستم چند شرط اصلی برای  شرکت دراین طرح قرار داده اند که متاسفانه  داشتن همه ی آنها نه تنها برای من بلکه برای بیشترشرکت کنندگان غیر ممکن است!برای نمونه حتماً باید کف جوراب سورخ داشته باشد!و جای انگشت کوچک نه بزرگ پا سوراخ داشته باشد و البته این سوراخ باید مربوط به پای چپ باشد!کش جوراب پای راست نیز باید بدلیل استفاده زیاد تر خاصیت خود را ازدست داده باشد ولی شل تر باشد!و…چند مورد دیگر!

راستش  برخلاف  کودکی و نوجوانیم ،بیش از سی سال است که هیچ وقت جورابم سوراخ نشده،   نمی دانم بخاطر جنسش است ولی بیشتر وقت ها هر دو لنگ جورابم کششان شل میشود و مشکل من برای تعویض جوراب هایم و خرید جوراب نو همیشه همین شل شدن کش  آنها بوده و هست!

همین مسئله باعث شد تا با دوستان دیگرم به گفت و گو بنشینم و تازه متوجه شدم بیشتر ایشان نیز چون من دچار همین مشکل هستند و در همین جمع بود که طرح تعویض همسر قدیمی با نو مطرح گردید که به اتفاق آراء مورد تأیید حضار میز قرارگرفت و جالب اینکه خانم ها نیز بشدت با این طرح موافق بودند.چرا که آنها می دیدند همسرانشان بدلیل مشغله زیاد و درآمد کم بطور کلی از استاندارد های لازمه خارج شده و کلاً کشش آنها به همه چیز کم شده است و حتی اگر هم تمایلی برای درست کردن روابط بین آنها وجود میداشت توان این تغییرات بطور کلی از بین رفته است!

و از طرف دیگر آقایان نیز با طرح تعویض همسران کهنه با نو موافق بودند چراکه میگفتند در این صورت امکان بیشتری برای ادامه حیات و زندگی برایشان مهیا  خواهد شد،ولی افرادی بودند که نظرشان  این بود که به دلایلی باید همسر قبلی را نیز نگه دارند اساساً خامیست که بخاطر شرکت در این طرح تعویض ،همسر قبلی خود را از دست بدهند!

در هر صورت وقتی که به  شرایط  تعویض همسر کهنه با همسر نو پرداخته شد بسیاری از این دوستان چه خانم ها و چه آقایان  تازه فهمیدند که ای بابا فقط برای گشاد شدن کشششان که نباید قید سالها زندگی مشترک را زد و میتوان از انواع کش برای جذب بیشتر طرفین بهره گرفت وبه قول دوستمان داش حسین زندگی را شیرین نمود!

و بدا به حال آنها که فریب خوده بودند و در خیالی باطل برای شرکت در طرح تعویض همسران کهنه با نو، قید همسر کهنه را زده بودند و وقتی با شرایط تعویض مواجه شده بودند نه راه پیش داشتند و نه راه پس!

گرچه تمام این داستان یک شوخی به نظر میرسد اما راستش کم نیستند افرادی که بدلیل تبلیغات مختلف و شرایط جامعه به ذهنشان میرسد که کانون  گرم خانواده خودرا تغییری کلی بدهند و قید سالها زندگی مشترک را بزنند تا زندگی نویی را با فردی جدید آغاز نمایند وشاد و خوش زندگی کنند، به خود میگویند خدا را چه دیدی شاید این یکی بهتر شد !باید به این دوستان عرض کنم عزیزم یادمان باشد خودما نیز بنوعی بدلیل مرور زمان چیز هایی را از دست داده ایم ازجمله جوانی و نشاط که صد البته جایش را پختگی و دانش گرفته است.

  EUDAIMOIAواژه ای بود در یونان باستان که مخصوصاً ارسطو و افلاطون روی آن تکیه میکردند و ارزش دارد بیشتر آن را بشناسیم.چون نواقص شایع ترین اندیشه دوران معاصر را برطرف میکند.اندیشه خوشحالی.HAPPINESSاین روزها وقتی میخواهیم هدف زندگیمان را در واژه بیان کنیم معمولاٌ به شادی میرسیم.به خودمان و دیگران میگوئیم که منطق شادیمان و گذران زندگیمان رسیدن به شادی و خوشحالی است به نظر ایده معصوم و بی ضرری می آید ولی تأکید زیاد روی کلمه شادی معنی اش این است که وسوسه میشویم که از موقعیت های سخت ،ولی ارزشمند فرار کنیم.یا مورد سوال جدی قرارشان بدهیم.

در یونان باستان اعتقاد نداشتند که هدف زندگی رسیدن به شادی است.

میگفتند هدف رسیدن به     EUDAIMOIA هست که ترجمه اش میشود اقنا شدن وبه ثمر نشستن وجه تمایز شادی و اقنا شدن در وجود رنج است معمولاٌ محتمل است که انسان اقنا بشود و به ثمر برسد و همزمان تحت فشار باشد درعذاب جسمی و روحی باشد دل مشغول باشد و اغلب حتی خلقش خوش نباشد،این ظرافت روانشناسی از کلمات شادی و خوشحالی به دست نمی آید .مشکل هست که از شادی حرف بزنیم وخوشحال نباشیم.یا شاد باشیم و همزمان رنج بکشیم.ولی این ترکیب روانی خیلی راحت با واژه متعالی اقناشدن بیان میشود.اقنا شدن تشویقمان می کند که قبول کنیم خیلی از برنامه های ارزشمند زندگی در مقطعی با خوشحالی همراه نیستند.وبا این حال ارزش پیگیری دارند.کند و کاو در استعداد، حرفهای مدیریت خانواده، حفظ یک ازدواج ،راه اندازی یک کسب و کار ویا ورود به سیاست هیچ کدام  با کار روزمره ،انسان را شاد و خوش وخندان نمی کند.در واقع همۀ اینها چالش هایی هستند خسته کننده وفرسایشی ،آدم را از کوره در می برند و زخم میزنند ولی با همه اینها در پایان زندگی حس میکنی که ارزش داشتند که انجامشان بدهیم.با انجام این کار ها به چیزی عظیم تر و جالب تر از خوشی و شادی میرسیم اثری می گذاریم و تغییری میدهیم؛ اگر اقنا شدن یادمان باشد دیگر تصور نمی کنیم که هدف زندگی بدون رنج است وآن وقت دیگر خودمان را سرزنش نمی کنیم که همیشه شنگول و شاد نیستیم.میفهمیم که هدف ما و تلاش ما برای چیزی مهمتر ازلبخند زدن هست هدف وادا کردن حق مطلب هست. در مورد توان بالقوه بشر  کار کردن هرچند کوچک اما مهم برای بهبود و ارتقاء گونه انسان !

 اگر با بینش بیشتر به زندگی نگاه کنیم متوجه میشویم زندگی بدلیل داشتن  همین کمبود ها و سختی هایش زیبا بوده و در کنار هم بودن ها و گذشت هایمان بوده که زیباترش کرده  است!

ویکتور امیل فرانکل‌ ،روانپزشک اتریشی و پدیدآورنده معنادرمانی (لوگوتراپی) است،وی در کتاب معروف خود (انسان به دنبال معنا ) به انگیزه داشتن در زندگی می پردازد ..

فرانکل اگزیستانسیالیست بود. او واژه «هستی نژندی» را در مورد اختلال عاطفی ابداع کرد و اختلال عاطفی را حاصل عدم توانایی فرد در یافتن معنا برای زندگی می‌دانست. به نظر فرانکل آزادی به معنای رهایی از سه چیز است: ۱ـ غریزه‌ها ۲ـ خوی‌ها و عادت‌ها ۳ـ محیط.

در زمینه «نظریه شخصیت» فرانکل معتقد است در آدمی انگیزه‌ای بنیادی وجود دارد و آن «اراده معطوف به معنا» است.

مکتب روان‌شناسی لوگوتراپی یا معنا درمانی که ویکتور فرانکل بنا نهاد امروز یکی از مکاتب مطرح روان‌شناسی در جهان است.

آلن دو باتن جمله زیبایی دارد که میگوید:

هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد،
مطالعه، چاقوی درد را کُند می‌کند.

و بد نیست بدانید ورزش بخصوص کوهنوردی نیز همین حس خوب اقنا را به انسان میدهد چرا که وقتی به سختی مسیر کوه را طی میکنیم و به قله میرسیم  به ارزش خود پی میبریم.

به امید داشتن گذشت و بینشی بیشتر در زندگی خانوادگی مان.

و جمله پایانی ای کاش برویم و در همین میان بین این همه اندیشمند خارجی که بسیار تلاش نمودند تا به این درجه از علم  و دانش دست یابند شعر زیبایی از مولانا را بخوانیم که معنای تمام این اندیشه هارا به سادگی بیان می نماید :

 یاحق

 جعفر صابری

 EUDAIMOIA

روزها فکر من این است و همه شب سخنم           که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                     به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا           یا چه بود است مراد وی از این ساختنم

جان که از عالم علوی است یقین می دانم           رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                 دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست       به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم           یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد           یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی               یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد             از سر عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم این جا که به خود باز روم           آن که آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم             تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی به من بنمایی             والله این قالب مردار به هم در شکنم

و عجبا که خدا وند در کتاب آسمانی قرآن این  معجزه الهی می فرماید:

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ115

    

پس آیا گمان کرده اید که شما را بیهوده آفریده ایم و شما هرگز به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟!

سوره مومنون جزء هجدهم حزب 70 شماره صفحه 349

” تمام چیزی که خداوند از انسان می خواهد ، یک قلب آرام است . “

شعر زیبای خانم نسرین صاحب  

طی شد این عمر تو دانی به چه سان

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این که خود می دانم

که نکردم فکری

که تأمل ننمودم روزی ساعتی یا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران

کودکی رفت به بازی ،به فراغت، به نشاط

فارغ از نیک و بد ومرگ وحیات

همه گفتند:

کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست

بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ

که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن

نتوان فارغ و وارسته ز غم ، همه شادی دیدن

همچو مرغی آزاد ،

هر زمان بال گشادن سر هر بام که شد خوابیدن

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو ، بایدم نالیدن

هیچ کس نیز نگفت  زندگی چیست ؟ چرا می آییم ؟

بعد ازاین چند صباح به چه سان باید رفت؟

به کجا باید رفت؟

با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟

من نپرسیدم هیچ ،هیچکس نیز نگفت.

نوجوانی سپری گشت به بازی ، به فراغت به نشاط ،

فارغ از نیک و بد ومرگ وحیات

بعد از آن باز نفهمیدم من ،

که چه سان عمر گذشت لیک گفتند:همه

که جوانست هنوز

بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد کامروایی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این باز و را عمری هست.

یک نفر بانگ برآورد که  او از هم اکنون باید فکر آینده کند

دیگری آوا داد : که چو فردا بشود فکر فردابکند.

سومی گفت:

همانگونه که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، همچنین فردایش

باهمه  این احوال ، من نپرسیدم هیچ ، که چه سان دی بگذشت ؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم  ، به چه ره مصرف گشت ؟

نه تفکر، نه تعمق و نه اندیشه دمی

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی

چه توانی که ز کف دادم مفت

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

قدرت عهد شباب، میتوانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک، بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!

آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه ، رهنمایم بودند

عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده

و مرا می گفتند که چو آنان باشم

که چو آنان دایم ، فکر خوردن باشم

فکر گشتن باشم

فکر تأمین معاش

فکر ثروت باشم

فکر یک زندگی بی جنجال ، فکر همسر باشم

کس مرا هیچ نگفت ،

زندگی ثروت نیست،

زندگی داشتن همسر نیست ،

زندگانی کردن، فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

که صد افسوس!

که چون عمر گذشت  ، معنی اش می فهمم

حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق:

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم

پای در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز وحسد وکینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرأت و امید شهامت نوشم

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

ره حق پویم و حق جویم وپس حق گویم

آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش

ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم

من شدم خلق که مثمر باشم

نه چنین زائد و بی جوش وخروش

عمر با باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس!

که چون عمر گذشت معنی اش میفهمم

کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت

کودکی بی حاصل!

نوجوانی باطل!

وقت پیری غافل!

به زبانی دیگر

کودکی در غفلت!

نوجوانی شهوت!

                                                         در کهولت حسرت!